فهرس الكتاب

الصفحة 507 من 1009

=السُّفْل-

پستى. ضد (العُلوَ) است.

=السِّفْل-

مترادف (السفْل) است.

=السِّفْلَة-

متناقض (العِلْوَة) است؛ «سِفْلَةُ القومِ» : افراد پست و فرومايه از قوم.

=السَّفِلَة-

«سَفِلَةُ القومِ» : مترادف (سِفْلَتُهم) است.

=السُّفْلِيّ-

متناقض (العُلويّ) است.

=السُّفْلِيَّة-

متناقض (العلويَّة) است.

=سَفَنَ-

-سَفْنًا الشي ءَ: پوست آن چيز را كند.

=سَفَّنَ-

تَسْفِينًا هُ: آن را تراشيد و صاف و نرم كرد، تيشه آماده كرد تا آن را بكشد يا دو نيم كند.

=السَّفَن-

ابزار تراشيدن و نرم كردن، پوست زبرى كه بر روى دسته هاى شمشير قرار دهند.

=السُّفِنْج-

مترادف (الإسْفَنْج) است، اين واژه يونانى است.

=السِّفَنْد-

خردل سفيد.

=سَفَهَ-

-سَفْهًا الرجُلَ: آن مرد را به نادانى نسبت داد، در دادن دشنام و ناسزاگوئى بر او چيره شد.

=سَفِهَ-

-سَفَهًا: نادان و نفهم و بد اخلاق شد.

=سَفُهَ-

-سَفَاهَةً و سَفَاهًا: نادان شد، كم خرد و كودن شد.

=سَفَّهَ-

تَسْفِيهًا الرجُلَ: آن مرد را نادان شناخت يا نسبت نادانى بوى داد،- هُ: او را نا اميد كرد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=السَّفَه-

مص، نادانى، ضد (الحِلْم) است، بدخوئي.

=السَّفْوَاء-

[سفو] : مؤنث (الأَسْفَى) ؛ «ريحٌ سَفْوَاء» : باد تند، گردباد.

=السَّفُّوت-

لوحه ايست داراى سوراخهائى كه در آن قرقره هاى نخهاى ابريشم را قرار دهند و آنها را باز كنند. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=السَّفُّود-

ج سَفَافِيد: سيخ كباب.

=السَّفُّور-

(ح) : ماهى گردى است كه خار بسيار دارد و به آن (قُنْفُذُ الْماءِ) گويند.

=السَّفُوف-

[سفّ] : دارو و مانند آن كه به گونه ى گَرد باشد.

=السَّفُوك-

بسيار خونريز.

=السُّفُول-

اين واژه متناقض (العُلُوّ) است.

=سَفِيَ-

-سَفْيًا [سفي] التراب: خاك پراكنده و پخش شد.

=السَّفِيّ-

خاك پراكنده شده.

=السَّفِيف-

[سفّ] : مص، آنچه كه از برگ درخت خرما ساخته شود، كمربند پالان يا كجاوه، از نامهاى شيطان (ابليس) است.

=السَّفِيفَة-

ج سَفَائِف [سفّ] : تنگ پالان،- مِن الْخُوص: فرش بافته شده از برگ خرما.

=السَّفِيح-

جوال، عبا يا رداى كلفت و ضخيم، تيرى از تيرهاى قمار كه برنده ندارد.

=السَّفِير-

فرستاده اى كه ميان قوم را آشتى دهد، نماينده ى دولتى نزد دولتي ديگر،- ج سُفَرَاء، موي يا برگهاى درخت كه بر زمين ريخته شده باشد، قسمتهاى پايين كشت.

=السَّفِيرة-

ج سَفَائِر: گردنبندى كه از طلا يا نقره ساخته شده باشد.

=السَّفِيل-

مترادف (السَّافِل) است، كم شانس، بدبخت.

=السَّفِين-

پاره آهن يا چوبى كه با آن هيزم و جز آن را بشكافند. اين واژه يونانى است.

=السَّفِينَة-

ج سُفُن و سَفِين و سَفَائِن: كشتى؛ «السَّفِينَةُ الفَضَائِيَّة» : سفينه ى فضائى كه وسيله فضانوردان به فضا فرستاده مى شود؛ «سَفَائِنُ البَرِّ» : شتران.

=السَّفِيه-

ج سِفَاه و سُفَهَاء: ناشكيبا، نادان، بدخوى.

=السَّفِيهَة-

ج سِفَاه و سُفَّه و سَفَائِه و سَفِيهَات: مؤنث (السَّفِيه) است.

=سَقَى-

-سَقْيًا [سقي] الرجُلَ: به آن مرد آب داد تا بنوشد،- الثَوبَ: جامه را رنگ آميزى كرد،- الحَدِيدَ: آهن گداخته را در آب يا روغن سرد كرد تا محكم و استوار شود،- هُ اللّهُ الْغَيثَ: خداوند براى او باران فرو فرستاد،- بَطْنُهُ: آب در شكمش گرد آمد و بيمار شد.

=سَقَّى-

تَسْقِيَةً الرجُلَ: او را بسيار آب داد،- الثّوبَ: جامه را چند بار در رنگ فرو برد.

=السِّقَاء-

ج أَسْقِيَة و أَسْقِيَات و أَسَاق [سقي] :

مشك آب يا شير.

=السَّقَّاء-

[سقي] : بسيار آب دهنده.

=السَّقَّاءَة-

مؤنث (السقَّاء) است.

=السُّقَاط-

آنچه كه از چيز ديگرى بر زمين فرو افتد.

=السِّقَاط-

جمع (السَّاقِط) است، لغزش يا اشتباه، ميوه ى نارس كه بر زمين افتاده باشد، بال پرنده.

=السَّقَّاط-

بسيار سقوط كننده يا افتان، شمشير قاطع و بران كه با يك ضربه تن را بدرد يا دو نيم كند، خُرده فروش يا سقط فروش.

=السُّقَاطَة-

مترادف (السُّقاط) است.

=السَّقَّاطَة-

مؤنث (السَّقَّاط) به معناى بسيار سقوط كننده است؛ «سَقَّاطَةُ البَابِ» :

زبانه ى پشت درب كه با آن درب را بندند.

=السِّقَالَة-

عند العامَّة: جرثقيل كه با آن به اماكن بلند رسند. اين واژه ايتاليائى است.

=السَّقَام-

بيمارى.

=السُّقَايَة-

[سقي] : جائيكه براى گرد آورى آب سازند.

=السَّقَايَة-

[سقي] : ظرفى كه با آن آب نوشند، سقاخانه.

=السَّقَّايَة-

مؤنث (السَّقَّاء) است.

=سَقَرَ-

-سَقْرًا تْهُ الشمسُ: خورشيد با گرمىِ خود وى را گرمازده كرد.

=السَّقْر-

شيره،- (ح) : باز.

=سَقَرُ-

اسم علم است براى جهنّم. اين كلمه ممنوع از صرف است.

=السَّقْرَة-

ج سَقَرَات: سختى اثر خورشيد بر سر و صورت و اندام.

=سَقَطَ-

-سُقُوطًا و مَسْقَطًا: بر روى زمين

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت