[وأم] : آنكه در كار خود از ديگرى پيروى نمايد.
=الوَئِيد-
[وأد] : آرامش و آراستگى، صداى سخت، آواى شتر، پايگوبى سخت بر روى زمين بطوريكه صداى آن از دور شنيده شود؛- «ابنةٌ وَئِيدٌ» : دخترى كه زنده به گور شده است.
=الوَئِيدَة-
[وأد] :،- «ابنةٌ وَئِيدَةٌ» : دخترى كه زنده به گور شده است.
=الوَبَاء-
ج أَوْبِئَة [وبأ] : وبا، بيمارى همگانى.
=الوَبَّاص-
ماه آسمان، برّاق و درخشنده؛- «عارِضٌ وَبَّاص» : چهره بسيار درخشنده.
=الوَبَال-
مص، سختى، بدى و ناگوارى، آينده و نتيجه بد، پايان غم انگيز.
=وَبَأَ-
يَوْبَأُ وَبْأ [وبأ] إليه: به آن اشاره كرد.
=وبِي-
يَوْبَأُ و يَبْيَأُ وَبْأً [وبأ] المكانُ: در آنجا وبا بسيار شد و همگانى گرديد.
=وَبُؤَ-
يَوْبُؤُ وَبَاءً وَ وَبَأةً و أَبَاءً و أَبَاءَةً المكانُ: در آن مكان وبا آمد.
=وُبِئَ-
يُوبَأُ وَبْأً المكانُ: در آن مكان وبا آمد.
=الوَبَأ-
ج أَوْباء: هر بيمارى همگانى.
=الوَبِئ-
جائيكه در آن وباى بسيار باشد.
=الوَبِئَة-
[وبأ] : مؤنث (الوَبي ء) است.
=وبَّخَ-
تَوْبِيخًا [وبخ] هُ: او را نكوهش و توبيخ و تهديد كرد.
=الوَبْخَة-
توبيخ و سرزنش، نكوهش تلخ و زننده.
=وَبِدَ-
يَوْبَدُ وَبَدًا: حال او بد و دارائى او كم شد،- الثّوبُ: جامه كهنه شد،،- النّهارُ: گرماى روز سخت شد،- عليهِ:
بر او خشم نمود.
=الوَبْد-
سوراخ پديد آمده در كوه.
=الوَبَد-
مص، بدى حال و سختى زندگى، گرما، عيب، سوراخ كوه.
=الوَبِد-
گرسنه، بد حال و كم مال، آنكه به سختى چشم زخم زند.
=وَبَرَ-
-وَبْرًا بالمكان: در آنجا اقامت نمود.
=وَبِرَ-
يَوْبَرُ وَبَرًا: پُر از كُرك شد.
=وَبَّرَ-
تَوْبِيرًا [وبر] : كرك بر آورد،- الثّعلبُ:
روباه در زمين سفت و سخت راه رفت تا اثر پايش پنهان بماند،- الرَّجُلُ بِالمكانِ: آن مرد در آن مكان اقامت گزيد،- فلانٌ: فلانىِ وحشت كرد و فرار نمود، مدتى خانه نشين شد،- عليهِ الأَمْرَ: كار را از او پنهان نمود.
=وُبِّرَ-
[وبر] تِ النخلة: درخت خرما بارور شد.
=الوَبْر-
ج وُبُور و وِبَار و وِبَارة: يك روز از هفت روز سرماى پيره زن كه در آخر زمستان است،- (ح) خرگوش رومى است كه به اندازه گربه و به شكل موش خرما مى باشد و غذاى آن از گياه است، گوشت آن لذيذ و پوست آن گرانقيمت است و در زبان متداول به آن (الطَّبْسَون) گويند.
اين جانور در گودالها و سوراخهاى غارها بويژه در تركيه و افريقا زندگى مى كند.
=الوَبَر-
مص، كُرك كه ويژه شتران و خرگوشان است مانند پشم كه ويژه گوسفندان است؛ «اهْلُ الوَبَر» : چادرنشينان.
=الوَبِر-
پُر كرك.
=الوَبْرَاء-
مؤنث (الأَوْبَر) است.
=الوَبَرَة-
يك تار كُرك.
=الوَبِرَة-
مؤنث (الوَبِر) است.
=وَبِشَ-
يَوْبَشُ وَ بَشًا الظفرُ أو جلدُ البعيرِ: در ناخن يا پوست شتر، گونه اى بيمارى پوستى بشكل گال در آمد.
=وَبَّشَ-
تَوْبِيشًا [وبش] الجمرُ: روشنائى آتش نمايان شد،- تِ الأَظْفارُ: بر روى ناخنها لكه هاى سفيدى نمايان شد،- لِلحَرب:
گروهى را براى جنگ از قبايل مختلف گردآورى كرد،- القومُ في امر: آن قوم شيفته كارى در همه جا شدند.
=الوَبْش-
لكه هاى سفيد كه بر روى ناخن ظاهر شود، نوعى گرى كه بر روى پوست شتر پديد آيد.
=الوَبَش-
مرادف (الوَبْش) است، مفرد اوباش و بمعناى مردم پست است؛- «وَبَشُ الكلامِ» : سخن پست.
=الوَبِش-
«ظِفْرٌ أو جِلْدٌ وَبِشٌ» : ناخن يا پوستى كه بر روى آن گرى پديد آيد.
=وَبَصَ-
-وَبْصًا و وَبِيصًا وبِصَةً: درخشيد و برق زد،- الْجَرْوُ: توله سگ چشم باز كرد،- تِ الأرضُ: گياه روى زمين بسيار و نمايان شد.
=وَبِصَ-
يَوْبَصُ وَبَصًا: با نشاط بود.
=وَبَّصَ-
تَوْبِيْصًا [وبص] الجروُ: توله سگ چشم خود را باز كرد،- لهُ بِيَسِير: در برابر چيز كمى آنرا به وى داد.
=الوَبِص-
با نشاط.
=وَبَقَ-
-وَبْقًا: هلاك و نابود شد.
=وَبِقَ-
-وَبْقًا: مرادف (وَبَق) است.
=وَبِقَ-
يَوْبَقُ وَبَقًا و وُبُوقًا و مَوْبِقًا: مرادف (وَبَق) است.
=الوَبِق-
هلاك شونده.
=وَبَلَ-
-وَبْلًا فلانًا بالعصا: با چوب پياپى او را زد،- الصّيدَ: شكار را به سختى راند،- تِ السّماءُ: آسمان به سختى باريد.
=وَبُلَ-
يَوْبُلُ وَبَلًا و وَبَالًا و وُبُولًا و وَبَالَةً الشي ءُ:
آن چيز سخت شد،- المكانُ: آن جا براى زندگى از نظر آب و هوا ناسازگار شد.
=الوَبْل-
باران تند.
=الوَبَلَة-
سختى، سنگينى، خطر، ناگوارى غذا؛- «اخَذَتهُ وَبَلةَ الطّعام» :
رودل و تخمه كرد.
=وَبَهَ-
يَوْبَهُ وَبْهًا و وَبَهًا و وُبُوهًا لفلانٍ أو بهِ: به او توجه كرد؛ «فلانٌ لا يُوبَهُ بِهِ اوْ لَهُ» : فلانى به او اهميت نميدهد و توجهى ندارد.
=وَبِهَ-
يَوْبَهُ وَبْهًا و وَبَهًا و وُبُوهًا لفلانٍ أو به:
مرادف (وَبَهَ) است.
=الوَبِي ء-
[وبأ] : مرادف (الوَبِئ) است.
=الوَبِيئَة-
[وبأ] : مؤنث (الوَبِي ء) است.
=الوَبِيصَةِ-
آتش.
=الوَبِيل-
سخت، چوبى كه با آن ناقوس نوازند، چوب لباسشوئى كه جامه ها را پس از شستن با آن زنند، چوب نرم؛ «مرعىً وبيلٌ» : چراگاه سخت و پر خطر؛ «طَعَامٌ وبيل» :
غذاى زيان آور و ناگوار.