فهرس الكتاب

الصفحة 714 من 1009

=القِشْلَة-

جاى فرود آمدن لشكريان- اين كلمه ايتاليائى است و گفته مى شود كه از لفظِ قشْلاقِ تركى گرفته شده است.

=القَشْوَة-

ج قِشَاء و قَشَوَات [قشو] : كيف دستى ويژه بانوان كه از برگ خرما سازند و در آن عطر نهند.

=القَشُور-

كرم يا پُماد كه بر چهره مالند تا رنگ آن صاف شود.

=القَشُوش-

[قشّ] : مُرادف (القَشَّاش) است.

=القَشِيب-

ج قُشُب و قُشُب: تازه و نو، پاكيزه، سفيد؛ «سَيفٌ قَشيبٌ» : شمشير جلا زده، شمشير كه روى آن زنگ خورده باشد.

=القَشِير-

آنچه كه پوست بسيار داشته باشد.

=القَشِيش-

[قشّ] : چيزهاى پراكنده بر روى زمين كه بى ارزش باشد، صداى پوست مار كه بر اثر سائيدن به هم پديد آيد.

=القَشِيع-

من الكلإ: علف و گياه پراكنده.

=قَصَّ-

-قَصًّا الشَّعْرَ و نحوَهُ: موى و مانند آن را با قيچى چيد،- النَّسّاجُ الثَّوب: بافنده حاشيه جامه را بُريد،- هُ: اطراف گوشهاى او را بُريد،- تِ الشَّاةُ: آبستنى گوسفند آشكار شد،- المَوْتُ فُلانًا: مرگ به فلانى نزديك شد،- قَصًّا و قَصَصًا أثَرَهُ: اثر او را دنبال كرد،- قَصَصًا عليهِ الْخَبَرَ: خبر را براى او بازگو كرد.

=القَصّ-

[قصّ] : مص،- ج قِصَاص: سينه يا استخوان سينه.

=قَصَا-

-قَصْوًا و قُصُوًّا و قَصًا و قَصَاءً [قصو] المكانُ: آن مكان دور شد،- الرَّجُلُ عَنِ الْقَوْم:

آن مرد از آن قوم فاصله گرفت و دور شد.

=القَصَّاب-

ج قَصَّابُون: گوشت فروش، قَصّاب، نِى نواز.

=القِصَابة-

قصّابى، گيسوى بافته شده.

=القُصَّابَة-

ج قُصَّاب: موى بافته، گيسو.

=القَصَّابة-

ج قَصَّاب: مؤنّث (القصّاب) است، نى لبك.

=القَصَادَة-

«القَصَادَة الرسوليَّة» : جائى كه قاصد پيام آور در آن سكونت ورزد.

=القُصار-

كوشش و جديّت؛ «قُصارُكَ ان تَفْعَلَ كَذَا» : نهايت كوشش تو آنست كه چنان كنى.

=القَصَار-

تقصير، تنبلى، كوشش نهائى.

=القَصَّار-

صيغه مبالغه است، گازر، جامه شوى- اين واژه فارسى است.

=القُصَارَى-

كوشش و غايت؛ «قُصَاراك انْ تَفْعَلَ كَذَا» : منتهاى كوشش تو آنست كه چنان كنى، «قُصَارى الْقَولِ» : خلاصه كلام.

=القِصَارَة-

گازرى، لباسشوئى.

=القُصَاص-

[قصّ] : خط چيدن موى سر با قيچى، «قُصاصُ الشَّعر» : ابتدا يا انتهاى موى سر.

=القَصَاص-

[قصّ] (ن) : گياه و گُلى كه زنبور عسل آن را مى مكد؛ «قَصَاصُ الشعَرِ» :

ابتدا يا انتهاى موى سر.

=القِصَاص-

[قصّ] : كيفر گناه، قصاص، عمل مقابله به مثل؛ «قِصَاصُ الشَّعَرِ» : مُرادف (قُصَاصُهُ) است.

=القَصَّاص-

[قصّ] : قصه گو و داستان سرا؛ كسى كه حرفه او چيدن كُركهاى شتر و مانند آن باشد.

=القُصَاصَة-

[قصّ] : ناخن و موى چيده شده.

=القَصَاصَة-

[قصّ] (ن) : واحد گياه (القَصَاص) است.

=القَصَّاع-

ج قَصَّاعُون: كاسه ساز، كاسه گر.

=القَصَّال-

(ح) : شير؛ «سَيفُ قَصَّال» : شمشير بُرنده.

=القُصَالَة-

مُرادف (القَصْل) است.

=قَصَبَ-

-قَصْبًا هُ: آن را بُريد،- الشَّاةَ:

استخوانهاى لاشه گوسفند را در آورد و سپس آن را تكه تكه كرد.

=قَصَّبَ-

تَقْصِيبًا [قصب] الزرعُ: مزرعه نيزار شد،- البَنَّاءُ الحجَارة: بنّا سنگها را ساخت و استوار نمود، اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=القَصَب-

(ع ا) : استخوانهاى دست و پاى انسان و هر استخوان گرد و دراز و ميان تُهى، هر استخوان كه داراى مغز باشد، راههاى حلق و گلو و بينى، مجراى اشك چشم، آنچه از جواهرات كه به گونه دراز باشد، نوارهاى طلائى و نقره اى، مرواريد آبدار،- (ن) : نى درختى كه گاهى تا چهار متر ارتفاع دارد، نوعى از آن براى جاروب و نوعى براى ناى ساخته و نوعى ديگر براى نوشتن بكار مى رود؛ «قَصَبُ السكَّرِ» (ن) :

نى شكر كه از ساقه هاى آن شكر توليد مى شود و در زبان متداول به آن «قَصبُ المصّ» گويند.

=القَصْبَاء-

انبوهى از نى، جاى روئيدن نى؛ «أَجَمةٌ قَصْبَاء» : كشتزار پر از نى.

=القَصْبَاءَة-

واحد (القَصْباء) است.

=القَصَبَة-

واحد (القَصَب) است، گيسوى تافته از موى، چاهى كه تازه كنده شده باشد، شهر بزرگ كشور،- روستا يا وسط آن؛ «قَصَبَةُ الإِصْبع» : بند انگشتان؛ «قَصَبَهُ الأَنف» : استخوان بينى؛ قَصَبَة المَرِي ءِ»:

مجراى غذا از حلق به معده؛ «قَصَبَة الرئةِ» :

مجراى تنفس.

=القَصِبَة-

«أرضٌ قَصِبَةٌ» : زمين نيزار.

=القَصَبِيّ-

واحد «القَصَب» است براى لباسهاى نازك و نرم كه از كتان بافند.

=القُصَّة-

ج قُصَص و قِصَاص [قصّ] : گيسو، موى سر كه از دو طرف پيشانى چيده شده باشد.

=القَصَّة-

ج قِصَاص [قصّ] : اسم مرة از (قَصَّ) است.

=القِصَّة-

ج قِصَاص [قصّ] : سخن، داستان، پيشامد، شأْن، حال.

=قَصَدَ-

-قَصْدًا الرجُلَ و لهُ و إليهِ: به آن مرد توجه كرد،- الَيهِ: به او اعتماد كرد،- قَصْدَهُ: بسوى او ميل كرد،- في مَشْيِهِ:

هموار راه رفت؛- فِى الأَمْر: در آن كار ميانه روى كرد،- الشَّى ءَ: آن چيز را شكست،- الشَّاعرُ: شاعر در سرودن شعر ادامه داد.

=قَصَّدَ-

تَقْصِيدًا [قصد] الشي ءَ: آن چيز را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت