فهرس الكتاب

الصفحة 87 من 1009

بود؛ «يومًا اشْبَهَ ذلِكَ» : روزى كه مانند آن روز بود.

=الأَشْبَه-

[شبه] : اسم تفضيل است؛ «هُوَ اشْبَهُ ب» : او شبيه است ب ... ؛ «ما اشْبَهَ اللّيلةَ بِالبارِحَة» : اين تعبير ضرب المثلى است در همسانى و تشابه آينده با گذشته.

=الأُشْبُور-

[شبر] (ح) : گونه اى ماهى است.

=الإشْبِين-

ج أَشَابِين، م إشْبِينة [شبن] : ساقدوش داماد يا عروس در شب عروسى.- اين كلمه سريانى است-

أَشَتَّ-

إشْتَاتًا [شتّ] الأَشياءَ: آن چيزها را پراكنده كرد؛ «اشَتَّ بي قومي» : قوم من كارهاى مرا پراكنده و از هم جدا كردند.

=أَشْتَى-

إشْتَاءً [شتو] القومُ: آن قوم به فصل زمستان در آمدند، آن قوم در زمستان تهى دست و بينوا شدند؛ «هذا شي ءٌ يُشْتِينى» :

اين چيز براى من در فصل زمستان كافى و بسنده باشد.

=اشْتَابَ-

اشْتِيَابًا [شوب] : در هم آميخته شد.

=اشْتَارَ-

اشْتِيَارًا [شور] العسلَ: عسل را جمع آورى كرد.

=اشْتَاط-

اشْتِيَاطًا [شيط] عليه: بر او خشمگين شد.

=اشْتَاعَ-

اشْتِيَاعًا [شيع] الرجلانِ في دارٍ: آن دو مرد با هم در يك خانه شريك شدند.

=اشْتَافَ-

اشْتِيَافًا [شوف] اليه: او را بدقت نگريست،- البَرْقَ: به آذرخش نگريست تا جهت آنرا در آسمان بداند،- الجرحُ زخم سخت و سفت شد.

=اشْتَاقَ-

اشْتِيَاقًا [شوق] هُ و- اليهِ: دل او بسويش مايل و مشتاق شد.

=اشْتَامَ-

اشْتِيَامًا [شيم] في الشي ءِ أو الأمرِ: در آن چيز داخل شد.

=اشْتَأَى-

اشْتِئَاءً [شأي] القومَ: بر آن قوم پيشى و سبقت گرفت،- التّرابَ من البِئرِ: خاك را از چاه بيرون كشيد.

=اشْتَبَكَ-

اشْتِبَاكًا [شبك] : آن چيز درهم و آميخته شد،- القومُ بالأَيدِي: آن قوم با يكديگر زد و خورد كردند،- في حربٍ: در جنگ پيكار كرد، جنگ را آغاز كرد.

=اشْتَبَهَ-

اشْتِبَاهًا [شبه] في الأمرِ: در راستى و درستى آن امر شك كرد،- الأمرُ عليهِ: كار بر او پوشيده شد،- في فلانٍ: به فلانى گمان برد ولى مطمئن نبود،- الرجلانِ:

هر يك شبيه ديگرى بودند.

=اشْتَجَرَ-

اشْتِجَارًا [شجر] القومُ: آن قوم با هم مشاجره و پيكار كردند،- الرَّجُلُ: آن مرد دست خود را زير چانه اش نهاد و بر آرنج خود تكيه كرد،- نَومُهُ: خواب او نا آرام شد،- الرَّجُلُ: آن مرد به جلو رفت، پيشرفت كرد، خود را با شتاب رهانيد.

=اشْتَدَّ-

اشْتِدَادًا [شدّ] : سخت و استوار شد،- عليهِ الْمَرَضُ: بيمارى بر او سخت شد،- على قرنِهِ في الحرب: بر رقيب خود در جنگ به سختى حمله كرد،- في السيرِ:

در راه رفتن شتاب كرد.

=اشْتَدَهَ-

اشْتِدَاهًا [شده] : سرگردان شد.

=الأَشْتَر-

م شَترَاء، ج شُتْر [شتر] : آنكه لب پايينش شكافته باشد، آنكه پلك چشمش برگشته يا شكافته يا فروهشته باشد.

=اشْتَرَى-

اشْتِرَاءً [شري] الشي ءَ: آن چيز را خريد، فروخت.

=الاشْتِرَاع-

[شرع] : مص، «تَثْنِيةُ الاشْتراع» :

سفر پنجم از كتاب اسفار موسى.

=الاشْتِرَاك-

ج اشْتِرَاكات [شرك] : مص، آنچه از مال كه براى مدت معينى در برابر استفاده از چيزى پرداخت شود؛ «الاشْتِراك في جَرِيدةٍ او مَجَلّة» : آبونمان شدن در روزنامه يا مجلّه.

=الاشْتِرَاكات-

[شرك] و يقال لها أيضًا المُضَاعَفات (طب) : سخت شدن حال بيمار در اثر پديد آمدن عوارض ديگرى در دوران بيمارى.

=الاشْتِرَاكيّ-

[شرك] : آنكه پيرو مكتب سوسياليسم است، اشتراكي.

=الاشْتِرَاكِيَّة-

[شرك] : سوسياليسم يا عقيده اشتراكى كه هدف آن تغيير جامعه بگونه شركت دادن همه مردم در امور دارائى و كار و مصرف در كشور است.

=اشْتَرَطَ-

اشْتِرَاطًا [شرط] عليه كذا: او را ملزم به چيزى يا كارى كرد.

=اشْتَرَعَ-

اشْتِرَاعًا [شرع] الشريعةَ: براى دين قانون و آئين وضع كرد.

=اشْتَرَكَ-

اشْتِرَاكًا [شرك] الأَمرُ: آن كار پوشيده و مشتبه شد،- القَومُ في كذا: آن گروه با هم در امرى شركت كردند،- في عَمَل كَذَا: در آن كار مشاركت كرد، براى انجام كار كمك كرد،- في الجرَيِدة: بهاى روزنامه را پرداخت و در آن مشترك شد.

=اشْتَطَّ-

اشْتِطَاطًا [شطّ] : مترادف (اشَطَّ) است.

=اشْتَعَلَ-

اشْتِعَالًا [شعل] تِ النارُ: آتش شعله ور شد،- فلانٌ: فلانى از خشم بر افروخته شد،- الرأسُ شيبًا: در اثر پيرى موى سر سفيد شد.

=اشْتَغَلَ-

اشْتِغَالًا [شغل] : به كار مشغول شد،- بِكذا: به آن كار سرگرم شد،- الدّواءُ فيهِ: دارو در او اثر خوب و شفا بخش داشت،- فيه السمُّ: زهر در بدن او كارگر شد،- قلبُهُ: دل او آشفته و در كارهايش سرگردان شد.

=اشْتَفَّ-

اشْتِفَافًا [شفَ] الإناءَ: آنچه كه در ظرف بود نوشيد.

=اشْتَفَى-

اشْتِفَافًا [شفي] : به مراد خود رسيد و به آن بسنده نمود،- بِكَذا: به آن چيز شفا يافت،- به: او را شماتت كرد و از مصيبتى كه بر وى وارد شده بود خوشحال شد،- غَلِيلُهُ منه: نياز خود را گرفت و دلش خورسند شد.

=اشْتَقَّ-

اشْتِقَاقًا [شقّ] الشي ءَ: پاره اى يا نيمى از آن چيز را گرفت،- الكَلمةَ مِنَ الكِلَمةِ:

كلمه را از كلمه اى ديگر ساخت؛ «اشْتَقَّ ضَرَبَ من الضَّرْبِ» : واژه (ضَرَبَ) از (الضَّرب) مشتق و گرفته شده است،- الطّريقَ في الفَلَاةِ: راه بيابان پيش گرفت و روانه شد،- الفرسُ في عَدْوِهِ: اسب هنگام دويدن به چپ و راست حركت كرد،- في الكلامِ او الخُصُومة: به هنگام سخن يا منازعه بدون

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت