فهرس الكتاب

الصفحة 992 من 1009

=الوَأَمَة-

[وأم] : آنكه در كار خود از ديگرى پيروى نمايد.

=الوَئِيد-

[وأد] : آرامش و آراستگى، صداى سخت، آواى شتر، پايگوبى سخت بر روى زمين بطوريكه صداى آن از دور شنيده شود؛- «ابنةٌ وَئِيدٌ» : دخترى كه زنده به گور شده است.

=الوَئِيدَة-

[وأد] :،- «ابنةٌ وَئِيدَةٌ» : دخترى كه زنده به گور شده است.

=الوَبَاء-

ج أَوْبِئَة [وبأ] : وبا، بيمارى همگانى.

=الوَبَّاص-

ماه آسمان، برّاق و درخشنده؛- «عارِضٌ وَبَّاص» : چهره بسيار درخشنده.

=الوَبَال-

مص، سختى، بدى و ناگوارى، آينده و نتيجه بد، پايان غم انگيز.

=وَبَأَ-

يَوْبَأُ وَبْأ [وبأ] إليه: به آن اشاره كرد.

=وبِي-

يَوْبَأُ و يَبْيَأُ وَبْأً [وبأ] المكانُ: در آنجا وبا بسيار شد و همگانى گرديد.

=وَبُؤَ-

يَوْبُؤُ وَبَاءً وَ وَبَأةً و أَبَاءً و أَبَاءَةً المكانُ: در آن مكان وبا آمد.

=وُبِئَ-

يُوبَأُ وَبْأً المكانُ: در آن مكان وبا آمد.

=الوَبَأ-

ج أَوْباء: هر بيمارى همگانى.

=الوَبِئ-

جائيكه در آن وباى بسيار باشد.

=الوَبِئَة-

[وبأ] : مؤنث (الوَبي ء) است.

=وبَّخَ-

تَوْبِيخًا [وبخ] هُ: او را نكوهش و توبيخ و تهديد كرد.

=الوَبْخَة-

توبيخ و سرزنش، نكوهش تلخ و زننده.

=وَبِدَ-

يَوْبَدُ وَبَدًا: حال او بد و دارائى او كم شد،- الثّوبُ: جامه كهنه شد،،- النّهارُ: گرماى روز سخت شد،- عليهِ:

بر او خشم نمود.

=الوَبْد-

سوراخ پديد آمده در كوه.

=الوَبَد-

مص، بدى حال و سختى زندگى، گرما، عيب، سوراخ كوه.

=الوَبِد-

گرسنه، بد حال و كم مال، آنكه به سختى چشم زخم زند.

=وَبَرَ-

-وَبْرًا بالمكان: در آنجا اقامت نمود.

=وَبِرَ-

يَوْبَرُ وَبَرًا: پُر از كُرك شد.

=وَبَّرَ-

تَوْبِيرًا [وبر] : كرك بر آورد،- الثّعلبُ:

روباه در زمين سفت و سخت راه رفت تا اثر پايش پنهان بماند،- الرَّجُلُ بِالمكانِ: آن مرد در آن مكان اقامت گزيد،- فلانٌ: فلانىِ وحشت كرد و فرار نمود، مدتى خانه نشين شد،- عليهِ الأَمْرَ: كار را از او پنهان نمود.

=وُبِّرَ-

[وبر] تِ النخلة: درخت خرما بارور شد.

=الوَبْر-

ج وُبُور و وِبَار و وِبَارة: يك روز از هفت روز سرماى پيره زن كه در آخر زمستان است،- (ح) خرگوش رومى است كه به اندازه گربه و به شكل موش خرما مى باشد و غذاى آن از گياه است، گوشت آن لذيذ و پوست آن گرانقيمت است و در زبان متداول به آن (الطَّبْسَون) گويند.

اين جانور در گودالها و سوراخهاى غارها بويژه در تركيه و افريقا زندگى مى كند.

=الوَبَر-

مص، كُرك كه ويژه شتران و خرگوشان است مانند پشم كه ويژه گوسفندان است؛ «اهْلُ الوَبَر» : چادرنشينان.

=الوَبِر-

پُر كرك.

=الوَبْرَاء-

مؤنث (الأَوْبَر) است.

=الوَبَرَة-

يك تار كُرك.

=الوَبِرَة-

مؤنث (الوَبِر) است.

=وَبِشَ-

يَوْبَشُ وَ بَشًا الظفرُ أو جلدُ البعيرِ: در ناخن يا پوست شتر، گونه اى بيمارى پوستى بشكل گال در آمد.

=وَبَّشَ-

تَوْبِيشًا [وبش] الجمرُ: روشنائى آتش نمايان شد،- تِ الأَظْفارُ: بر روى ناخنها لكه هاى سفيدى نمايان شد،- لِلحَرب:

گروهى را براى جنگ از قبايل مختلف گردآورى كرد،- القومُ في امر: آن قوم شيفته كارى در همه جا شدند.

=الوَبْش-

لكه هاى سفيد كه بر روى ناخن ظاهر شود، نوعى گرى كه بر روى پوست شتر پديد آيد.

=الوَبَش-

مرادف (الوَبْش) است، مفرد اوباش و بمعناى مردم پست است؛- «وَبَشُ الكلامِ» : سخن پست.

=الوَبِش-

«ظِفْرٌ أو جِلْدٌ وَبِشٌ» : ناخن يا پوستى كه بر روى آن گرى پديد آيد.

=وَبَصَ-

-وَبْصًا و وَبِيصًا وبِصَةً: درخشيد و برق زد،- الْجَرْوُ: توله سگ چشم باز كرد،- تِ الأرضُ: گياه روى زمين بسيار و نمايان شد.

=وَبِصَ-

يَوْبَصُ وَبَصًا: با نشاط بود.

=وَبَّصَ-

تَوْبِيْصًا [وبص] الجروُ: توله سگ چشم خود را باز كرد،- لهُ بِيَسِير: در برابر چيز كمى آنرا به وى داد.

=الوَبِص-

با نشاط.

=وَبَقَ-

-وَبْقًا: هلاك و نابود شد.

=وَبِقَ-

-وَبْقًا: مرادف (وَبَق) است.

=وَبِقَ-

يَوْبَقُ وَبَقًا و وُبُوقًا و مَوْبِقًا: مرادف (وَبَق) است.

=الوَبِق-

هلاك شونده.

=وَبَلَ-

-وَبْلًا فلانًا بالعصا: با چوب پياپى او را زد،- الصّيدَ: شكار را به سختى راند،- تِ السّماءُ: آسمان به سختى باريد.

=وَبُلَ-

يَوْبُلُ وَبَلًا و وَبَالًا و وُبُولًا و وَبَالَةً الشي ءُ:

آن چيز سخت شد،- المكانُ: آن جا براى زندگى از نظر آب و هوا ناسازگار شد.

=الوَبْل-

باران تند.

=الوَبَلَة-

سختى، سنگينى، خطر، ناگوارى غذا؛- «اخَذَتهُ وَبَلةَ الطّعام» :

رودل و تخمه كرد.

=وَبَهَ-

يَوْبَهُ وَبْهًا و وَبَهًا و وُبُوهًا لفلانٍ أو بهِ: به او توجه كرد؛ «فلانٌ لا يُوبَهُ بِهِ اوْ لَهُ» : فلانى به او اهميت نميدهد و توجهى ندارد.

=وَبِهَ-

يَوْبَهُ وَبْهًا و وَبَهًا و وُبُوهًا لفلانٍ أو به:

مرادف (وَبَهَ) است.

=الوَبِي ء-

[وبأ] : مرادف (الوَبِئ) است.

=الوَبِيئَة-

[وبأ] : مؤنث (الوَبِي ء) است.

=الوَبِيصَةِ-

آتش.

=الوَبِيل-

سخت، چوبى كه با آن ناقوس نوازند، چوب لباسشوئى كه جامه ها را پس از شستن با آن زنند، چوب نرم؛ «مرعىً وبيلٌ» : چراگاه سخت و پر خطر؛ «طَعَامٌ وبيل» :

غذاى زيان آور و ناگوار.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت