فهرس الكتاب

الصفحة 752 من 1009

زندانى كرد،- فِى الْأَمْر: در آن كار تأَمُّل كرد،- الى فُلانٍ فِى الْأَمرِ: در آن كار بر او پيشقدم شد،- تَكْلِئَةً: به جائى آمد كه در آن از وزش باد در امان باشد،- فِى الطَّعَامِ وَ غَيره: خواربار و جز آن را پيش خريد و پيش فروش كرد،- تَكْلِيئًا: بيعانه گرفت.

=الكَلَأ-

ج أَكْلَاء [كلأ] : گياه خشك و يا تر و تازه.

=الكَلِئ-

[كلأ] : «مكانٌ كَلى ءٌ» : جائى كه پر از گياه و سبزه باشد.

=الكَلِئَة-

[كلأ] : «أرضٌ كَلِئَةٌ» : جائى كه پُر از گياه و سبزه باشد.

=كَلَبَ-

-كَلْبًا الفرسَ: اسب را مهميز زد،- المزادةَ: توشه دان را سوراخ كرد و از آن دوالى در گذراند،-- كَلْبًا الرَّجُلُ: آن مرد صداى سگ در آورد تا ساير سگها بشنوند و صدا در آورند،- الْكَلْبُ: آن سگ هار شد و به خوردن گوشت آدمى معتاد شد.

=كَلِبَ-

-كَلَبًا: تشنه شد،- الكَلْبُ: سگ هار شد و به خوردن گوشت آدمى معتاد شد، به بيمارى هارى مبتلا شد،- الرَّجُلُ:

سگ هار او را گزيد، در اثر گزيدن سگ به بيمارى هارى دچار شد، خشمگين و بى عقل شد، غذاى بسيار خورد ولى سير نشد،- عَلَى الْأَمرِ: در آن امر حرص ورزيد،- فِى كَذَا: به چيزى طمع كرد،- عَلَى الرَّجل:

بر آن مرد اصرار كرد،- القِدُّ علَى الأَسير:

تسمه كه با آن اسير را بسته بودند خشك شد و بر او فشار آورد،- الشَّجَرُ: برگ درخت در اثر كم آبى خشك و خشن شد و به جامه كسى كه از كنار بر آن گذشت گيركرد،- الشِّتاءُ اوِ الزَّمانُ: زمستان يا روزگار سخت شد.

=كُلِبَ-

كَلَابًا الرجُلُ: خرد آن مرد بعلت بيمارى هارى كه از سگ گرفته بود از دست رفت.

=كَلَّبَ-

تَكْلِيبًا [كلب] الكلبَ: به آن سگ شكار كردن ياد داد.

=الكَلْب-

(ح) : سگ،- ج كِلَاب و اكْلُب و جج أَكَالِب و كِلَابات، ميله آهنى سنگ زيرين آسياب، پاره آهن كج به شكل چنگك كه مسافر در طرف پالان ستور قرار مى دهد و بر آن توشه مىويزد، ميخ دسته ى شمشير، چوبى كه با آن ديوار را نگهدارى كنند، هر چه كه با آن چيزى را ببندند، دامنه تپه، آغاز افزايش آب در دره،- مِنَ الْفَرَسِ: خطى كه در وسط پشت اسب مى باشد؛ «اسْتَوى على كَلْب فَرَسِهِ» : بر خط پشت اسب خود نشست، (فك) : نام ستاره اى است در آسمان؛ «كَلْبُ الجَبَّار و الكَلب الأَكْبَر و الكَلْب الأَصغر وَ كَلْبُ الراعي الخ ... » همه اينها نام ستاره هاى معينى مى باشند؛ «كَلْبُ المَاء او كَلْبُ الْبَحْرِ» : سگ آبى يا دريايى؛ «كَفُّ الكَلْب» (ن) : نام گياهى است به شكل پنجه سگ؛ «لسانُ الكَلْب» (ن) : نام گياه سگ زبان است؛ «كلابٌ مُكَلَّبَةُ» : سگهاى شكارى؛ «الكِلَابُ البَريدِيّة» : سگهاى پستى كه به هنگام جنگ كار مأمور پست و نامه رسانى را انجام مى دهند.

=الكَلَب-

مص،- (طب) : گونه اى بيمارى مانند ديوانگى است كه در سگها پديد مىيد و با گاز گرفتن سگ به انسانها سرايت مى كند، تشنگى شديد، آغاز زمستان.

=الكَلِب-

آنكه مبتلا به بيمارى كَلَب (هارى) باشد: «عامٌ كَلِبٌ» : سالى سخت و خشك و بى حاصل؛ «دَهْرُ كَلِبٌ» : زمانه اى پر رنج و مشقت براى مردمش؛ «سائلٌ كَلِبٌ» : آنكه بسيار سئوال و تقاضا كند؛ «هو كَلِبٌ على كَذَا» : او حريص و آزمند به چيزى است.

=الكُلْبَة-

سختى و تنگى و قحطى، سختى سرما، كلبه مى فروش، موى كه در دو طرف بينى سگ رويد،- (ح) گربه.

=الكَلْبَة-

(ح) : سگ ماده، خار بدون شاخه.

=الكَلِبَة-

سگ ماده، درخت پر از خار؛ «أَرْضٌ كَلِبَةٌ وَ ارْضٌ كَلِبَةٌ الشَّجَر» : زمين خشن و خشك كه در آنجا بهارى نباشد. الكَلْبتانِ: انبر آهنگر كه با آن آهن گداخته را مى گيرند، ابزار كشيدن دندان و نام ديگر آن (الكَلَّابَة) است.

=الكُلَّة-

[كلّ] : مؤنث (الْكُلّ) است؛ «كُلَّةُ امرأَةٍ» همچنان كه گويند «كُلُّ امرئٍ» ، دير كردن يا دير آمدن، ابزارى آهنين يا مانند آن كه بصورت دايره است و از دهانه آن توپ پرتاب مى شود، گِرده اى به اندازه فندق كه از شيشه سازند و كودكان با آن بازى كنند، تيله.

=الكَلَّة-

[كلّ] : اسم مرّة از (كَلَّ) است، تيغ كُند كه بُرنده نباشد.

=الكِلَّة-

ج كِلَل و كِلَّات [كلّ] : پوشش نازك، پشه بند كه نام ديگر آن (نامُوسيَّة) است، علامتى سرخ كه در بالاى هودج نصب كنند.

=كِلْتا-

[كلو] : اسمى است كه لفظ آن مفرد و معناى آن مثنى است و براى تأكيد از آن استفاده مى شود. اين كلمه همواره چه از نظر لفظ و يا معنى معرفه بوده و دلالت بر مثنى دارد و مضاعف مى شود و چنانچه به اسم ظاهر اضافه شود الف آن بحال خود مى ماند و اعراب آن تقديرى مى شود مانند «رأيْتُ كِلْتا المَرْأَتيْن» و اگر بر ضمير اضافه شود اعراب مثنى خواهد داشت مانند «رأيْتُ الْمَرْأَتين كِلْتَيْهما» ، و اگر ضمير بر آن اعاده شود مراعات لفظ در مفرد بودن جايز است مانند «كِلْتَا الجنَّتين آتَتْ اكُلَها» و «فُلانة و فُلانة كِلتَاهُما قَائِمةٌ» و اين افصح است و نيز مراعات معنى جايز است مانند: «كِلْتَاهُما قَامَتا» ؛ «فُلانَةُ و فُلانَةُ كلتاهُما قَائِمَتَان» و اين قول ضعيف است و نيز در عبارت «كِلْتَاهُما مُحِبَّةٌ لِصَاحِبَتِهَا» رعايت لفظ مى شود زيرا معناى آن چنين است (كُلُّ منهما) يعنى هر يك از آن دو نفر.

=كَلْثَمَ-

كَلْثَمَةً [كلثم] لَحْمُ الوجهِ: گوشت لُپ چهره بگونه خوشروئى جمع شد.

=الكُلْثُوم-

آنكه صورت و چهره اش گوشتالود باشد، ابريشمى كه بر سر پرچم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت