فهرس الكتاب

الصفحة 151 من 1009

سخت و خشن وادار كرد.

=أَنْبَخَ-

إنْبَاخًا [نبخ] العجَّانُ: خمير ترش شده و پف كرده ساخت،- الرَّجُلُ: در زمين نرم و بلند كشت كرد.

=الأَنْبَخ-

[نبخ] : مرد خشن و خشك، تيره رنگ، خاك بسيار.

=الأَنْبَخَان-

[نبخ] من العجين: خمير ترش و پف كرده.

=أَنْبَرَ-

إنْبَارًا [نبر] الأَنبارَ: انبار را ساخت.

=انْبَرَى-

انْبِرَاءً [بري] القَلَمُ: قلم تراشيده شد،- لهُ: به او اعتراض كرد.

=انْبَرَمَ-

انْبِرَامًا [برم] الحبلُ: ريسمان تافته شد.

اين واژه مترادف (انْفَتَل) است.

=انْبَزَلَ-

انْبِزَالًا [بزل] : آن چيز سوراخ شد. اين واژه مترادف (انْتَقَبَ) است.

=أَنْبَسَ-

إِنْبَاسًا [نبس] : از فرط خوارى و زبونى خاموش شد، شتاب كرد.

=انْبَسَّ-

أنْبِسَاسًا [بسّ] : با شتاب رفت، دور شد.

=الأَنْبَس-

[نبس] : «رجُلٌ أَنْبَسُ الوجهِ» : مرد عبوس و گرفته. ج نُبْس.

=انْبَسَطَ-

انْبِسَاطًا [بسط] الشي ءُ: آن چيز پخش شد، كشيده شد،- فلانٌ: شادمان شد، گشاده روى شد، به گشت و گزار پرداخت، خشم را كنار گذارد،- وَجْهُهُ: چهره ى او پس از گرفتگى باز شد.

=أَنْبَضَ-

إِنْبَاضًا [نبض] القوسَ و عن القوسِ و في القوسِ: زه كمان را كشيد تا صدا كند،- الوتَر و بالوتر: زه را كشيد تا صدا كند.

=انْبَضَعَ-

انْبضَاعًا [بضع] : آن چيز بريده شد.

اين واژه مترادف (انْقَطَعَ) است.

=أَنْبَطَ-

إِنْبَاطًا [نبط] الشي ءَ: آن چيز را پس از پنهان بودن آشكار كرد،- البِئْرَ: چاه را كند،- الحكمَ: حكم را با اجتهاد خود صادر كرد،- فيه: در آن چيز اثر گذاشت.

=الأَنْبَط-

م نَبْطاء، ج نُبْط [نبط] من الخيل: اسبى كه زير بغل و شكمش سفيد باشد.

=انْبَطَحَ-

انْبِطَاحًا [بطح] الرجلُ: آن مرد بر روى افتاد،- الوَادِي: آن دره فراخ شد.

=الانْبعَاث-

[بعث] : مص، رستاخيز، نهضت، قيام.

=انْبَعثَ-

انْبِعَاثًا [بعث] : برانگيخته شد، هشيار شد، بيدار شد،- في السّير: در راه شتاب كرد.

=أَنْبَغَ-

إنْبَاغًا [نبغ] الناخلُ: آرد را الك كرد،- البَلَدَ: به آن شهر رفت و آمد بسيار كرد.

=انْبَغَى-

انْبِغَاءً [بغي] : اين واژه را اغلب با فعل مضارع بكار مى برند، لازم شد، شايسته شد، ضرورى شد، واجب شد؛ «ينبغى لهُ او عَلَيهِ أن» : بر او شايسته است كه ... ،

مرغوب و مناسب شد.

=أَنْبَقَ-

إنْبَاقًا [نبق] : در يك رده از دره نهال غرس كرد.

=أَنْبَلَ-

إنْبَالًا [نبل] هُ: به او تيرها را داد،- القِدَاحَ: تيرهاى قمار را درشت ساخت،- النّخل: درخت نخل رطب داد.

=الأَنْبَلَ-

[نبل] : اسم تفضيل است، بهترين تيرانداز.

=انْبَلَج-

انْبِلاجًا [بلج] الصبحُ: بامداد برآمد و روشن شد.

=أَنْبَهَ-

إنْبَاهًا [نبه] هُ من النوم: او را از خواب بيدار كرد،- الحاجَة: نياز را فراموش كرد.

=انْبَهَرَ-

انْبهَارًا [بهر] : در آن چيز مبالغه كرد، سرگشته و حيران شد. اين واژه مترادف (بُهِرَ) است.

=الأُنْبُوب-

ج أَنَابِيب [نبّ] : فاصله ى ميان دو گره از ني يا نيزه، بر هر اجوف مستدير مانند ني اطلاق مى شود؛ «أنْبُوبُ الماء» :

لوله ى آب،- مِنَ الشَّجر: يك صف يارده ى درخت؛ «أنْبوبُ الكُوز» : لوله ى كوزه؛ «انابيبُ الرِّئة» : مجارى تنفس.

=الأَنْبُوثة-

[نبث] : گونه اى از بازى بچه ها بدين نحو كه چيزى را در گودالى پنهان مى كنند و هر كس آنرا پيدا كند و بيرون كشد برنده است.

=الأنْبَوش-

ج أَنَابيش [نبش] : آنچه كه كنده شود، درخت كه با ريشه هايش كنده شده باشد؛ «انابيش العُنْصُلِ و نحوِه» : ريشه هاى پياز دشتى و مانند آن كه در باطن زمين باشد.

=الأَنْبُوشة-

ج أَنابِيش [نبش] : درختى كه از ريشه و بن كنده شده باشد.

=الإنْبيق-

ج أَنَابِيق: انبيق. اين واژه فارسى است.

=أَنْتَ-

و أَنْتِ ج أَنتُم و أنْتُنَّ: ضمير رفع منفصل براى مخاطب است اولى براى مذكر و دومى براى مؤنث.

=الأَنَّة-

ج أَنَّات: ناله و مويه. اين واژه مترادف (الأنين) است؛ «انّاتٌ و آهَات» : آهها و ناله ها.

=انْتَابَ-

انْتِيابًا [نوب] فلانًا أَمْرٌ: كارى براى فلانى پيشامد،- القومَ: پياپى نزد آن قوم آمد،- زَيْدٌ عمرًا: زيد به سوى عمرو رفت.

=الإِنْتَاج-

[نتج] : مص، نتيجه ى سودمند از كارى، فرآورده، محصول بدست آمده،- الأَدَبي: تأليف و تدوين كتاب.

=انْتَارَ-

انْتِيَارًا [نور] : نوره كشيد.

=انْتَاشَ-

انْتِيَاشًا [نوش] هُ: آن را گرفت، بيرون كشيد.

=انْتَاطَ-

انْتِيَاطًا [نوط] بهِ: به او آويخت،- الشي ءَ: آن چيز دور شد.

=انْتَاطَ-

انْتِيَاطًا [نيط] : دور شد.

=انتاقَ-

انْتِيَاقًا [نوق] في ملبسهِ أو مطعمهِ أو أموره: در پوشاك و خوراك و كارهاى خود سليقه بكار برد. اين واژه مترادف (تَأَنَّق) است.

=انْتَأَى-

انْتِئَاءً [نأي] : دور شد،- النؤْى لِلْخَيمة:

اطراف خيمه را جوى كند.

=انْتَبَثَ-

انْتِبَاثًا [نبث] الترابَ: خاك را از چاه و مانند آن بيرون كشيد،- الشي ء: آن چيز را گرفت.

=انْتَبَجَ-

انْتِبَاجًا [نبج] العظمُ: استخوان ورم كرد.

=انْتَبَذَ-

انْتِبَاذًا [نبذ] النبيذَ: نبيذ ساخت،- العنب او التّمرُ: انگور يا خرما نبيذ شد،- عن القَومِ: از آن قوم دور شد،- فلانٌ:

از مردم دور و گوشه گير شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت