فهرس الكتاب

الصفحة 853 من 1009

گفت،- الشّي ءَ: آنرا كشيد.

=المِطْعَام-

[طعم] : آنكه بسيار ميهمانى دهد.

=المِطْعَان-

ج مَطَاعِين [طعن] : مرادف (المِطْعَن) است.

=المُطْعَم-

[طعم] : مفع، مرد روزى يافته.

=المَطْعَم-

ج مَطَاعِم [طعم] : رستوران، جاى غذا خوردن.

=المِطْعَم-

[طعم] : پُرخور.

=المُطَعَّم-

[طعم] : شاخه هاى درختان پيوند شده، كسيكه واكسن بيمارى مسرى زده باشد.

=المِطْعَمَة-

[طعم] : مؤنث (المِطْعَم) است.

=المِطْعَن-

ج مَطَاعِن [طعن] : كسيكه بر دشمن طعنه بسيار زند؛ «المَطَاعِن» :

ناسزاها.

=المَطْعَنَة-

[طعن] : طعنه زدن با نيزه ها.

=المَطْعُوم-

[طعم] : مفع، آنچه كه خورده يا چشيده مى شود،- و در زبان متداول شاخه پيوند شده درخت است و نيز بر كسيكه واكسن آبله مى زند اطلاق مى شود.

=المُطْفَأ-

[طفأ] : آتشى كه شعله آن خاموش شده باشد، ناروشن، تار.

=المُطْفِئ-

[طفأ] : فا؛ «مُطْفِئُ الجَمْرِ» :

چهارمين يا پنجمين روز از سرماى پير زن؛ «مُطْفِئُ الرَّضْفِ» : بلا و سختى.

=المِطفَأَة-

ج مَطَافِئ [طفأ] : ابزار خاموش كننده، «رجالُ الإِطفاءِ» : آتش نشانى.

=المُطْفِئَة-

[طفأ] : «مُطْفِئَةُ الرَّضْفِ» :

چربى كه هر گاه بر روى سنگ تافته نهند آتش آن سرد شود.

=المِطْفَحَة-

كفگير.

=المُطْفِل-

ج مَطَافِل [طفل] : زن يا ماده حيوان بچه دار.

=المَطْقَة-

[مطق] : شيرينى.

=مَطَلَ-

-مَطْلًا هُ حَقَّهُ و بحقَّهِ: پرداخت حق او را بتأخير انداخت،- الحبلَ: ريسمان را كشيد،- الحديدَ: آهن را دراز كرد، آهن را پهن و بشكل ورق در آورد.

=المُطَلّ-

[طلّ] : جاى بلند كه از بالاى آن، پائين را بنگرند.

=المِطْلاق-

[طلق] : مرد بسيار طلاق دهنده.

=المَطْلَب-

ج مَطَالِب [طلب] : طلب، مقصد، خواهش، موضوع علمى، موضوع فنى و هنرى.

=المُطْلَة-

آب باقيمانده ته حوض، مقدار كمى مى كه از مشك شراب ريزند.

=المَطَلَة-

آب باقيمانده ته حوض.

=المَطْلَع-

[طلع] : مص،- ج مَطَالِع: جاى بر آمدن ستاره ها، نرده و پلكان، آنچه كه بر آن آگاهى يابند، پيش درآمد موزيك، و در اصطلاح كبوتر بازان يك نوع بازى است كه آنرا (المُعَنّى) نامند؛ «مَطْلَعُ الأمرِ» :

مركز و مصدر امر؛ «مَطْلَعُ القصيدةٍ» : اولين بيت از قصيده شعرى.

=المَطْلِع-

[طلع] : مص،- ج مَطَالِعِ (فك) : در علم ستاره شناسى بمعناى محل بر آمدن ستاره هاست، نردبان و پله، آنچه كه بر آن در آيند.

=المُطَلِّع-

[طلع] : فا، نيرومند و بزرگوار.

=المُطَّلَع-

[طلع] : مفع، جهت و جانب كار، جاى كسب اطلاع از بلندى به گودى، چشم انداز.

=المُطَّلِع-

[طلع] على الشي ءِ: آگاه، هر كسى كه از موضوعى اطلاع دارد؛ «الأوساط المُطَّلِعة» : محافل اطلاعاتى.

=المُطْلَق-

[طلق] : آزاد و مطلق،- من الخيل:

اسبى كه يكى از چهار دست و پايش سفيد نباشد؛ «مُطْلَقًا» : بطور عموم و بدون استثنا؛ «الدّولُ ذاتُ الحُكْمِ المُطْلَق» : دولتهائى كه از نظر قوه اجرائي بيشترين اختيارات را دارند؛ «السُّلْطات المطلقة» : اختياراتى كه از سوى مجلس بدولت واگذار مى شود.

=المُطَلِّل-

[طلّ] : مِه، شبنم.

=المَطْلُوب-

ج مَطَالِيب [طلب] : آنچه كه خواسته شود،- من فُلانٍ: خواسته از ديگرى.

=المَطْلُول-

[طلّ] : مفع، خون كه به هدر رفته باشد،- من الأَمَاكن: جائيكه شبنم بر آن نشسته باشد.

=المِطْلِيق-

[طلق] : مرادف (المِطْلاق) است.

=المِطْمَار-

[طمر] : مرادف (المِطْمَر) است.

=المِطْمَاع-

[طمع] : طمعكار.

=المُطْمَئِنّ-

[طمن] : آرام و مطمئن،- الى:

مطمئن به،- مِنَ الأَرض: دره گود و مطمئن.

=المَطْمَح-

ج مَطَامِح [طمح] : آنچه كه بدان چشم دوخته شود و دل آنرا بخواهد.

=المِطْمَر-

[طمر] (ب) : نخ و يا ريسمان بنا.

=مَطْمَطَ-

مَطْمَطَةً [مطمط] : آهسته سخن گفت و يا نوشت.

=المَطْمَع-

ج مَطَامِع [طمع] : آنچه كه بدان طمع ورزند.

=المَطْمَعَة-

[طمع] : طمع انگيز، علت طمع.

=المَطْمُورَة-

ج مَطَامِير [طمر] : زندان، انبار زير زمينى براى نگهدارى گندم و دانه ها.

=المِطْنَاب-

[طنب] : «جيشٌ مِطْنَابٌ» :

لشكرى انبوه.

=المُطْنِب-

[طنب] : آنكه هر كسى را مدح كند، مديحه سراى همه.

=المُطْنِف-

[طنف] : كسيكه داراى جاى بلند و سردرى است، كسيكه روى سردرى باشد.

=المَطْهَر-

[طهر] : عالم برزخ مسيحيان است.

=المُطَهِّر-

[طهر] : فا،- ج مُطَهِّرات: داروى پاك كننده، ضد عفونى كننده، كشنده ميكروب زخم و مانند آن.

=المَطْهَرَة-

ج مَطَاهِر [طهر] : ظرفى كه با آب آن خود را مى شويند، محل شست و شو و طهارت.

=المِطْهَرَة-

ج مَطَاهِر [طهر] : مرادف (المَطْهَرَة) است.

=المُطَهِّرَة-

[طهر] : مؤنث (المُطَهِّر) است، دستگاه ضد عفونى كردن لباسهاى بيمار.

=المُطَهَّم-

[طهم] : چاق، لاغر اندام، اندام زيبا و كامل؛ «جَوَادٌ مُطَهَّمُ» : اسب بسيار زيبا.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت