را بافت،- العُقْدَةَ: گِره را سفت و سخت بست. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
-زَرَدًا اللقمةَ: لقمه را با شتاب بلعيد.
=الزَّرَد-
ج زُرُود: زره كه حلقه هاى آن درهم آميخته شده باشند، و در زبان متداول بمعناى حلقه ى ريز مى باشد؛ «حِمَارُ الزرَدِ» (ح) : پوست بدن اين حيوان كه بشكل خر است راه راه مى باشد و از تيره ى (خيليّات) است، گورخر.
=الزَّرِد-
آنكه با شتاب غذا را خورد يا بَلْعد.
=الزَّرْدَة-
يكبار خوردن.
=زَرَّرَ-
تَزْرِيرًا [زرّ] ثوبَهُ: دگمه هاى پيراهنش را بست، براى پيراهنش دگمه دوخت.
=زَرْزَرَ-
زَرْزَرَةً [زرزر] الزرْزُورُ: صدا داد، سوت زد،- الرّجُلُ: آن مرد همواره گوشت سار خورد،- بالمكانِ: در آن مكان اقامت كرد.
=الزُّرْزُر-
ج زَرَازِر (ح) : مترادف (الزُّرزور) است.
=الزُّرْزُور-
ج زَرَازِير (ح) : سار كه پرنده ايست بزرگتر از گنجشك و گونه اى از آن به رنگ سياه و گونه ى ديگر با نقطه هاى سياه و سفيد است.
=الزُّرْزُورِيّ-
آنچه كه به رنگ زُرزور مى باشد.
=زَرَطَ-
-زَرْطًا اللقمةَ: لقمه را بلعيد. اين واژه را در زبان متداول (زَلَطَ) گويند.
=زَرَعَ-
-زَرْعًا: تخم بر زمين پاشيد و كِشت كرد، زراعت كرد،- الأَرضَ: زمين را كِشت كرد، در زمين تخم پاشيد،- اللّهُ النبَاتَ: خداوند گياه را رويانيد.
=الزَّرْع-
مص،- ج زُرُوع: زمين كِشت شده، فرزند؛ «الزَّرْعُ و الضَّرْع» : كِشْتزار و دام و ستور و چارپايان.
=الزُّرْعَة-
بذر، تخم، جاى كِشْت.
=الزَّرْعة-
جاى كِشت، زمين مزروعى.
=الزِّرْعَة-
به معناى (الزَّرْعَة) است.
=الزَّرَعَة-
به معناى (الزَّرْعَة) است.
=زَرَفَ-
-زَرْفًا: جهيد،- في الكَلَامِ: بر سخن افزود و دروغ گفت.
=زَرِفَ-
-زَرْفًا الجرحُ: زخم پس از بهبودى دوباره سر باز كرد.
=زَرَّفَ-
تَزْرِيفًا الشي ءَ: بر آن چيز افزود،- في الكلامِ: بر سخن افزود و دروغ گفت،- الرمْحَ فيهِ: نيزه را به درون او فرو برد،- هُ: او را راند و دور كرد،- القومَ: آن قوم را به چند دسته تقسيم و پراكنده كرد.
=زَرَقَ-
-زَرْقًا الطائرُ: پرنده فضله افكند،- تِ النَّاقَةُ الرَّحْلَ: ماده شتر جهاز را به عقب خود كشيد،- الطّائِرَ: پرنده را با نيزه ى كوچك زد،- الرَّجُلَ بِبَصِرهِ: بر آن مرد چشم دوخت،- تْ عَيْنُهُ نحوى: چشم او به سوى من كشيده شد و سفيدى آن پديدار گرديد،- النَّجمُ: ستاره فرو رفت و ناپديد شد. اين واژه سريانى است.
=زَرِقَ-
-زَرَقًا تْ عينُهُ: چشم او آبى شد،- الشي ءُ: آن چيز نيلگون شد،- الرَّجُلُ: آن مرد كور شد.
=الزُّرْق-
كنايه از نيزه ها و سرنيزه هاست كه معمولًا به رنگ كبود است.
=الزَّرَق-
سفيدى كه در زير موى باشد، رنگ آبى آسمانى.
=الزُّرَّق-
سفيدى در پيشانى اسب،- زَرَارِق (ح) : پرنده ايست شكارى در حجمى ميان باز و شاهين.
=الزَّرْقَاء-
ج زُرْق: مؤنث (الأَزْرَق) است، آسمان، مي.
=الزُّرْقَة-
رنگ آبى آسماني.
=الزَّرْقَة-
مهره ايست براى افسون ديگران.
=زَرَكَ-
-زَرْكًا هُ: او را در تنگنا انداخت و براى وى مزاحمت ايجاد كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است و سرياني است.
=الزَّرْكَة-
زحمت و مشقّت. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الزَّرْكَش-
ابريشمى كه با رشته هاى نقره بافته شده باشد. اين واژه فارسى است.
=الزَّرْكَشة-
«زَرْكَشَةُ الكلام» : زيبائى و آراستگى سخن.
=الزَّرْنَب-
[زرنب] (ح) : گاو وحشى.
=زَرْنَقَ-
زَرْنَقَةً: از آفتابه آب خورد بدون اينكه بمكد. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الزِّرْنِيخ-
(ك) : ماده ى زرنيخ كه به رنگ خاكسترى است و هرگاه با پودر سنگ آميخته شود موى بدن را مى زدايد. تركيبات اين ماده سمى است و در آزمايشهاى پزشكى بكار برده مى شود بويژه براى از بين بردن موشها. اين واژه يونانى است.
=الزِّرْنِيق-
(ك) : مترادف (الزّرنيخ) است.
=الزَّرِيّ-
[زري] : مرد پست و ناچيز.
=الزَّرِيبَة-
ج زِرَاب و زَرَائِب: آغل دام و چهار پايان، خوابگاه شير، كمينگاه صيّاد.
=الزَّرِير-
[زرّ] : مترادف (الزرَّار) است.
=الزَّرِيع-
مزرعه اى كه فقط با آب باران آبيارى مى شود، زراعت ديم.
=الزِّرِّيع-
آنچه كه بر روى زمين از دانه هاى ريخته شده برويد.
=الزَّرِيعَة-
آنچه كه كِشت شده باشد، زمين كشت شده.
=الزَّرِّيعَة-
سبزى خوردن. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الزُّرَيْق-
(ح) : پرنده ايست از گنجشك بزرگتر؛ «ابُو زريق» : زاغ.
=الزُّرَيْقَاء-
(ح) : جانورى است همانند زَبّاد (سنّور) كه دست و پايش كوتاهتر و بدنش درازتر از زَبَاد است،- (ط) : تريدى كه از شير و روغن تهيه مى شود.
=زَطَّ-
-زَطًّا [زطّ] الذبابُ: مگس صدا كرد.
=الزَّعَارة-
تند خوئى؛ «اهْلُ الزَّعَارَةِ» : عيّاران بيكار كه بدنبال هوا و هوس باشند.
=الزَّعَارَّة-
تندخوئى و بداخلاقي.
=الزَّعَارِير-
توده هاى سرگين كه به گوشه هاى پشم و جز آن چسبند.
=الزُّعَاف-
«سُمٌّ زُعَافٌ» : زهر كشنده.
=الزُّعَاق-
آب تلخ كه قابل آشاميدن نباشد.
=الزَّعَّاق-
آنكه ستوران را براند و بدنبال آنها بانگ زند،- مِنَ الْخَيلِ: آنكه بسيار و با