فهرس الكتاب

الصفحة 286 من 1009

تَنَيَّقَ-

تَنَيُّقًا [نوق] في ملبسهِ أو مطعمِهِ أو أمورِه:

در پوشاك يا خوراك يا ساير امور خود آراسته شد. اين واژه مترادف (تَأَنَّقَ) است.

=التَّنِّين-

ج تَنَانِين (ح) : حوت يا نهنگ دريائى،- (ح) : مار بزرگ يا اژدها،- (فك) : نام يكى از برجهاى آسمانى.

=تَهَاتَرَ-

تَهَاتُرًا [هتر] الرجُلانِ: هر يك از آن دو مرد ادعاى ديگرى را تكذيب كردند.

=التَّهَاتِر-

[هتر] : گواهيها يا شهادتهاى متناقض با هم كه هر يك ديگرى را تكذيب كند.

=تَهَاتَمَ-

تَهَاتُمًا [هتم] الرجُلانِ: آن دو مرد عليه يكديگر دعواى باطل كردند. اين واژه مترادف (تَهَاتَرَ) است.

=تَهَاتَنَ-

تَهَاتُنًا [هتن] تِ السماءُ: آسمان پياپى باريد،- الدمْعُ: اشك ريخته شد.

=تَهَاجَى-

تَهَاجِيًا [هجو] القومُ: آن دو مرد يكديگر را هجو كردند.

=تَهَاجَرَ-

تَهَاجُرًا [هجو] القومُ: آن قوم از هم بريدند و قطع علاقه كردند.

=تَهَاجَمَ-

تَهَاجُمًا [هجم] الرجُلانِ: آن دو مرد بر يكديگر حمله كردند.

=تَهَادَّ-

تَهَادًّا [هدّ] القومُ: آن قوم در پى يكديگر آمدند.

=تَهَادَى-

تَهَادِيًا [هدي] الرجُلُ: آن مرد به تنهائى و نرمى خرامان راه رفت؛ «جاءَ يَتَهَادَى بينَ اثنَين» : در حاليكه ميان دو نفر تكيه داده بود آمد،- القومُ: بعضى از آن قوم به بعضى ديگر هديه دادند.

=تَهَادَرَ-

تَهَادُرًا [هدر] القومُ: آن قوم خونهاى يكديگر را ريختند و به هدر دادند.

=تَهَادَنَ-

تَهَادُنًا [هدن] الأمرُ: آن امر استوار شد،- القَومُ: آن قوم با هم آشتى كردند.

=تَهَاذَى-

تَهَاذِيًا [هذي] القومُ: آن قوم در سخنان خود هذيان گفتند.

=تَهَارَبَ-

تَهَارُبًا [هرب] القومُ: بعضى از آن قوم با بعضى ديگر گريختند.

=تَهَارَجَ-

تَهَارُجًا [هرج] القومُ: آن قوم بر عليه هم برانگيخته شدند.

=تَهَارَشَ-

تَهَارُشًا [هرش] تِ الكلابُ: سگان بجان هم افتادند و گلاويز شدند.

=تَهَارَطَ-

تَهَارُطًا [هرط] الرجُلانِ: آن دو مرد به يكديگر ناسزا گفتند.

=تَهَارَقَ-

تَهَارُقًا [هرق] القومُ: آن قوم بر روى هم آب پاشيدند.

=تَهَارَمَ-

تَهَارُمًا [هرم] الرجُلُ: آن مرد خود را پير و سالمند وانمود كرد.

=تَهَازَأَ-

تَهَازُؤًا [هزأ] : مسخره كرد.

=تَهَاطَلَ-

تَهَطُلًا [هطل] القومُ على كذا: آن قوم در پى يكديگر به سوى چيزى شتافتند.

=تَهَافَتَ-

تَهَافُتًا [هفت] على الشي ء: خود را پياپى بر چيزى افكند. كاربرد اين كلمه بيشتر در مورد شرّ مى باشد،- الفَرَاشُ على النَّارِ:

پروانه به سوى آتش پريد،- النَّاسُ علَى المَاءِ: مردم بر سر آب ازدحام كردند،- القومُ: آن قوم مردند و بر روى هم افتادند،- الثَّوبُ: جامه كهنه و فرسوده شد.

=تَهَاكَلَ-

تَهَاكُلًا [هكل] القومُ: آن قوم بر سر آن امر با هم نزاع كردند.

=تَهَالَكَ-

تَهَالُكًا [هلك] على الشي ء: بر آن چيز بسيار آزمند شد،- في الأَمْرِ أو الْعَدْوِ: در آن كار يا در دويدن با شتاب كوشيد،- على الفِراشِ: بر بستر افتاد،- في مشيهِ: در راه رفتن خراميد و به سمت راست و چپ متمايل شد.

=تِهَامَةُ-

مكّه، شهرهاى شرقى حجاز.

=تَهَامَسَ-

تَهَامُسًا [همس] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم راز گفتند؛ «تَهَامَسُوا سِرًّا» : محرمانه با هم راز گفتند.

=تَهَامَشَ-

تَهَامُشًا [همش] القومُ: آن قوم در هم شدند و حركت كردند.

=تَهَامَلَ-

تَهَامُلًا [همل] في الأمر: در آن كار تنبلى و سستى كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=التَّهَامِي-

ج تَهَامُون: آنكه منسوب به (تِهَامة) است.

=التِّهَامِيّ-

ج تِهَامِيُّون: آنكه منسوب به (تِهَامة) است.

=تَهَانَفَ-

تَهَانُفًا [هنف] : با مسخره كردن خنديد،- الصَّبِيّ: آن كودك آماده ى گريه كردن شد،- بِهِ: به او تعجب كرد.

=تَهَاوَى-

تَهَاوِيًا [هوي] القومُ في المَهْواة: آن قوم بدنبال هم در سراشيبى افتادند،- الرّجُلُ:

آن مرد سخت دويد.

=تَهَاوَشَ-

تَهَاوُشًا [هوش] القومُ: آن قوم درهم آميخته شدند.

=التَّهَاوِش-

[هوش] : مال حرام، دارائى نامشروع.

=تَهَاوَنَ-

تَهَاوُنًا [هون] بهِ: او را تحقير و مسخره و سبك كرد.

=التَّهَاوِيل-

[هول] : رنگهاى گوناگون از سرخ و زرد و سبز، آرايش و نقش و نگار در عكسها و زيورها؛ «تَهَاوِيلُ الرَّبِيع» : گلها و شكوفه هاى بهار.

=تَهَايَأَ-

تَهَايُؤًا [هيأَ] القومُ على الأَمر: آن قوم بر سر آن امر توافق كردند،- القَومُ على كَذَا: آن قوم در آنكار با هم توافق و يارى كردند.

=تَهَايَجَ-

تَهَايُجًا [هيج] القومُ: آن قوم برانگيخته شدند.

=تَهَبَّىَ-

تَهَبِّيًا [هبو] : دو دست خود را تكان داد و پاك كرد.

=تَهَبَّبَ-

تَهَبُّبًا [هبّ] الثوبُ: آن جامه كهنه شد.

=تَهَبَّجَ-

تَهَبُّجًا [هبج] : ورم كرد.

=التَّهَبُّج-

[هبج] : مص،- (طب) : گونه اى بيمارى است كه عضو يا اعضاى بدن باد يا ورم مى كند.

=تَهَبَّدَ-

تَهَبُّدًا [عبد] الهَبيدَ: حنظل را چيد و خرد كرد و آنرا پخت.

=تَهَبَّشَ-

تَهَبُّشًا [هبش] القومُ: آن قوم گرد هم آمدند،- الشّي ءَ: آن چيز را گردآورى كرد.

=تَهَبَّطَ-

تَهَبُّطًا [هبط] من كذا: از بلندى به پائين رفت،- الشي ءُ: آن چيز آماده شد.

=تَهَبَّلَ-

تَهَبُّلًا [هبل] لعيالهِ: براى خانواده خود كسب روزى كرد.

=تَهَبْهَبَ-

تَهَبْهُبًا [هبهب] الشي ءُ: آن چيز به سختى تكان خورد و لرزيد.

=التَّهْبِيلَة-

[هبل] : گستردن چيزى بر روى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت