او را پوشيده نمود.
[نور] : نشان يا علامت،- ج نِوَرَة:
نورى كه چيزها را روشن و آشكار كند، زيبائى و بلندى گياه،- ج انْوار و نِيرَان:
روشنائى بهر صورتى كه باشد و آن بر خلاف تاريكى است، و گفته مى شود كه (النور) كيفيتى است كه چشم (بينائى) بدوًا آنرا درك مى كند و بوسيله آن ساير ديدنيها ديده مى شوند؛ «رأَى أو ابْصَرَ النُّورَ» چشم بدنيا گشود و متولد شد؛ «سَبْتُ النّورِ» : روز شنبه اى كه قبل از عيد مسيحى فصح است.
[نور] : مص،- ج انْوار (ز) : شكوفه يا گل سفيد رنگ.
نژادى از مردم كه به (كولى) معروفند و همواره از جائى به جاى ديگر رحل اقامت افكنند و در همه جاى دنيا (آسيا، اروپا، آفريقا و اميركا) بسر مى برند.
=النُّورَة-
[نور] : نشان يا علامت، آهك، نوره، واجبى كه موى را از بدن بر طرف كند.
=النَّوْرَة-
[نور] (ن) : يك دانه گل سفيد.
=النَّوَرَة-
بمعناى (النَّوَر) است.
=النَّوْرَج-
بيل گاو آهن، ماشين خرمن كوب.
=النَّوْرَس-
(ح) : مرغ ماهى خوار. نام ديگر آن (زُمَّجُ الْمَاء) است.
=النَّوْرُوز-
مرادف (النَّيروز) است بمعناى عيد نوروز. اين كلمه فارسى است.
=النُّوريّ-
[نور] : دوره گرد و دزد، واحد (النَّوَر او النَّوَرَة) است.
=نَوَّزَ-
تَنْويزًا [نوز] هُ: آنرا كم كرد.
=نَوْسَرَ-
نَوْسَرَةً الجرحُ أو العَظْمُ: زخم يا استخوان ناسور شد. اين كلمه سريانى است.
=النُّوشَادِر-
(ك) : نشادر.
=نَوَّصَ-
تَنْوِيصًا [نوص] القنديلُ: نور چراغ آويز كم شد،- القنديلَ عند العامَّةِ: و در زبان متداول بمعناى نور چراغ را كم كرد.
=نَوَّضَ-
تَنْوِيصًا [نوض] الثوبَ بالصبغ: جامه را رنگين كرد.
=نَوَّطَ-
تَنْوِيطًا [نوط] هُ: آنرا آويزان كرد،- الْقِرْبَةَ: مشك را پر كرد تا آنرا روغن مالى كند.
=النَّوْط-
[نوط] : مص،- ج انْواط و نِيَاط: آنچه كه آويخته شده باشد، آنچه از چيزى كه به محمل آويخته شود از قبيل توشه دان يا زنبيل كه در آن خرما و مانند آن نهند، سربار يا بار اضافى كه ميان دو لنگه بار گذارند؛ اثْقَلَ النَّوْطُ الدابَّةَ»: بار اضافى بر ستور سنگينى كرد، نشان و علامت.
=النُّوطَة-
(مو) : نشانه ويژه اى براى دلالت بر آهنگ موسيقى و كاربرد آن.
=النَّوْطَة-
[نوط] : اسم مره از (نَاطَ) است، جائى كه از سطح آب بلندتر است و در ميان آن درختان باشد، هر جائى كه از سطح آب بلندتر باشد. آماسى در درون گردن و رانهاى شتر، غده كشنده اى كه در شكم شتر پديد آيد، سنگ دان مرغ، كينه و دشمنى.
=نَوَّعَ-
تَنْويعًا [نوع] الشي ءَ: آن چيز را گوناگون كرد،- تِ الرِّيحُ الشي ءَ: وزش باد چيزى را بحركت در آورد و در آن تغييرى پديد آورد،- فلانٌ الشي ءَ: آن چيز را آويزان كرد و لرزان رها ساخت.
=النُّوع-
[نوع] : تشنگى.
=النَّوْع-
ج أَنْواع [نوع] : نوع و يا رسته از هر چيزى و اين كلمه اخصّ از جنس است؛ «بنوع خاصّ» : بويژه.
=النَّوَعَانُ-
[نوع] : لرزش و تكان خوردن شاخه درخت.
=النَّوْعَة-
[نوع] : اسم مرّه از (ناعَ) است، ميوه تر و تازه، جاى متنوع و دور.
=النَّوْف-
[نوف] : مص،- ج انْواف: كوهان بلند، درازى دم، صدا و يا آوا.
=النَّوْفَرَة-
[نوفر] : مرادف (النَّافُورة) است.
=النَّوْفَل-
ج نَوْفَلون [نفل] : مرد سخاوتمند، بخشش، دريا، جوان زيبا،- (ح) : كفتار نر.
=نَوَّقَ-
تَنْوِيقًا نوق الجملَ: شتر را رام كرد و تربيت نمود،- النَّخْلَ: نخل را پيوند زد،- الشّي ءَ: آن چيز را تقسيم و رده بندى كرد.
=النَّوْقَة-
[نوق] : مهارت در هر كارى.
=نَوِكَ-
-نَوَكًا و نُوَاكًا و نَوَاكًا و نُوَاكَةً [نوك] :
خرفت و احمق شد.
=النَّوْكَاء-
ج نُوك [نوك] : مؤنث (الأَنْوَك) و بمعناى زن نادان و كودن است.
=نَوَّلَ-
تَنْوِيلًا [نول] هُ: به او بخشش كرد،- هُ معروفَهُ: به او عطا نمود،- عليه بِشي ءِ: چيزى را به او بخشيد.
=النَّوْل-
[نول] : مص،- ج انْوال: دره اى كه در آن آب روان باشد، نورد بافنده، تخته اى كه بافنده پس از بافت پارچه را بر دور آن مى پيچد.
=النَّوْلَة-
[نول] : اسم مره از (نالَ) است، آنچه كه انسان بدان دست يابد.
=نَوَّمَ-
تَنْوِيمًا [نوم] هُ: او را خوابانيد،- الرّجُلُ: مبالغه است در (نامَ) يعنى آن مرد بسيار بخواب رفت،- تِ الْإبِلُ: شتران مردند.
=النَّوْم-
[نوم] : حالت بيهوشى سخت كه بر روى قلب اثر مى گذارد، جمع (نائِم) يا اسم جمع است.
=النُّوَم-
[نوم] : «رجُلٌ نُوَمٌ» : آنكه بسيار مى خوابد، خوشخواب.
=النُّومَة-
[نوم] : شخص گمنام و بىعتبار.
=النَّوْمَة-
ج نَوْمات [نوم] : اسم مرّه از (نامَ) است.
=النُّوَمَة-
[نوم] : آنكه پُر خواب و يا بسيار خواب باشد. گيج و خرفت، گمنام.
=نَوَّنَ-
تَنْوِينًا [نون] نُونًا: حرف نون نوشت،- الكلمةَ: بر آخر كلمه تنوين گذاشت.
=النُّون-
[نون] : لبه شمشير، شمشير،- ج نونات و انوان: حرف (ن) كه از حروف مبانى است،- ج نِينَان و انْوان: دوات.
،- (ح) : ماهى بزرگ، حوت؛ «ذو النُّونِ» :