را داد تا هر كدام را بخواهد برگزيند.
مُخَايَلَةً [خيل] تِ السحابةُ: ابر اميد باران داشت،- هُ: بر او فخر كرد.
=خَبَّ-
-خَبًّا و خِبًّا [خبّ] : خدعه گر شد،-- خَبًّا النباتُ: گياه بر آمد و بلند شد،- خِبًّا و خِبَابًا البحرُ: دريا متلاطم شد،- خَبًّا و خَبِيبًا و خَبَبًا الفرسُ في عَدْوِهِ: اسب گاهى بر روى دستها و گاهى بر روى پاهاى خود برخاست.
=الخُبّ-
ج خُبُوب و أَخْبَاب [خبّ] : زمين گود و فرو رفته، پوسته ى درخت.
=الخَبّ-
مص،- ج خُبُوب: خدعه زن، فريبكار، راه شنى،- (طب) : بمعناى (الخَبْل) است.
=الخِبّ-
مص، هيجان و طوفانى شدن دريا.
=خَبا-
-خَبْوًا و خُبُوًّا [خبو] تِ النارُ أو الحِدَّةُ: آتش يا خشم فرو نشست و خاموش شد؛ «خَبَا لَهَبُهُ» : آتش خشم او فرو نشست و آرام شد.
=خَبَى-
[خبي] الشي ءَ: به اين واژه در (خَبَأ) رجوع شود.
=خَبَّى-
تَخْبِيَةً [خبي] الخِبَاءَ: چادر را نصب كرد.
=الخِبَاء-
ج أَخْبِية [خبأ و خبي] : چادرى است از كرك يا پشم يا موى براى سكونت، آن قسمت از گُل كه شامل تخم است، پوست جو يا گندم در خوشه.
=الخَبائِب-
[خبّ] «ثوبٌ خَبَائِبُ» : جامه ى چند تكه اى.
=الخَبَائِث-
[خبث] : كارهاى بد و ناپسنديده، آنچه را كه عرب پليد مى دانست و آنرا نمى خورد مانند مارها و سوسكها.
=الخَبَّاب-
[خبّ] : حيله گر، فريبكار.
=الخُبَّاز-
(ن) : مترادف (الخُبَّازَى) است.
=الخَبَّاز-
نانوا، نان پز.
=الخُبَّازَى-
[خبز] (ن) : نام گياهى است معروف از رسته ى (الخُبَّازِيَّات) . اين گياه را پس از پختن مى خورند و مورد درمان نيز قرار مى گيرد.
=الخِبَازَة-
نانوائى.
=الخُبَّازَة-
[خبز] (ن) : مترادف (الخُبّازى) است.
=الخَبَّاش-
كسب كننده، بدست آورنده.
=الخُبَاشَات-
«خُبَاشَاتُ العيشِ» : انواع خوراك و جز آن؛ «خُبَاشَاتُ الناسِ» : گروهى مردم متفرقه از ايلهاى مختلف.
=الخُبَاط-
گونه اى بيمارى است مانند ديوانگى.
=الخِبَاط-
ج خُبُط: خال يا نشانى در چهره.
=الخَبَال-
فساد، تباهى، سختى، ديوانگى، زهر كشنده.
=خَبَأَ-
-خَبْأَ الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد.
=خَبَّأَ-
تَخْبئَةً الشي ءَ: مترادف (خَبَأَهُ) است.
=الخَبْ ء-
ما خُبئَ آنچه كه پنهان باشد؛ «خَبْ ءُ الأَرضِ» : گياه زمين؛ «خَبْ ءُ السَّمَاءِ» : باران آسمان؛ «اخْرَجَ خَبْ ءُ السمَاءِ خَبْ ءَ الأَرضِ» : باران آسمان گياه زمين را رويانيد.
=خَبَّبَ-
تَخْبِيبًا [خبّ] هُ: او را فريب داد و تباه كرد؛ «خَبَّبَ على فلانٍ صَدِيقَهُ» : ميان فلانى و دوستش را بهم زد و خلاف افكند.
=الخَبَب-
[خبّ] : مص، شتاب، بحرى از بحرهاى شعرى، گونه اى از دويدن اسب؛ «مَشَى خَبَبًا» : همانند اسب راه رفت.
=الخِبَب-
[خبّ] : «ثوبٌ خِبَبٌ» : جامه ى چند تكه.
=خَبَتَ-
-خَبْتًا ذكرُهُ: نام يا ذكر او پنهان ماند.
=الخَبْت-
ج أَخْبَات و خُبُوت: زمين فراخ و امن.
=الخُبَّة-
[خبّ] : يك پاره گوشت، گودال آب، دامنه ى دره، راه پر از شن يا ابر، دستار.
=الخَبَّة-
[خبّ] : راه شنى يا ابرى، دستار كه بر سر بندند.
=الخِبَّة-
[خبّ] : مترادف (الخَبَّة) است.
=الخَبْتَة-
فروتنى، تواضع.
=الخِبْتَة-
فروتنى، تواضع.
=خَبَثَ-
-خَبْثًا هُ: پَست و فريبكار شد، با فرومايگان دوستى كرد.
=خَبُثَ-
-خُبْثًا و خَبَاثَةً و خَبَاثِيَةً: پليد شد. اين واژه ضد (طابَ) است،- تْ نفسُهُ: پليد و ناپاك شد.
=خَبَّثَ-
تَخْبِيثًا هُ: او را خبيث و پليد كرد،- الطَّعَامَ: غذا را ناپسند كرد.
=الخَبَث-
آنچه از فلز نامرغوب و كم بها كه در آهن يا زر و مانند آنها باشد، آنچه كه در آن خيرى نباشد،- مِن الحَديدِ و نحوِهِ: مواد نامرغوب از آهن و مانند آن كه زدوده شوند.
=خَبَرَ-
-خَبْرًا و خِبْرَةً الشي ءَ: آن چيز را آزمايش كرد و شناخت،- خُبرًا الأرضَ: زمين را براى كشت شخم زد،- خُبْرًا و خِبرًا و خُبْرَةً و خِبرةً و مَخْبُرَةً و مَخْبَرَةً الشي ءَ و بهِ: آن چيز را كاملًا شناخت.
=خَبُر-
-خُبْرًا و خِبْرًا و خُبْرَةً و خِبْرَةً و مَخْبُرَةً و مَخْبَرَةً الشي ءَ و بِه: حقيقت آن چيز را بخوبى دانست.
=خَبَّرَ-
تَخْبِيرًا هُ الشي ءَ و بالشي ء: او را به آن چيز آگاه كرد، به وى خبر داد.
=الخُبْر-
مص، دانستن و شناختن چيزى.
=الخَبْر-
من الرجال: مرد دانا به خبر،- ج خُبُور: افزودن بسيار بر قيمت چيزى.
=الخَبَر-
ج أَخْبَار و أَخَابِير: خبر؛ «كانَ في خَبرِ كان» يا «دَخَلَ في خَبَر كان» : بمعناى گذشت، گذشته شد، ديگر وجودى ندارد مى باشد؛ «سَأَلَه عن اخبارِه» : حال او را پرسيد؛ «نَشْرَةُ الأَخبارِ» : پخش اخبار يا اعلام رويدادهاى روزانه.
=الخبِر-
من الرجال: دانشمند آگاه به اخبار.
=الخُبْرة-
آزمايش و آزمون، نان خورش، غذاى كامل، آنچه از مواد غذائى و خوراكى كه براى خانواده خرند.
=الخِبْرَة-
آزمايش و آزمون.
=خَبَزَ-
-خَبْزًا الخُبْزَ: نان پخت،- القومَ: به آن قوم نان خورانيد.
=الخُبْز-
نان؛ «خُبْزُ الغُرابِ» (ن) : قارچ كه به گونه ى قرص نان رويد.