تَنَيَّقَ-
تَنَيُّقًا [نوق] في ملبسهِ أو مطعمِهِ أو أمورِه:
در پوشاك يا خوراك يا ساير امور خود آراسته شد. اين واژه مترادف (تَأَنَّقَ) است.
=التَّنِّين-
ج تَنَانِين (ح) : حوت يا نهنگ دريائى،- (ح) : مار بزرگ يا اژدها،- (فك) : نام يكى از برجهاى آسمانى.
=تَهَاتَرَ-
تَهَاتُرًا [هتر] الرجُلانِ: هر يك از آن دو مرد ادعاى ديگرى را تكذيب كردند.
=التَّهَاتِر-
[هتر] : گواهيها يا شهادتهاى متناقض با هم كه هر يك ديگرى را تكذيب كند.
=تَهَاتَمَ-
تَهَاتُمًا [هتم] الرجُلانِ: آن دو مرد عليه يكديگر دعواى باطل كردند. اين واژه مترادف (تَهَاتَرَ) است.
=تَهَاتَنَ-
تَهَاتُنًا [هتن] تِ السماءُ: آسمان پياپى باريد،- الدمْعُ: اشك ريخته شد.
=تَهَاجَى-
تَهَاجِيًا [هجو] القومُ: آن دو مرد يكديگر را هجو كردند.
=تَهَاجَرَ-
تَهَاجُرًا [هجو] القومُ: آن قوم از هم بريدند و قطع علاقه كردند.
=تَهَاجَمَ-
تَهَاجُمًا [هجم] الرجُلانِ: آن دو مرد بر يكديگر حمله كردند.
=تَهَادَّ-
تَهَادًّا [هدّ] القومُ: آن قوم در پى يكديگر آمدند.
=تَهَادَى-
تَهَادِيًا [هدي] الرجُلُ: آن مرد به تنهائى و نرمى خرامان راه رفت؛ «جاءَ يَتَهَادَى بينَ اثنَين» : در حاليكه ميان دو نفر تكيه داده بود آمد،- القومُ: بعضى از آن قوم به بعضى ديگر هديه دادند.
=تَهَادَرَ-
تَهَادُرًا [هدر] القومُ: آن قوم خونهاى يكديگر را ريختند و به هدر دادند.
=تَهَادَنَ-
تَهَادُنًا [هدن] الأمرُ: آن امر استوار شد،- القَومُ: آن قوم با هم آشتى كردند.
=تَهَاذَى-
تَهَاذِيًا [هذي] القومُ: آن قوم در سخنان خود هذيان گفتند.
=تَهَارَبَ-
تَهَارُبًا [هرب] القومُ: بعضى از آن قوم با بعضى ديگر گريختند.
=تَهَارَجَ-
تَهَارُجًا [هرج] القومُ: آن قوم بر عليه هم برانگيخته شدند.
=تَهَارَشَ-
تَهَارُشًا [هرش] تِ الكلابُ: سگان بجان هم افتادند و گلاويز شدند.
=تَهَارَطَ-
تَهَارُطًا [هرط] الرجُلانِ: آن دو مرد به يكديگر ناسزا گفتند.
=تَهَارَقَ-
تَهَارُقًا [هرق] القومُ: آن قوم بر روى هم آب پاشيدند.
=تَهَارَمَ-
تَهَارُمًا [هرم] الرجُلُ: آن مرد خود را پير و سالمند وانمود كرد.
=تَهَازَأَ-
تَهَازُؤًا [هزأ] : مسخره كرد.
=تَهَاطَلَ-
تَهَطُلًا [هطل] القومُ على كذا: آن قوم در پى يكديگر به سوى چيزى شتافتند.
=تَهَافَتَ-
تَهَافُتًا [هفت] على الشي ء: خود را پياپى بر چيزى افكند. كاربرد اين كلمه بيشتر در مورد شرّ مى باشد،- الفَرَاشُ على النَّارِ:
پروانه به سوى آتش پريد،- النَّاسُ علَى المَاءِ: مردم بر سر آب ازدحام كردند،- القومُ: آن قوم مردند و بر روى هم افتادند،- الثَّوبُ: جامه كهنه و فرسوده شد.
=تَهَاكَلَ-
تَهَاكُلًا [هكل] القومُ: آن قوم بر سر آن امر با هم نزاع كردند.
=تَهَالَكَ-
تَهَالُكًا [هلك] على الشي ء: بر آن چيز بسيار آزمند شد،- في الأَمْرِ أو الْعَدْوِ: در آن كار يا در دويدن با شتاب كوشيد،- على الفِراشِ: بر بستر افتاد،- في مشيهِ: در راه رفتن خراميد و به سمت راست و چپ متمايل شد.
=تِهَامَةُ-
مكّه، شهرهاى شرقى حجاز.
=تَهَامَسَ-
تَهَامُسًا [همس] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم راز گفتند؛ «تَهَامَسُوا سِرًّا» : محرمانه با هم راز گفتند.
=تَهَامَشَ-
تَهَامُشًا [همش] القومُ: آن قوم در هم شدند و حركت كردند.
=تَهَامَلَ-
تَهَامُلًا [همل] في الأمر: در آن كار تنبلى و سستى كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=التَّهَامِي-
ج تَهَامُون: آنكه منسوب به (تِهَامة) است.
=التِّهَامِيّ-
ج تِهَامِيُّون: آنكه منسوب به (تِهَامة) است.
=تَهَانَفَ-
تَهَانُفًا [هنف] : با مسخره كردن خنديد،- الصَّبِيّ: آن كودك آماده ى گريه كردن شد،- بِهِ: به او تعجب كرد.
=تَهَاوَى-
تَهَاوِيًا [هوي] القومُ في المَهْواة: آن قوم بدنبال هم در سراشيبى افتادند،- الرّجُلُ:
آن مرد سخت دويد.
=تَهَاوَشَ-
تَهَاوُشًا [هوش] القومُ: آن قوم درهم آميخته شدند.
=التَّهَاوِش-
[هوش] : مال حرام، دارائى نامشروع.
=تَهَاوَنَ-
تَهَاوُنًا [هون] بهِ: او را تحقير و مسخره و سبك كرد.
=التَّهَاوِيل-
[هول] : رنگهاى گوناگون از سرخ و زرد و سبز، آرايش و نقش و نگار در عكسها و زيورها؛ «تَهَاوِيلُ الرَّبِيع» : گلها و شكوفه هاى بهار.
=تَهَايَأَ-
تَهَايُؤًا [هيأَ] القومُ على الأَمر: آن قوم بر سر آن امر توافق كردند،- القَومُ على كَذَا: آن قوم در آنكار با هم توافق و يارى كردند.
=تَهَايَجَ-
تَهَايُجًا [هيج] القومُ: آن قوم برانگيخته شدند.
=تَهَبَّىَ-
تَهَبِّيًا [هبو] : دو دست خود را تكان داد و پاك كرد.
=تَهَبَّبَ-
تَهَبُّبًا [هبّ] الثوبُ: آن جامه كهنه شد.
=تَهَبَّجَ-
تَهَبُّجًا [هبج] : ورم كرد.
=التَّهَبُّج-
[هبج] : مص،- (طب) : گونه اى بيمارى است كه عضو يا اعضاى بدن باد يا ورم مى كند.
=تَهَبَّدَ-
تَهَبُّدًا [عبد] الهَبيدَ: حنظل را چيد و خرد كرد و آنرا پخت.
=تَهَبَّشَ-
تَهَبُّشًا [هبش] القومُ: آن قوم گرد هم آمدند،- الشّي ءَ: آن چيز را گردآورى كرد.
=تَهَبَّطَ-
تَهَبُّطًا [هبط] من كذا: از بلندى به پائين رفت،- الشي ءُ: آن چيز آماده شد.
=تَهَبَّلَ-
تَهَبُّلًا [هبل] لعيالهِ: براى خانواده خود كسب روزى كرد.
=تَهَبْهَبَ-
تَهَبْهُبًا [هبهب] الشي ءُ: آن چيز به سختى تكان خورد و لرزيد.
=التَّهْبِيلَة-
[هبل] : گستردن چيزى بر روى