[نفي] : پس مانده چيزى كه دور ريخته شود.
[نفي] : مؤنث (النفِيّ) است، سفره اى از برگهاى نخل كه براى خشك كردن گوشت يا پنير در آفتاب بگسترانند.
=النَّفِيتَة-
آرد كه بر روى آن آب يا شير بريزند تا خمير شود.
=النَّفِيث-
«دمٌ نَفِيثٌ» : خون بيرون آمده از زخم.
=النِّفِّيج-
ج نُفُج: بيگانه اى كه خود را ميان قوم در آورد نه اصلاح كند و نه افساد؛ «النُّفُج» مردم سنگين وزن و گرانبار.
=النَّفِيجَة-
كمان.
=النِّفِّيح-
آنكه بر قومى وارد شده باشد.
=النَّفِيخ-
مص، آنكه مأمور آتش افروختن باشد يا آتش را باد زند.
=النَّفِيذ-
مرادف (النافِذ) است؛ «امْرٌ نَفِيذٌ» :
امرى كه مورد اطاعت قرار گرفته باشد.
=النَّفِير-
مص،- ج أنْفَار: گروهى از مردان كه كمتر از ده نفر باشند، گروهى كه با تو كنار مى روند يا از جنگ روى گردانند، بوق يا شيپور هنگام نفخ در آن،- العامُ: قيام همه مردم براى جنگ با دشمن؛ «يَوْمُ النَّفِير» : بمعناى (يوم النَّفر) است.
=النَّفِيس-
دارائى بسيار؛ «مالٌ نفيسٌ» : مال بسيار؛ «رَجُلٌ نفِيسٌ» : مرد حاسد؛ «شي ءٌ نَفيسٌ» : چيزى كه مورد خواسته افراد و كمياب باشد.
=النَّفِيش-
متاع ريخته شده در ظرف.
=النِّفِّيض-
مرادف (النَّفَض) است.
=النَّفِيضَة-
ج نَفَائِض: هيأت اعزامى براى تجسس در سرزمين و شناسائى دشمن.
=النَّفِيط-
آنكه بدست چوب كبريت دارد.
=النَّفِيطَة-
مؤنث (النَّفِيط) است.
=النَّفِيعَة-
مرادف (النَّفَاع) است.
=نَقَّ-
-نَقِيقًا [نقّ] الضفدعُ: قورباغه آواز داد و همچنين مرغ يا كبوتر و يا گربه و جز آنها صدا در دادند،- نقًّا الوَلَدُ: در زبان متداول بمعناى نق نق كردن بچه است.
=النَّقّ-
[نقّ] عند العامَّة: مصدر (نَقَّ الولدُ) است يعنى بچه نق زد و شكايت كرد؛ «ثلاثة لا تُطاق النَّقّ و الطَّقّ و البَقَّ): سه چيز قابل تحمل نيست نق زدن و صداى ناهنجار و پشه.
=نَقَا-
-نَقْوًا [نقو] العَظْمَ: مغز استخوان را بيرون آورد.
=نَقَى-
-نَقْيًا [نقي] العَظْمَ: مغز استخوان را بيرون آورد.
=نَقَّى-
تَنْقِيَةً [نقو] هُ: آنرا پاك و لطيف كرد،- الطّعامَ: كف غذا را گرفت.
=النَّقَا-
ج أَنْقَاء [نقو] : آنچه كه مغز داشته باشد،- ج أنْقَاء و نُقِيّ و نُقْيَان: يك قطعه شن محدّب؛ مثناي اين كلمه (نَقَوانِ و نَقَيان) است؛ «بَنَاتُ النَّقَا» : حشره ايست كه در زير شن و ماسه زندگى مى كند نام ديگر آن (شَحْمَة النَّقا) است.
=النِّقاب-
مص،- ج نُقُب: روبند زن كه با آن چهره خود را بپوشانند؛ «كَشَفَ النِّقَابَ عن كذا» : موضوع را افشا و آشكار كرد، مرد دانشمند، راه در پستيها و بلنديها، شكم.
=النَّقَّاب-
آنكه در امور قاطع باشد، آنكه در بحث مبالغه كند.
=النِّقَابَة-
مص، انجمن صنفى، اتحاديه افراديكه داراى يك پيشه و كار مى باشند.
=النُّقَاة-
[نقو] : «نُقاةُ الطعامِ» : مانده و پس مانده غذا.
=النَّقَاة-
[نقو] : زمين سفيد كه در آن گياهى نرويد؛ «نَقَاةُ الطّعامِ» بمعناى (نُقَاتُهُ) مى باشد؛ «نَقَاةُ الشّي ءِ» : بهترين و نيكوترين چيز.
=النَّقَّاد-
آنكه پول را نقد و صرافى كند، چوپان (النَّقَد) كه نوعى گوسفند كوتاه پا مى باشد.
=النَّقَّار-
بر وزن فَعّال براى مبالغه است، آنكه چوب و تخته را سوراخ كند، نقاش ركاب و لِگام؛ آنكه پيرامون اخبار كنجكاو باشد،- (ح) : پرنده ايست بسان سبز قبا كه بر روى درختان نشيند و از كرم درخت تغذيه كند.
=النُّقَارَة-
آن مقدار كه پرنده با نوك خود چيزى را گود كند، بازمانده از سنگ سوراخ شده.
=النِّقَارَة-
حرفه نقاش يا منبت كار و يا مجسمه تراش و حكاك.
=النَّقَّارَة-
ج نَقَّارَات: مؤنث (النَّقّار) است، دستگاه ضربى همانند نقاره بسان (دفّ) است كه برخى كلمه (نِقّيرة) بر آن اطلاق مى كنند.
=النُّقَاز-
نوعى بيمارى بسان طاعون كه در دام و ستور افتد.
=النُّقَّاز-
ج نَقَاقِيز (ح) : نام پرنده ايست، جوجه هاى گنجشك.
=النَّقَّاز-
ج نَقَاقِيز: مرادف (النقَّاز) است.
=النِّقَاسَة-
لقب دادن بد.
=النَّقَّاش-
ج نَقَّاشُون: نقاش بر روى چوب يا معدن با قلم آهنين.
=النِّقَاشَة-
حرفه نقاش، نقاشى.
=النُّقَاضَة-
آنچه كه از ريسمان موئى كنده و يا ريخته مى شود و مانند آن.
=النَّقَّاط-
آنكه بر روى حروف نقطه گذارى كند.
=النَّقَاع-
ظرفى كه در آن مويز انگور و مانند آنرا خيس كنند.
=النَّقَّاع-
بر وزن فعّال براى مبالغه است، آنكه به آنچه از فضيلت كه ندارد ادعا كند.
=النُّقَاعَة-
آنچه كه خيسانده شده باشد.
=النَّقَّاف-
كنده كار و منبت كار چوبى، آنكه در پرسش اصرار ورزد؛ «رَجُلٌ نَقَّافٌ» :
مرد با تدبير و صاحب نظر.
=النَّقَّافَة-
آنكه در پرسش از ديگرى اصرار ورزد.
=النَّقَّاق-
[نقّ] : بر وزن فعّال براى مبالغه است،- ح: قورباغه.
=النَّقَّاقَة-
[نقّ] : مؤنّث (النَّقّاق) است،- ح:
قورباغه.
=النِّقَال-
مص، دمپائى پهن و كوتاه.
=النَّقَّال-
بر وزن فعّال براى مبالغه است،