فهرس الكتاب

الصفحة 522 من 1009

هموار و جامه اى كه طول و عرض آن يكسان باشد؛ «درهمٌ سَوَاءٌ» : درهمى تمام و كمال؛ «سَوَاءُ السَّبِيل» : راه راست و استوار؛ «سَوَاءُ الجَبَلِ» : قمه يا قله ى كوه؛ «لَيْلَةُ السَّوَاءِ» : شب چهاردهم يا سيزدهم از ماه قمرى.

=السَّوَائِل-

[سيل] من المعادن و غيرِها: مواد مايع يا سايل از كانها و جز آنها. اين واژه ضد (الجَوَامِد) است.

=السَّوَابِح-

اسبان تندرو.

=السَّوَابِع-

شتران وارد به آب در نوبت روز هفتم.

=السَّوَابِق-

اسبان.

=السُّوَاخ-

[سوخ] : گِل فراوان.

=السُّوَاخِ-

[سوخ] : مترادف (السوَاخ) است.

=السَّوَّاخى-

[سوخ] : مترادف (السوَاخ) است.

=السُّوَاخِيَة-

[سوخ] : مترادف (السوَاخ) است.

=السُّوَاد-

[سود] (طب) : گونه اى بيمارى است كه در دندانها پديد مىيد،- (طب) :

زردى چهره.

=السَّوَاد-

ج أَسْوِدَة و جج أَسَاوِد [سود] : سياهى.

=اين واژه ضد (البَيَاض) است، شَبَح، شخص، دارائى بسيار، عدد بسيار،- عند الكُتّاب و الطبَّاعين: و در اصطلاح نويسندگان و چاپ كنندگان بمعناى چركنويس يا پيشنويس است؛ «سَوَادُ اللَّيل» : تاريكى شب؛ «سَوَادُ البَلْدَة» : روستاى اطراف شهر؛ «سَوَادُ العِرَاق» : جلگه و روستاهاى ميان بصره و كوفه در كشور عراق؛ «سَوَادُ الْعَسْكَر» : بار و بنه و چادرها و ابزار جنگى لشكر؛ «سَوَادُ الناسِ» : عامّه ى مردم؛ «سَوَادُ العَيْنِ» : سياهى چشم و حدقه ى آن؛ «سَوَادُ القَلْبِ» : صميم دل، تهِ دل.

=السَّوَادِيَّة-

[سود] (ح) : نام گنجشكى است كه ميوه و انگور مى خورد.

=السَّوَار-

ج سُور و أَسْوِرَة و أَسَاوِر و أَسَاوِرَة و سُؤُور [سور] : به معناى (السوَار) است.

=السِّوَار-

ج سُور و أَسْوِرَة و أَسَاوِر و أَسَاوِرَة و سُؤُور [سور] : دستبند يا النگو كه معمولًا زنان بر مچ دست كنند.

=السَّوَّار-

[سور] : آنكه مي زود در مغز و سر او اثر كند؛ «كَلْبٌ سَوَّارٌ» : سگ جسور و پرخاشگر نسبت به مردم.

=السُّوَّارَى-

[سور] : ارتفاع، بلندى.

=السَّوَّاط-

[سوط] : پاسبانى كه تازيانه بدست دارد.

=السُّوَاع-

[سوع] : پاسي از شب.

=السَّوَاعِد-

[سعد] : جويهاى آب روان كه به سوى رودخانه يا دريا جريان داشته باشد و نيز بر مجراى مغز استخوان و شير در پستان اطلاق مى شود.

=السِّوَاغ-

[سوغ] : آنچه كه غصه را از گلو فرو برد.

=السُّوَاف-

[سوف] : مترادف (السَّواف) است.

=السَّوَاف-

[سوف] : بيمارى دام و چارپايان كه باعث هلاك آنها مى شود.

=السَّوَافِع-

[سفع] : بادهاى گرم و سام و سوزان.

=السُّوَّاق-

[سوق] : آنكه داراى ساق پاى بلند باشد، گياهى كه مستند به ساقه باشد.

=السَّوَّاق-

[سوق] : راننده، آرد فروش، سازنده ى آرد، و در زبان متداول بر كرايه دهنده ى ستوران اطلاق مى شود.

=السِّوَاك-

ج سُوُك [سوك] : مسواك دندان.

=السُّوَام-

[سوم] (ح) : نام پرنده ايست.

=السَّوَام-

ج سَوَائِم [سوم] : دام و ستوران و شتران در حال چريدن.

=السَّوَّامَة-

[سوم] : زمينى كه در آن گندم و مانند آن كِشت شود.

=سَوَّأَ-

تَسْوِئَةً و تَسْوِيئًا [سوأ] هُ: آن را تباه و فاسد كرد،- عَليهِ عملَهُ: بر كار او عيبجوئى كرد و در آن كار ويرا توبيخ كرد.

=السُّوء-

ج أَسْوَاء [سوأ] : اسم است از (سَاءَه) بمعناى بد، هر آفتى، شرّ و فساد و تباهى؛ «سُوءُ الحَظّ، سُوءُ البخت» : بد شانسى، بدبختى؛ «لِسُوءِ الحَظّ» : از بدشانسى، با كمال تأسف؛ «سُوءُ الفَهْمِ» : نادانى، نافهمى؛ «سُوءُ التَّفَاهُم» : سوء تفاهم كه بر اثر گفتار يا كردارى پديد آيد؛ «سُوءُ الظنّ» :

بد گمانى؛ «عَنْ سُوءِ نِيَّة» : از نيّتِ بد؛ «سُوءُ الاسْتِعْمَال» : تجاوز از حق، زياده روى، سوء استفاده؛ «سُوءُ المَعَامَلَة» : بدرفتارى؛ «سَوءُ السلُوك» : بد روشى و ناهنجارى؛ «سَوءُ الإدَارة» : فساد ادارى.

=السَّوْء-

[سوأ] : فساد، تباهى، آتش، ناتوانى چشم؛ «رَجُلٌ سَوْءٍ وَ رَجُلُ السَّوءِ» : مرد بدكار و شرور.

=السُّوأَى-

[سوأ] : مؤنث (الأسوَأ) است، آتش دوزخ.

=السَّوْءَاء-

[سوأ] : زن زشت. اين واژه ضد (الحَسْنَاء) است، خوى زشت.

=السَّوْءَة-

ج سَوْءَات: زن بدكاره يا روسپى، عورت، خوى زشت.

=سَوَّجَ-

تَسْوِيجًا [سوج] الكَرْمَ و نحوَه أو على الكرم:

براى درخت انگور پرچين يا آلاچيق ساخت.

=السَّوْحَر-

[سحر] (ن) : درخت بيد.

=السوخِيَّة-

عند العامَّة: شاخه ى خشك درخت. اين واژه در زبان متداول رايج است و سريانى است.

=سَوِدَ-

-سَوَدًا [سود] : سياه شد.

=سَوَّدَ-

تَسْوِيدًا [سود] : دلير شد،- هُ: او را بزرگ و مهتر كرد،- الشي ءَ: آن چيز را سياه كرد.

=السُّود-

[سود] : مص، سرورى، مهترى.

=السَّوْد-

ج أَسْواد [سود] : دامنه ى كوه كه پُر از سنگريزه ى سياهرنگ باشد.

=السَّوْدَاء-

[سود] : مؤنث (الأَسْوَد) است،- (طب) : بيمارى ماليخوليا كه باعث تباهى و فساد فكر و انديشه ميگردد،- (طب) : سودا كه يكى از اخلاط چهارگانه در بدن انسان است؛ «سَودَاءُ القَلْبِ» : نقطه ى دل، مركز دل، دانه ى دل.

=السُّودان-

[سود] : نژادى از مردم سياهپوست.

=السُّودَانِيّ-

[سود] : واحد (السودَان) است.

=السُّودانِيَّةَ-

[سود] (ح) : گنجشكى است كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت