هموار و جامه اى كه طول و عرض آن يكسان باشد؛ «درهمٌ سَوَاءٌ» : درهمى تمام و كمال؛ «سَوَاءُ السَّبِيل» : راه راست و استوار؛ «سَوَاءُ الجَبَلِ» : قمه يا قله ى كوه؛ «لَيْلَةُ السَّوَاءِ» : شب چهاردهم يا سيزدهم از ماه قمرى.
[سيل] من المعادن و غيرِها: مواد مايع يا سايل از كانها و جز آنها. اين واژه ضد (الجَوَامِد) است.
=السَّوَابِح-
اسبان تندرو.
=السَّوَابِع-
شتران وارد به آب در نوبت روز هفتم.
=السَّوَابِق-
اسبان.
=السُّوَاخ-
[سوخ] : گِل فراوان.
=السُّوَاخِ-
[سوخ] : مترادف (السوَاخ) است.
=السَّوَّاخى-
[سوخ] : مترادف (السوَاخ) است.
=السُّوَاخِيَة-
[سوخ] : مترادف (السوَاخ) است.
=السُّوَاد-
[سود] (طب) : گونه اى بيمارى است كه در دندانها پديد مىيد،- (طب) :
زردى چهره.
=السَّوَاد-
ج أَسْوِدَة و جج أَسَاوِد [سود] : سياهى.
=اين واژه ضد (البَيَاض) است، شَبَح، شخص، دارائى بسيار، عدد بسيار،- عند الكُتّاب و الطبَّاعين: و در اصطلاح نويسندگان و چاپ كنندگان بمعناى چركنويس يا پيشنويس است؛ «سَوَادُ اللَّيل» : تاريكى شب؛ «سَوَادُ البَلْدَة» : روستاى اطراف شهر؛ «سَوَادُ العِرَاق» : جلگه و روستاهاى ميان بصره و كوفه در كشور عراق؛ «سَوَادُ الْعَسْكَر» : بار و بنه و چادرها و ابزار جنگى لشكر؛ «سَوَادُ الناسِ» : عامّه ى مردم؛ «سَوَادُ العَيْنِ» : سياهى چشم و حدقه ى آن؛ «سَوَادُ القَلْبِ» : صميم دل، تهِ دل.
=السَّوَادِيَّة-
[سود] (ح) : نام گنجشكى است كه ميوه و انگور مى خورد.
=السَّوَار-
ج سُور و أَسْوِرَة و أَسَاوِر و أَسَاوِرَة و سُؤُور [سور] : به معناى (السوَار) است.
=السِّوَار-
ج سُور و أَسْوِرَة و أَسَاوِر و أَسَاوِرَة و سُؤُور [سور] : دستبند يا النگو كه معمولًا زنان بر مچ دست كنند.
=السَّوَّار-
[سور] : آنكه مي زود در مغز و سر او اثر كند؛ «كَلْبٌ سَوَّارٌ» : سگ جسور و پرخاشگر نسبت به مردم.
=السُّوَّارَى-
[سور] : ارتفاع، بلندى.
=السَّوَّاط-
[سوط] : پاسبانى كه تازيانه بدست دارد.
=السُّوَاع-
[سوع] : پاسي از شب.
=السَّوَاعِد-
[سعد] : جويهاى آب روان كه به سوى رودخانه يا دريا جريان داشته باشد و نيز بر مجراى مغز استخوان و شير در پستان اطلاق مى شود.
=السِّوَاغ-
[سوغ] : آنچه كه غصه را از گلو فرو برد.
=السُّوَاف-
[سوف] : مترادف (السَّواف) است.
=السَّوَاف-
[سوف] : بيمارى دام و چارپايان كه باعث هلاك آنها مى شود.
=السَّوَافِع-
[سفع] : بادهاى گرم و سام و سوزان.
=السُّوَّاق-
[سوق] : آنكه داراى ساق پاى بلند باشد، گياهى كه مستند به ساقه باشد.
