است و يا اينكه هفت سوره ى نخست قرآن مجيد است،- ج اسْبُع و سِبَاع و سُبُوع و سُبُوعَة: بر هر حيوان درنده اطلاق مى شود، و در زبان متداول بمعناى شير مى باشد،- مِنَ الطّيرِ: پرنده ى گوشتخوار؛ «يَومُ السبْعِ» : روز قيامت.
ج أَسْبُع و سِبَاع و سُبُوع و سُبُوعة: هر حيوان درنده و شكار كننده.
ج أَسْبُع و سِبَاع و سُبُوع و سُبُوعة: مترادف (السَّبُع) است.
=السَّبْعة-
عدد هفت (7) مؤنث (السَّبُع) :
جانور درنده است.
=السَّبُعَة-
مؤنث (السَّبُع) است.
=السَّبعُون-
من العدد: هفتاد (70) ، اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.
=السَّبْعِينِيّ-
مرد هفتاد ساله.
=سَبَغَ-
-سُبُوغًا العيشُ: زندگى خوب و فراخ شد،- الثَوبُ: جامه بلند و به زمين كشيده شد،- الى وَطَنِهِ: به ميهن خود اظهار علاقه و تمايل كرد،- المَطَرُ: باران به زمين رسيد،- الشي ءُ: آن كار تمام شد.
=السَّبْغة-
رفاه و فراخ در زندگى.
=سَبَقَ-
-سَبْقًا هُ الى كذا: بر او پيشى گرفت و سبقت جست؛ «سَبَقَ السَّيْفُ العَذَل» : اين مثل را درباره چيزى گويند كه قبل از اصلاح از بين رود.
=سَبَّقَ-
تَسْبِيقًا هُ: شرط بندى را از او برد يا باخت،- تِ الشّاةُ: گوسفند بچه ى خود را ناتمام افكند،- الطَّيرَ: پاى پرنده را با بند بست،- البَدْرَةَ بينَ الشعَراءِ: جايزه ى نقدى در ميان شاعران قرار داد تا برنده ى شعر آنرا بگيرد،- الساعَةَ: ساعت را جلو آورد،- عَليهِ فِي الكَلَامِ: سخن او را بريد و نگذاشت چيزى بگويد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=السَّبَقَ-
ج أَسْبَاق: گروگان يا آنچه را كه مسابقه دهندگان جايزه تعيين كنند.
=السِّبْقَان-
؛ «هما سِبْقَانِ» : آن دو با هم مسابقه ميدهند.
=السُّبْقَة-
مترادف (السَّبَق) است.
=سَبَكَ-
-سَبْكًا الفضَّةَ: نقره را گداخت و در قالب ريخت،- الكَلامَ: سخن را اصلاح و نيكو كرد،- تْهُ التجَارِبُ: تجربه ها او را آزمود.
=سَبَّكَ-
تَسْبِيكًا الفضَّةَ: مترادف (سَبَكَها) است،- الكَلامَ: سخن را نيكو گردانيد.
=السَّبْك-
مص؛ «صنَاعةُ سَبْكِ المَعَادِن» :
صنعت استخراج معادن و زدودن آنها براى بكار بردن در صنايع.
=السبِكْتروسْكُوب-
دوربينى است ويژه ى ديدن رنگهاى رنگين كمان و طيف نورى كه در نور خورشيد بسان خطوط ديده مى شود. اين واژه يونانى است.
=سَبَّلَ-
تَسْبِيلًا [سبل] السترَ: پرده را گسترانيد و فرو آويخت،- شَعْرَهُ: موى سر خود را صاف كرد و فرو آويخت. اين تعبير در زبان متداول رايج است،- المَالَ: مال را در راه خدا مصرف كرد،- الشي ءَ: آن چيز را رايگان كرد.
=السَّبَل-
خوشه، اسم است از (اسْبَلَ الدَّمعُ او الْمَطَرُ) ، قطرات باران پيش از رسيدن به زمين، باران يا خون روان، بينى، عارضه ايست كه در چشم پديد مىيد؛ «سَبَلٌ مِن رِمَاحِ» : دسته اى از نيزه ها.
=السَّبْلَاء-
«امرأةٌ سَبْلَاء» : زنى كه شارب يا سبيل داشته باشد؛ «عَينٌ سَبْلَاء» : چشمى كه مژگان دراز داشته باشد.
=السَّبَلَة-
خوشه،- عندَ النجّارِين: و در اصطلاح نجاران سوهان نازك است كه با آن دندانه هاى اره را تيز مى كنند،- ج سِبَال:
موى شارب يا سبيل، جلوى ريش، دايره ى كوچكى كه در ميان لب بالا مى باشد.
=السُّبُلَة-
مترادف (السنْبُلة) : خوشه است.
=السَّبَنْتَى-
ج سَبَانِت و سَبَاتِ و سَبَاتَى [سبن و سبت] :
مرد دلير و پيشرو در جنگ،- (ح) : پلنگ.
=السَّبَنْتَاة-
مؤنث (السَّبَنْتَى) است.
=سُبِه-
سَبْهًا: بر اثر پيرى عقل او از سر بدر رفت.
=سُبِّهَ-
تَسْبِيهًا: مترادف (سُبِهَ) است.
=السَّبَه-
بدر رفتن عقل از سركه بر اثر پيرى پديد مىيد.
=السَّبُوح-
ج سُبَحَاء: مترادف (السَّابِح) است؛ «فَرَسٌ سَبُوحٌ» : اسب تندرو با گامهاى فراخ.
=السُّبُّوح-
مترادف (السَّبُّوح) است.
=السَّبُّوح-
از صفات خداوند متعال است.
=السَّبُّورة-
تخته ى سياه يا لوح سنگى كه بر روى آن مى نويسند و پاك مى كنند. نام ديگر آن (لَوحُ الْحَجَر) است.
=السَّبُوق-
من الخيل: اسب مسابقه دهنده و پيشى گيرنده.
=السَّبُولَة-
مترادف (السنْبُلة) است.
=السَّبْي-
[سبي] : آنچه كه به اسارت گرفته مى شود؛ «جاؤُوا بِسَبْي كثيرٍ» : اسيرِ بسيار گرفتند. و اغلب واژه هاى (الأَسْر) را براى مردان اسير و (السَّبْى) را براى زنان اسير بكار مى برند،- ج سُبِيّ؛ «سَبْيُ الحَيَّةِ» : پوست مار كه آنرا افكند.
=السَّبِيّ-
ج سَبَايَا [سبي] : مرد اسِير؛ «غلامٌ سَبِيٌّ» : جوان اسير، زن اسير؛ «جَاريةٌ سَبِيّ» :
زن اسير؛ «سَبِيُّ الحَيَّةِ» : پوست مار كه آنرا افكند.
=السَّبِى ء-
[سبأ] من الحيَّة: پوست مار كه افكنده شود.
=السَّبِيئة-
[سبأ] : مي.
=السَّبِيب-
ج سَبَائِب [سبّ] :
گيسو،- مِنَ الْفَرَس: موى دم اسب يا پيشانى آن.
=السَّبِيبَة-
ج سَبَائِب: دسته ى موى، گيسو، پارچه ى كتاني نازك،- مِن الفَرَس: موى دم اسب يا موى پيشانى و يال آنست.
=السَّبِيَّة-
[سبي] : زن اسير، مي كه از شهرى به شهرى ديگر برند، مرواريد كه غواص از دريا آن را بر آورد.
=السَّبِيخ-
پرِ مرغ يا گلوله ى پنبه و مانند آنها كه پراكنده شده باشد.
=السَّبِيخَة-
ج سَبَائِخ: يك گلوله ى پنبه يا دانه اى از پر مرغ؛ «طارَتْ سَبَائِخُ القُطْنِ» :