فهرس الكتاب

الصفحة 385 من 1009

آسمانى كه از خط عمودى جاى معينى و دو قطب شمالى و جنوبى مى گذرد. و هنگامى كه خورشيد بر اين خط شعاع افكند نيمه روز مى گردد؛ «خَطُّ المَسْرَى» (ا ع) :

خط جنگى مسير موشكها از زمان پرتاب تا رسيدن و خوردن به هدف است؛ «على خَطِّ مستقيم» : در يك جهت راست بدون كجى يا معوجى؛ «على طول الخَطّ» : تا پايان جهت و رسيدن به هدف؛ «الخُطُوط البَحْرِيَّة» :

راههاى دريائى؛ «الخُطُوطُ الجَوِّيّة» : راههاى هوائى؛ «الخُطُوطُ الأَمَامِيّة» : خطوط مقدم جبهه ى جنگ؛ «خُطُوطُ الكفِّ» : خطهاى كف دست.

=الخِطّ-

ج خِطَط [خطّ] : زمين باير و دست نخورده كه براى اولين بار كسى بر آن دست يابد، آنچه از زمين كه شخص براى خود نقشه كشى كند.

=خَطَا-

-خَطْوًا [خطو] : ميان دو پاى خود را باز كرد و راه رفت،- خُطوَاتٍ وَاسِعَة: پيشرفتهاى بسيار كرد، در كار خود بسيار پيشرفت كرد.

=خَطَّى-

تَخْطِيَةً الرجُلَ: آن مرد را وادار به خطا و اشتباه كرد.

=الخَطَاء-

[خطأ] : خَطا. اين واژه ضدّ (الصواب) است، گناه، جرم. و گفته اند كه بر غير عمد اطلاق مى شود.

=الخَطَّاء-

[خطأ] : آنكه بسيار خطا و گناه كند.

=الخِطَاب-

آنچه كه با ديگرى سخن گويند و ديگرى پاسخ دهد؛ «فَصْلُ الخِطَابِ» :

عبارتِ (أمّا بَعْدُ) است كه سخنران پس از حمد و ستايش خدا گويد، خطابِ جدا كننده ميان حق و باطل است، حُكمِ با دليل و مدرك است يا با سوگند، فصاحت؛ «خِطَابُ الترحِيب» : سخنى است كه بهنگام پذيرائى از ميهمانان بعنوان خوش آمد گوئى ايراد مى شود؛ «خِطابُ العَرْشِ» : سخنان پادشاه بهنگام بازگشائى پارلمان يا مجلس.

=الخَطَّاب-

آنكه بسيار خطاب كند، آنكه در خطبه و سخنرانى تصرف كند.

=الخَطَّابَة-

بسيار خطاب كننده. اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد، زنى كه در ايراد خطبة تصرف كند.

=الخَطَّار-

اسم مبالغه است در (الخَاطِر) ، طعنه زن با نيزه، نيزه، عطار، روغنى است آميخته با عطر.

=الخَطَّاط-

[خطّ] : آنكه در فن نوشتن خط مختص باشد، آنكه بسيار نويسد.

=الخُطَّاف-

دزد،- (ح) : نام پرنده ايست سياه رنگ از تيره ى سنونوها كه داراى دو بال دراز و دو پاى كوتاه است. نام ديگر (الخُطُّف) است،- ج خَطَاطِيف: آهنى است كه با آن چيز را كشانند يا ربايند؛ «خَطَاطِيفُ السِّباعِ» : چنگال جانوران درنده.

=الخَطَّاف-

اسم مبالغه است در (الخَاطِف) ، شيطان.

=الخِطَام-

ج خُطُم: آنچه را كه در بينى شتر براى كشانيدن آن قرار دهند، طنابى است كه بر گردن شتر نهند و سر آن را در بينى آن مهار كنند، زه كمان.

=خَطِئَ-

-خَطَأً [خطأ] : اشتباه كرد. اين واژه ضدّ (اصَاب) است،- في دِينِهِ: در دين خود چه از روى عمد و يا غير عمد راه خطا رفت،- خِطْأً و خِطْأةً: گناه كرد.

=خَطَّأَ-

تَخْطِيئًا و تَخْطِئَةً [خطأ] هُ: به او (اخْطَأْتَ) يعنى خطا كردى گفت، وى را به گناه نسبت داد.

=الخَطْء-

[خطأ] : خطاست و ضدّ آن (الصّواب) است، گناه كه معمولًا غير عمدى باشد.

=الخِطْء-

گناه.

=الخَطَأ-

مترادف (الخَطْء) است؛ «من الخَطَاءِ آن» : صحيح نيست كه ... ؛ «اصلاحُ الخَطَاءِ» : غلط گيرى و تصحيح؛ «الخَطَأَ المَطْبَعِيّ» : اشتباه چاپى.

=خَطَبَ-

-خُطْبَةً و خَطْبًا و خَطَابَةً: سخنرانى كرد، براى شنوندگان خطبه خواند؛ «خطبَ القومَ و فِى القَومِ» : براى آن قوم سخنرانى كرد،- خَطْبًا و خِطْبَةً و خِطِّيبَى الفَتَاةَ:

آن دختر را نامزد خود كرد، از او خواست تا با وى ازدواج كند؛ «خَطَبَ وِدَّهُ» : با او دوستى كرد، به وى نزديك شد.

=خَطُبَ-

-خَطَابَةً: سخنران شد.

=الخَطْب-

ج خُطُوب: حالت، هر امر كوچك و يا بزرگى و اغلب بر كارهاى ناپسنديده اطلاق مى شود.

=الخِطْب-

ج أَخْطَاب: مردى كه زنى را نامزد خود كند، زن خطبه خوانده يا نامزد.

=الخُطْبَة-

خطابه، سخنراني، خِطاب؛ «خُطْبَةُ الكِتابِ» : مقدمه ى كتاب؛ «خُطْبَة الافْتِتَاح» : سخنرانى افتتاحيه بهنگام باز شدن دوره يا مدرسه يا جشن و مانند آنها.

=الخِطْبَة-

مص، تقاضاى ازدواج از زن، زن عقد شده، آنچه كه درخواست كننده ى ازدواج قبلًا به زن خطبه شده تقديم نمايد.

=الخُطَّة-

ج خُطَط [خطّ] : امر يا كار؛ «فى رَأسِهِ خُطَّةٌ» : تصميم به كارى گرفته است، امر مشكلى كه بدان راه نيابند، قصد، تصميم، برنامه، راه و روش؛ «خطَّة العَمَل» : برنامه ى كار؛ طِبْقًا لِخُطَّةٍ مَرسُومَةٍ»: مطابق برنامه اى كه قبلًا تهيه شده است، جهل، خوى، خصلت.

=الخِطَّة-

ج خِطَط [خطّ] : مترادف (الخِطّ) است، قصد، تصميم، برنامه، راه و روش.

=خَطَرَ-

-خُطُورًا الأمرُ لهُ: آن امر به انديشه ى وى خطور كرد،- الأَمْرُ بِبَالهِ و على و في بَالهِ:

آن چيز را پس از فراموشى بياد آورد،-- خَطَرانًا و خَطِيرًا تِ الحَوَادِثُ: پيشامدها حادث شد،- في مِشْيَتِهِ: در حاليكه دستهاى خود را بالا و پائين مى برد راه رفت،- بيده:

دستهاى خود را بهنگام راه رفتن به جلو و عقب برد،- بِسَيْفِهِ أو رُمحِهِ: شمشير يا نيزه ى خود را با تكبر تكان داد،- الرمحُ: نيزه تكان خورد،- خَطْرًا و خَطَرانًا و خَطِيرًا الجملُ بِذَنَبِهِ: شتر دم خود را پياپى بالا برد و بر ران خود فرود آورد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت