معناى (فوق) مىيد كه قبل از آن حرف (مِن) باشد مانند «آتَيْتُهُ مِن عَلَى الدّار» : اي فَوقَ الدّار: يعنى از بالاى خانه نزد او آمدم و گاهى به معناى فعل امر مىيد كه اسم فعل است مانند «عَلَيكَ زيْدًا» : يعنى ملازم زيد باش «و عَليكَ بالصَّبْر» : صبر و شكيبائى كُن و گاهى به معناى (بنا بر) مىيد مانند «عَلَى عَادَتِه» : يعنى بنا بر عادتى كه دارد؛ «عَلَى ما يُقال» : بطورى كه گفته مى شود، و گاهى به معناى به جز و يا ولى مىيد مانند «عَلَى انَّه» : ولى بدرستيكه ...
[علو] : بلند مرتبگى و بزرگى.
=العِلَاج-
مص، دارو.
=العَلَّاف-
ج عَلَّافة: فروشنده علف و دارنده علوفه.
=العَلَاق-
آنچه از علف كه براى يك روز ستور كافى باشد، آنچه كه چارپايان از درخت و غيره به آن بسنده كنند، سوپ يا سالاد و جز آن كه قبل از غذا خورند.
=العَلاقَات-
روابط و همبستگى ها؛ «قَطعُ العَلَاقات» : قطع روابط، «تَوَتُّرُ العَلاقَاتِ):
سردى روابط، بهم خوردن روابط.
=العَلَاقَة-
مص،- ج عَلائِق: آنچه كه به انسان از مال و زن و فرزند تعلق داشته باشد، دوستى، دوست داشتن، آنچه از رزق و روزى كه برسد، دشمنى، مرگ،- ج علائِق و عَلاقات: ارتباط و همبستگى؛ «ما بَيْنَهما عَلاقَة» : يعنى ميان آن دو نفر رابطه و يا همبستگى نيست؛ «لى في هذا عَلَاقَة» : من به اين موضوع تعلق خاطر دارم؛ «السلْطات ذات العَلاقَة» : سازمانهاى ويژه و مسئول.
=العِلَاقَة-
ج عَلَائِق: گيره ديوارى كه ديگ و مانند آن را بر آن بياويزند، ميوه هاى آويخته از درخت، جزئى از برگ درخت كه بر روى آن برگ پهن قرار گيرد:
دمبرگ.
=العُلَاك-
آنچه كه جويده شود، مانند آدامس.
=العَلَاك-
مرادف (العُلاك) است.
=العَلَّاك-
آنكه بسيار مى جَوَد، فروشنده سَقِّز و آدامس.
=العُلَالَة-
[علّ] : آنچه كه بدان مشغول و سرگرم شوند.
=العُلَام-
(ح) : بازو باشه (مرغان شكارى) .
=عَلَامَ-
اين كلمه مركب است از دو حرف (على) و (ما) كه اوّلى حرف جرّ و دوّمى ماى استفهاميه و به معناى (براى چه) مى باشد.
=العُلَّام-
دانشمند و مرادف (الْعَلَّامة) است،- (ح) : مرادف (العُلام) است.
=العَلَّام-
مرادف (العَلَّامَة) است.
=العَلَامَة-
ج عَلَامٌ و عَلَامَات: نشان و علامت، آنچه كه براى راهنمائى نصب و از آن پيروى شود،- اشارة (ع ج) : علامت (+) براى عدد موجب و علامت (-) براى عدد منفى.
=العَلَّامَة-
اسم مبالغه است به معناى آنكه بسيار دانشمند است.
=العُلَامِيّ-
سبكبال و باهوش.
=العَلَانِيّ-
ج عَلَانِيُّون: آنكه بطور آشكار كارى انجام دهد.
=العَلَانِيَة-
مص، آشكار و هويدا؛ «عَلَانِيَة» :
آشكارا.
=العَلَاوَة-
[علو] : «عَلَاوَةُ الشي ءِ» : برترى و بلندى آن چيز.
=العِلَاوَة-
ج عَلَاوَى و عَلَاوِيّ [علو] : بالاى سر و يا گردن، آنچه كه بر ستور مىويزند،- مِنْ كُلِّ شي ء: آنچه كه اضافه بر چيزى باشد؛ «اعْطَيتُكَ ألفَ دينارٍ وَ دينارًا عِلَاوَةً» : هزار دينار به تو دادم و علاوه بر آن يك دينار افزودم؛ «عِلاوَةً عَلَى ذلِك» : زياده بر آن چيز.
=العَلَايَة-
[علو و علي] : هر جاى بلند و مرتفع.
=عَلَبَ-
-عَلْبًا الشي ءَ: چيزى را قطع كرد ولى از هم جدا نكرد، در آن چيز اثر گذاشت و پوست آنرا خراشيد.
=عَلَّبَ-
تَعْلِيبًا [علب] الشي ءَ: مُرادف (عَلَبَهُ) است،- الموادَّ الغَذائِيَّة: مواد غذائى را در قوطيهاى ويژه ريخت و بسته بندى نمود تا فاسد نشود.
=العَلْب-
مص،- ج عُلُوب: آثار ضربه و مانند آن.
=العُلْبَة-
ج عِلَاب و عُلَب: ظرف بزرگى از پوست يا چوب، جعبه كوچك يا بزرگى از مقوّى و مانند آن؛ «عُلْبَةُ الكتاب» : ابزارى كه از مقوى يا پارچه يا پوست است كه براى ساختن جلد كتاب بكار برند.
=العُلَبِيّ-
ج عُلَبِيُّون: سازنده ى قوطى و جعبه هاى چوبى.
=العَلَّة-
ج عَلَّات [علّ] : آنچه بدان سرگرم و مشغول باشند، هوو، هر يك از زنان مرد.
=العِلَّة-
ج عِلَّات و عِلَل و جج أَعْلَال: بيمارى هميشگى، كارى كه وقت صاحبش را بگيرد، هر چه كه وجود آن بستگى به چيزى داشته باشد،- في العَرُوض: و در علم عروض تغييراتى است كه در كلمات و عبارات بوجود مىيد مانند حذف (لَنْ) از (مَفاعِيلَنْ) كه مى شود (مفاعي) ؛ «عِلّةُ الشي ءِ» :
انگيزه آن چيز؛ «العِلَّةُ و المَعْلُول» : انگيزه و نتيجه؛ «عِلَّةُ العِلَل فِي» : اصل انگيزه و باعث در چيزى؛ «حروفُ العِلَّة» : حروف عله كه واو وَ ياء وَ الف منقلبه است؛ «العِلّات» : چگونگيها و حالات مختلف.
=عَلَجَ-
-عَلْجًا هُ: به چيزى پرداخت و بر آن چيره شد.
=عَلِجَ-
عَلَجًا: سخت شد.
=العَلْج-
«رجُلٌ عَلْجٌ» : مردى سخت و نيرومند و چاره جو در كارها.
=العِلْج-
ج عُلُوج و أَعْلَاج و عِلَجَة (ح) : ستور، خر، گورخر نر، مرد درشت اندام و نيرومند از كافران عجم، و گاهى بر هر كافرى اطلاق مى شود.
=العُلَج-
«رَجُلٌ عُلَجٌ» : مُرادف (عَلْجٌ) است.
=العَلِج-
«رجُلٌ عَلِجٌ» : به معناى (عَلجٌ) است.
=العُلَّج-
«رجُلٌ عُلَّجٌ» : به معناى (عَلْجٌ) است.