=السَّوَّاق-
[سوق] : راننده، آرد فروش، سازنده ى آرد، و در زبان متداول بر كرايه دهنده ى ستوران اطلاق مى شود.
=السِّوَاك-
ج سُوُك [سوك] : مسواك دندان.
=السُّوَام-
[سوم] (ح) : نام پرنده ايست.
=السَّوَام-
ج سَوَائِم [سوم] : دام و ستوران و شتران در حال چريدن.
=السَّوَّامَة-
[سوم] : زمينى كه در آن گندم و مانند آن كِشت شود.
=سَوَّأَ-
تَسْوِئَةً و تَسْوِيئًا [سوأ] هُ: آن را تباه و فاسد كرد،- عَليهِ عملَهُ: بر كار او عيبجوئى كرد و در آن كار ويرا توبيخ كرد.
=السُّوء-
ج أَسْوَاء [سوأ] : اسم است از (سَاءَه) بمعناى بد، هر آفتى، شرّ و فساد و تباهى؛ «سُوءُ الحَظّ، سُوءُ البخت» : بد شانسى، بدبختى؛ «لِسُوءِ الحَظّ» : از بدشانسى، با كمال تأسف؛ «سُوءُ الفَهْمِ» : نادانى، نافهمى؛ «سُوءُ التَّفَاهُم» : سوء تفاهم كه بر اثر گفتار يا كردارى پديد آيد؛ «سُوءُ الظنّ» :
بد گمانى؛ «عَنْ سُوءِ نِيَّة» : از نيّتِ بد؛ «سُوءُ الاسْتِعْمَال» : تجاوز از حق، زياده روى، سوء استفاده؛ «سُوءُ المَعَامَلَة» : بدرفتارى؛ «سَوءُ السلُوك» : بد روشى و ناهنجارى؛ «سَوءُ الإدَارة» : فساد ادارى.
=السَّوْء-
[سوأ] : فساد، تباهى، آتش، ناتوانى چشم؛ «رَجُلٌ سَوْءٍ وَ رَجُلُ السَّوءِ» : مرد بدكار و شرور.
=السُّوأَى-
[سوأ] : مؤنث (الأسوَأ) است، آتش دوزخ.
=السَّوْءَاء-
[سوأ] : زن زشت. اين واژه ضد (الحَسْنَاء) است، خوى زشت.
=السَّوْءَة-
ج سَوْءَات: زن بدكاره يا روسپى، عورت، خوى زشت.
=سَوَّجَ-
تَسْوِيجًا [سوج] الكَرْمَ و نحوَه أو على الكرم:
براى درخت انگور پرچين يا آلاچيق ساخت.
=السَّوْحَر-
[سحر] (ن) : درخت بيد.
=السوخِيَّة-
عند العامَّة: شاخه ى خشك درخت. اين واژه در زبان متداول رايج است و سريانى است.
=سَوِدَ-
-سَوَدًا [سود] : سياه شد.
=سَوَّدَ-
تَسْوِيدًا [سود] : دلير شد،- هُ: او را بزرگ و مهتر كرد،- الشي ءَ: آن چيز را سياه كرد.
=السُّود-
[سود] : مص، سرورى، مهترى.
=السَّوْد-
ج أَسْواد [سود] : دامنه ى كوه كه پُر از سنگريزه ى سياهرنگ باشد.
=السَّوْدَاء-
[سود] : مؤنث (الأَسْوَد) است،- (طب) : بيمارى ماليخوليا كه باعث تباهى و فساد فكر و انديشه ميگردد،- (طب) : سودا كه يكى از اخلاط چهارگانه در بدن انسان است؛ «سَودَاءُ القَلْبِ» : نقطه ى دل، مركز دل، دانه ى دل.
=السُّودان-
[سود] : نژادى از مردم سياهپوست.
=السُّودَانِيّ-
[سود] : واحد (السودَان) است.
=السُّودانِيَّةَ-
[سود] (ح) : گنجشكى است كه