فهرس الكتاب

الصفحة 474 من 1009

را بافت،- العُقْدَةَ: گِره را سفت و سخت بست. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=زَرِدَ-

-زَرَدًا اللقمةَ: لقمه را با شتاب بلعيد.

=الزَّرَد-

ج زُرُود: زره كه حلقه هاى آن درهم آميخته شده باشند، و در زبان متداول بمعناى حلقه ى ريز مى باشد؛ «حِمَارُ الزرَدِ» (ح) : پوست بدن اين حيوان كه بشكل خر است راه راه مى باشد و از تيره ى (خيليّات) است، گورخر.

=الزَّرِد-

آنكه با شتاب غذا را خورد يا بَلْعد.

=الزَّرْدَة-

يكبار خوردن.

=زَرَّرَ-

تَزْرِيرًا [زرّ] ثوبَهُ: دگمه هاى پيراهنش را بست، براى پيراهنش دگمه دوخت.

=زَرْزَرَ-

زَرْزَرَةً [زرزر] الزرْزُورُ: صدا داد، سوت زد،- الرّجُلُ: آن مرد همواره گوشت سار خورد،- بالمكانِ: در آن مكان اقامت كرد.

=الزُّرْزُر-

ج زَرَازِر (ح) : مترادف (الزُّرزور) است.

=الزُّرْزُور-

ج زَرَازِير (ح) : سار كه پرنده ايست بزرگتر از گنجشك و گونه اى از آن به رنگ سياه و گونه ى ديگر با نقطه هاى سياه و سفيد است.

=الزُّرْزُورِيّ-

آنچه كه به رنگ زُرزور مى باشد.

=زَرَطَ-

-زَرْطًا اللقمةَ: لقمه را بلعيد. اين واژه را در زبان متداول (زَلَطَ) گويند.

=زَرَعَ-

-زَرْعًا: تخم بر زمين پاشيد و كِشت كرد، زراعت كرد،- الأَرضَ: زمين را كِشت كرد، در زمين تخم پاشيد،- اللّهُ النبَاتَ: خداوند گياه را رويانيد.

=الزَّرْع-

مص،- ج زُرُوع: زمين كِشت شده، فرزند؛ «الزَّرْعُ و الضَّرْع» : كِشْتزار و دام و ستور و چارپايان.

=الزُّرْعَة-

بذر، تخم، جاى كِشْت.

=الزَّرْعة-

جاى كِشت، زمين مزروعى.

=الزِّرْعَة-

به معناى (الزَّرْعَة) است.

=الزَّرَعَة-

به معناى (الزَّرْعَة) است.

=زَرَفَ-

-زَرْفًا: جهيد،- في الكَلَامِ: بر سخن افزود و دروغ گفت.

=زَرِفَ-

-زَرْفًا الجرحُ: زخم پس از بهبودى دوباره سر باز كرد.

=زَرَّفَ-

تَزْرِيفًا الشي ءَ: بر آن چيز افزود،- في الكلامِ: بر سخن افزود و دروغ گفت،- الرمْحَ فيهِ: نيزه را به درون او فرو برد،- هُ: او را راند و دور كرد،- القومَ: آن قوم را به چند دسته تقسيم و پراكنده كرد.

=زَرَقَ-

-زَرْقًا الطائرُ: پرنده فضله افكند،- تِ النَّاقَةُ الرَّحْلَ: ماده شتر جهاز را به عقب خود كشيد،- الطّائِرَ: پرنده را با نيزه ى كوچك زد،- الرَّجُلَ بِبَصِرهِ: بر آن مرد چشم دوخت،- تْ عَيْنُهُ نحوى: چشم او به سوى من كشيده شد و سفيدى آن پديدار گرديد،- النَّجمُ: ستاره فرو رفت و ناپديد شد. اين واژه سريانى است.

=زَرِقَ-

-زَرَقًا تْ عينُهُ: چشم او آبى شد،- الشي ءُ: آن چيز نيلگون شد،- الرَّجُلُ: آن مرد كور شد.

=الزُّرْق-

كنايه از نيزه ها و سرنيزه هاست كه معمولًا به رنگ كبود است.

=الزَّرَق-

سفيدى كه در زير موى باشد، رنگ آبى آسمانى.

=الزُّرَّق-

سفيدى در پيشانى اسب،- زَرَارِق (ح) : پرنده ايست شكارى در حجمى ميان باز و شاهين.

=الزَّرْقَاء-

ج زُرْق: مؤنث (الأَزْرَق) است، آسمان، مي.

=الزُّرْقَة-

رنگ آبى آسماني.

=الزَّرْقَة-

مهره ايست براى افسون ديگران.

=زَرَكَ-

-زَرْكًا هُ: او را در تنگنا انداخت و براى وى مزاحمت ايجاد كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است و سرياني است.

=الزَّرْكَة-

زحمت و مشقّت. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الزَّرْكَش-

ابريشمى كه با رشته هاى نقره بافته شده باشد. اين واژه فارسى است.

=الزَّرْكَشة-

«زَرْكَشَةُ الكلام» : زيبائى و آراستگى سخن.

=الزَّرْنَب-

[زرنب] (ح) : گاو وحشى.

=زَرْنَقَ-

زَرْنَقَةً: از آفتابه آب خورد بدون اينكه بمكد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الزِّرْنِيخ-

(ك) : ماده ى زرنيخ كه به رنگ خاكسترى است و هرگاه با پودر سنگ آميخته شود موى بدن را مى زدايد. تركيبات اين ماده سمى است و در آزمايشهاى پزشكى بكار برده مى شود بويژه براى از بين بردن موشها. اين واژه يونانى است.

=الزِّرْنِيق-

(ك) : مترادف (الزّرنيخ) است.

=الزَّرِيّ-

[زري] : مرد پست و ناچيز.

=الزَّرِيبَة-

ج زِرَاب و زَرَائِب: آغل دام و چهار پايان، خوابگاه شير، كمينگاه صيّاد.

=الزَّرِير-

[زرّ] : مترادف (الزرَّار) است.

=الزَّرِيع-

مزرعه اى كه فقط با آب باران آبيارى مى شود، زراعت ديم.

=الزِّرِّيع-

آنچه كه بر روى زمين از دانه هاى ريخته شده برويد.

=الزَّرِيعَة-

آنچه كه كِشت شده باشد، زمين كشت شده.

=الزَّرِّيعَة-

سبزى خوردن. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الزُّرَيْق-

(ح) : پرنده ايست از گنجشك بزرگتر؛ «ابُو زريق» : زاغ.

=الزُّرَيْقَاء-

(ح) : جانورى است همانند زَبّاد (سنّور) كه دست و پايش كوتاهتر و بدنش درازتر از زَبَاد است،- (ط) : تريدى كه از شير و روغن تهيه مى شود.

=زَطَّ-

-زَطًّا [زطّ] الذبابُ: مگس صدا كرد.

=الزَّعَارة-

تند خوئى؛ «اهْلُ الزَّعَارَةِ» : عيّاران بيكار كه بدنبال هوا و هوس باشند.

=الزَّعَارَّة-

تندخوئى و بداخلاقي.

=الزَّعَارِير-

توده هاى سرگين كه به گوشه هاى پشم و جز آن چسبند.

=الزُّعَاف-

«سُمٌّ زُعَافٌ» : زهر كشنده.

=الزُّعَاق-

آب تلخ كه قابل آشاميدن نباشد.

=الزَّعَّاق-

آنكه ستوران را براند و بدنبال آنها بانگ زند،- مِنَ الْخَيلِ: آنكه بسيار و با

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت