فهرس الكتاب

الصفحة 836 من 1009

مالى كرد،- الإِبلَ: شتر را خسته و لاغر كرد،- فلانًا: با زبان نرم و سخن فريبنده او را فريب داد.

=المِسْح-

ج أَمْساح و مُسُوح: عبا و يا رداى ساخته شده از موى، پيراهن بافته شده از موى، پلاس بافته از موى كه بران نشينند، جاده و خيابان.

=المَسَح-

مصدر است، سوزش و التهاب زير زانو كه بر اثر لباس خشن پديد آيد.

=المِسَحّ-

[سحّ] : «فَرَسٌ مِسَحٌّ» : اسب تيزرو.

=المَسْحَاء-

[مسح] : مؤنث (الأَمْسح) است، زنيكه پستانهايش بسيار كوچك باشد،- ج مِسَاح و مَسَاحٍ: زمين هموار و پر از سنگريزه كه در آن گياهى نباشد، زمين سرخ رنگ.

=المِسْحَاة-

ج مَسَاحٍ [سحو] : بيل، بيلچه.

=المَسْحَب-

[سحب] : «مَسْحَبُ الهَواءِ» :

بادگير، دهليز.

=المَسْحَة-

اسم مرّه از مَسَحَ، اثر اندكى از لمس كردن؛ «عليهِ مَسْحَةٌ من جَمالٍ او هَزَالٍ» :

اثرى از زيبائى يا لاغرى در او پيداست؛ «مَسْحَةُ المرضى» : يكى از مراسم پيش از مرگ در مسيحيان كه كشيش بر جسم بيمار روغن مقدس مى مالد.

=المُسَحَّر-

[سحر] : كسيكه سحر شده باشد، كسيكه ترسيده باشد.

=المَسْحَف-

[سحف] : «مَسْحَفُ الحيَّةِ» : اثرى از خزش مار بر روى زمين.

=المُسْحَفَة-

[سحف] : «أَرْضٌ مُسْحَفَةٌ» :

زمين كم گياه.

=المِسْحَفَة-

[سحف] : ابزارى كه با آن گوشت را از استخوان جدا كنند.

=المِسْحَق-

[سحق] : ابزار كوبيدن و نرم كردن.

=المِسْحَل-

ج مَسَاحِل [سحل] : سوهان، الك و غربيل.

=المِسْحَنَة-

ج مَسَاحِن [سحن] : سنگ شكن.

=المَسْحُور-

[سحر] : مفع، غذاى فاسد يا جائى كه از بسيارى باران ويران شده باشد، آنكه ريه اش درد گيرد.

=المَسْحُورَة-

[سحر] : مؤنث (المَسْحُور) .

است؛ «ارْضُ مَسْحُورَةٌ» : زمينى كه بيحاصل است و سبز نشود؛ «عنزةٌ مَسْحُورَةٌ» : بز كم شيرده.

=المَسْحُوف-

[سحف] : مفع؛ «رَجُلٌ مسحوفٌ» :

مردى كه به بيمارى سل دچار است.

=المَسْحُوق-

ج مَسَاحِيق [سحق] : مفع، پودر، گرد؛ «مَسْحوقُ الْغَسِيل» : پودر صابون كه بيشتر براى رختشوئى استفاده مى شود.

=مَسَخَ-

-مَسْخًا هُ: چهره او را بصورت زشتى در آورد، او را مسخ كرد،- طعمَ اللَّحم: بوى گوشت را از بين برد،- النَّاقة: ماده شتر را لاغر و رنجور كرد،- الكاتبُ: نويسنده در نوشته خود اشتباه بسيار داشت.

=المَسْخَى-

[سخو] : «مَسْخَى النار» : جاى باز شده در زير ديگ براى بهتر سوختن هيزم.

=المَسْخَرَة-

ج مَسَاخِر [سخر] : دلقك و مسخره، حاجى فيروز در ايام عيد.

=المَسْخَط-

ج مَسَاخِط [سخط] : آنچه كه باعث خشم شود.

=المَسْخَطَة-

ج مَسَاخِط [سخط] : مرادف (المَسْخَط) است.

=المُسْخِفَة-

[سخف] : «أَرضٌ مُسْخِفَةٌ» : زمين كم گياه.

=المُسَخَّم-

[سخم] : مفع، كينه توز.

=المِسْخَنَة-

ج مَسَاخِن [سخن] : ديگ، وسيله پختن غذا.

=المَسْخُوط-

[سخط] : مفع، مكروه.

=مَسَدَ-

-مَسْدًا الحبلَ: ريسمان را محكم بافت،- في السّير: از راه رفتن خسته شد.

=مُسِدَ-

البطنُ: شكم نرم و طبيعى شد.

=مَسَّدَ-

تَمْسِيدًا [مسد] الشي ءَ و على الشي ءِ:

دست خود را با شدت بر روى چيزى كشيد.

=المَسَد-

ج مِسَاد و أَمْسَاد: ريسمانى كه از ليف خرما بافته شده باشد، محور آهنين.

=المَسَدّ-

[سدّ] : جاى بستن و سد كردن؛ «سدَّ مَسَدَّهُ» جايگزين او شد.

=المَسْدَاء-

«ساقٌ مَسْداءُ» : ساق پاى صاف و زيبا.

=المِسْدَاة-

[سدي] (حي) : ابزار كشيدن و محكم ساختن تار پارچه هنگام بافندگى.

=المُسَدَّس-

[سدس] (ه) : سطح شش ضلعى، اسلحه كمرى (شش تير يا هفت تير) ، كولت يا پارابلوم.

=المُسَدَّل-

[سدل] : «شَعْرٌ مُسَدَّل» : موى بسيار بلند.

=المَسْدُوح-

[سدح] : كسيكه از پشت بر زمين افتاده باشد.

=المَسْدُود-

[سدّ] : بسته شده، آنچه كه سوراخ آن بسته باشد، آنچه كه با پوشش يا عايق بسته شده باشد.

=المَسْدُوف-

[سدف] : «حِجابٌ مَسْدُوفٌ» :

پرده آويخته.

=المَسْرَى-

[سري] أو اللَّاحب (ف) : نام مشتركى است ميان جاى بالا و پائين.

=المِسْرَاع-

ج مَسَاريع [سرع] : مرادف (المِسْرَع) است و بمعناى شتابان مى باشد.

=المَسْرَب-

ج مَسَارِب [سرب] : گذرگاه؛ «مَسْرَبُ الْماءِ» : مسيل آب.

=المَسْرُبَة-

ج مَسَارِب [سرب] : مرادف (المَسْرَبة) است.

=المَسْرَبَة-

ج مَسَارِب [سرب] : مجراى اشك و مانند آن، چراگاه، موى ميان سينه تا روى شكم.

=المَسَرَّة-

[سرّ] : مص،- ج مَسَارّ: خوشحالى و خورسندى، شادي، پيرامون گلها و شكوفه ها.

=المِسَرَّة-

[سرّ] : ابزارى كه دو نفر با هم بطور پنهانى مذاكره كنند، تلفن.

=المَسْرَجَة-

ج مَسَارِج [سرج] : ميز يا چهار پايه كه بر روى آن چراغ نهند.

=المِسْرَجَة-

ج مَسَارج [سرج] : چراغ، لاله.

=المَسْرَح-

ج مَسَارح [سرح] : چراگاه، جايگاه نمايش داستان و بازى و رقص و يا تئاتر، تماشاخانه.

=المِسْرَح-

ج مَسَارِح [سرح] : شانه و سشوار كه با آن موى را صاف و نرم و گسترده كنند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت