فهرس الكتاب

الصفحة 40 من 1009

=ادَّثَرَ-

ادثَارًا [دثر] : دارائى بسيار بدست آورد،- الثَوْب: جامه را پوشيد يا بدور خود پيچيد.

=أَدْجَى-

إِدْجَاءً [دجو] الليلُ: شب تاريك شد،- البيتَ: پرده خانه را آويخت و فروهشته كرد.

=أَدْجَنَ-

إِدْجَانًا [دجن] الليلُ: شب سياه و تاريك شد،- تِ السماءُ: آسمان پيوسته باريد،- المطرُ و الحُمّى: باران و تب همواره وجود داشت،- القومُ: آن قوم در تاريكى قرار گرفتند يا به جاى تاريك رسيدند.

=الأَدْجَن-

م دَجْنَاء، ج دُجْن [دجن] : تيره و سياه رنگ؛ «ليلٌ ادْجَن» : شبى تاريك.

=ادْجُوْجَى-

ادْجِيجَاءً [دجو] : بمعناى (ادْجَى) تاريك شد است.

=ادْجَوْجَنَ-

ادْجِيجَانًا [دجن] اليومُ: آن روز تيره رنگ شد.

=أَدْحَضَ-

إِدْحَاضًا [دحض] الحُجَّةَ: حجت را باطل كرد،- الرِّجلَ: پاى را لغزانيد.

=الأُدْحُوَّة-

[دحي] : تخم شترمرغ در ريگستان.

=الأُدْحِيّ-

[دحي] : مرادف (الأُدْحُوة) است.

=الإدْحِيّ-

[دحي] : مرادف (الأُدْحِيّ) است.

=الأُدْحِيَّة-

[دحي] : مرادف (الأدْحِيّ) است.

=ادَّخَرَ-

ادِّخَارًا [دخر] الشي ءَ: آن چيز را ذخيره كرد، پس انداز كرد.

=أَدْخَلَ-

إِدْخَالًا و مُدْخَلًا [دخل] هُ: آن چيز را داخل كرد،- تَغْييرًا على كذا: در آن تغييراتى ايجاد كرد؛ «ادْخَلَ تعديلاتٍ على القَانُون» :

برخى از مواد قانونى را اصلاح كرد.

=ادَّخَلَ-

ادِّخَالًا [دخل] : بمعناى (دَخَلَ) است.

=أَدْخَنَ-

إِدْخَانًا [دخن] تِ النارُ: دود از آتش بالا رفت.

=ادَّخَنَ-

ادِّخَانًا [دخن] تِ النارُ: آتش دود كرد.

=الأَدْخَن-

[دخن] : آنكه به رنگ كدر و سياه مانند دود در آمده باشد.

=أَدَرَّ-

إِدْرَارًا [درّ] تِ الناقةُ: شير آن ماده شتر بسيار و روان شد؛ «ادَرَّ اللّهُ لك اخلافَ الرزق» : خداوند روزى بسيار بتو دهد،- تِ الريّحُ السّحابَ: بادها ابر آوردند،- الشي ءَ: آن چيز را تكان داد،- المغزلَ: آن دوك را بسيار چرخانيد،- عليهِ الضربَ: پياپي او را زد.

=أدْرَى-

إِدْرَاءً [دري] الرجلَ بكذا: آن مرد را به چيزى آگاه كرد؛ «و ما ادْراكَ ما يحدُثْ» :

كسى چه مى داند كه چه پديد مىيد؛ «ما ادْراكَ بِذلِك؟» : آيا تو آنرا مى دانى.

=ادَّرَى-

ادِّرَاءً [دري] الصيدَ: خود را پنهان كرد و شكار را فريفت.

=الأَدْرَاج-

[درج] : جمع (الدَّرَج) است؛ «ذَهَبَ دَمُهُ ادراج الرّياح» : خون او به هدر رفت، انتقام او گرفته نشد.

=ادَّرَأَ-

ادِّرَاءً [درأ] الصّيدَ و للصيدِ: شكارچى براى شكار كردن خود را در پشت چيزى پنهان كرد.

=أَدْرَجَ-

إِدْرَاجًا [درج] الثوبَ أو الكتابَ: جامه يا كتاب را بست يا پيچيد،- الشي ءَ في الشي ءِ: چيزى را داخل چيزى قرار داد.

=أَدْرَدَ-

إِدْرَادًا [درد] هُ: دندانهايش را ريخت،- اسْنَانَهُ: دندانهايش را ريخت.

=الأَدْرَد-

م دَرْداء، ج دُرْد [درد] : آنكه بى دندان باشد.

=أَدْرَسَ-

إِدْرَاسًا [درس] هُ الكتابَ: كتاب را به او درس داد.

=أَدْرَعَ-

إِدْرَاعًا [درع] : زره پوشيد،- الليلَ:

داخل تاريكى شب شد،- الشهرُ: ماه از نيمه گذشت.

=ادَّرَعَ-

ادرَاعًا [درع] : مرادف (ادْرع) است.

=الأَدْرَع-

م دَرْعَاء، ج دُرْع [درع] : دام يا ستور كه سر آن سياه و بقيه اندام آن سفيد باشد.

=أَدْرَكَ-

إِدْرَاكًا [درك] الشي ءُ: هنگام آن چيز رسيد،- الولدُ: آن پسر بالغ شد،- الثمرُ: ميوه رسيده شد،- الشي ءَ: به آن چيز پيوست،- المسألةَ: آن مسأله را دانست و به آن پى برد،- الشي ءَ ببصره: آن چيز را با چشم خود ديد،- بثأرِه: خونبهاى او را گرفت.

=ادَّرَكَ-

ادِّرَاكًا [درك] هُ: به او پيوست و ملحق شد.

=الإدْرَاك-

مص، نيروى درك كردن، فهميدن و تشخيص دادن؛ «سِنُّ الإدراكِ» :

سن بلوغ.

=أَدْرَمَ-

إِدْرَامًا [درم] الصبيُّ: دندانهاى شيرى آن كودك افتاد تا بجاى آن دندانهاى ديگرى درآيد.

=الأَدْرَم-

م دَرْماء، ج دُرْم [درم] : آنكه دندان نداشته باشد، آنچه كه گوشت و پوست روى آنرا بپوشاند.

=أَدْرَنَ-

إِدْرَانًا [درن] الثوبُ: آن جامه چرك شد،- الثوبَ: جامه را چرك كرد.

=الأَدْسَم-

م دَسْماء، ج دُسْم و دُسُم [دسم] : آنچه كه بسيار چرب يا پر پيه باشد.

=ادَّعَى-

ادعَاءً [دعو] الشي ءَ: آن چيز را تمنّا و ادعا كرد، آن چيز را حق خود پنداشت،- بهِ: آنرا به خود نسبت داد و حق خود پنداشت،- الى غير ابيه: خود را به غير پدرش نسبت داد:- عليه: بر عليه او دادخواهى كرد،- في الحرب: شعار در جنگ داد و گفت من فلان پسر فلانى مى باشم.

=الادِّعَاء-

ج ادِّعَاءَات [دعو] : ادّعا، دادخواهى نزد قاضى، محاكمه.

=الأَدْعَج-

م دَعْجَاء، ج دُعْج [دعج] : آنكه داراى چشمان درشت و سياه باشد؛ «ليلٌ ادعج» : شبى سياه.

=الأَدْعَر-

[دعر] من الزناد: آتش زنه كه آتش ندهد.

=ادَّعَمَ-

ادِّعَامًا [دعم] : بر ستون تكيه داد.

=الأَدْعَم-

م دَعْمَاء، ج دُعْم [دعم] من الجيل:

اسب سينه سفيد.

=الأُدْعُوَّة-

[دعو] : معما و چيستان.

=الأُدْعِيَّة-

[دعو] : مرادف (الأدعُوَّة) است.

=ادْغَامَّ-

ادْغِيمَامًا [دغم] الفرسُ: صورت اسب بيش از ساير اندامش سياه شد.

=أَدْغَشَ-

إِدْغاشًا [دغش] : به تاريكى درآمد- تِ الدنْيا: شب آمد.

=أَدْغَلَ-

إِدْغَالًا [دغل] الرجلُ: به جاى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت