فهرس الكتاب

الصفحة 353 من 1009

بر او خواندند.

=الحَطِيب-

«مَكانٌ حَطِيبٌ» : جاى پر از هيزم.

=الحَطِيبَة-

«أرضٌ حَطيبة» : زمين پر از هيزم.

=الحَطِيطَة-

[حطّ] : اسم است از آنچه كه بها و قيمت را پائين آورد، بهاى كم كرده شده.

=حَظَّ-

-حَظًّا: خوشبخت شد.

=حُظَّ-

مترادف (حَظَّ) است.

=الحَظّ-

ج حُظُوظ و حِظَاظ و أَحُظّ: نصيب و قسمت از هر چيز خوبى، و گاهى بر نصيب از شر نيز اطلاق مى شود، شانس، بخت، سعادت و آسايش؛ «ذُو حَظٍّ مِنْ» : داراى بخت و اقبال؛ «كان من حُسنِ حَظّهِ أن» : از خوش بختى كه داشت؛ «ليس أحْسَنَ مِنهُ حَظًّا» : از او خوش شانس تر نيست، از آن سعادتمندتر نيست؛ «لِحُسْنِ الحَظّ» : أو «من حُسنِ الحَظّ» : از خوش شانسى از توفيقات خداوند، از بخت خوب؛ «سُوءُ الحَظّ» :

بدبختى بدشانسى و بد اقبالى؛ «مَنْكُود الحَظّ» : بدشانس.

=حَظَا-

-حَظْوًا [حظو] : آهسته خراميد.

=الحَظَى-

[حظي] (ح) : شپش.

=الحِظَى-

ج أَحْظٍ و جج أَحَاظٍ: مترادف (الحَظّ) است.

=الحَظَاة-

(ح) : واحد (الحَظَى) است.

=الحَظَار-

آنچه كه ميان دو چيز را فاصله اندازد.

=الحِظَار-

مترادف (الحَظَار) است.

=الحِظَة-

ج حِظًا و حِظَاء [حظو] : مقام و منزلت، بخت و اقبال.

=حَظَر-

-حَظْرًا: براى خود آغلى ساخت،- هُ الشي ءَ و حَظَرَ عليه الشي ءَ: آن چيز را از وى منع كرد،- الشي ءَ: آن چيز را از ديگرى بازداشت،- المَوَاشِي: ستوران را در آغل نگهداشت.

=حَظَّرَ-

تَحْظِيرًا: مترادف (حَظَرَ) است و تشديد براى مبالغه مى باشد.

=الحَظِر-

درخت كه با آن آغل سازند، خارِ تر.

=حَظِلَ-

-حَظَلًا البعيرُ: شتر حنظل بسيار خورد.

=الحَظِل-

ج حَظَالَى: «بَعيرٌ حَظِلٌ» : شترى كه حنظل بسيار خورد.

=الحَظْو-

[حظو] : مص، بخت، اقبال.

=الحُظْوة-

مقام و منزلت در ميان مردم؛ «نالَ حُظْوَةً عند فلانٍ» : نزد فلانى داراى مقام و منزلت شد.

=الحِظْوَةَ-

مترادف (الحُظْوَة) است.

=حَظِيَ-

-حُظْوَةً و حِظْوةٌ و حِظَةً: صاحب مقام و بخت و اقبال شد،- بِالرّزقِ: در فراخ روزى قرار گرفت.

=الحَظِي-

[حظو] : خوش شانس.

=الحَظِيّ-

[حظو] : آنكه مردم او را دوست دارند و مقامش را بالا برند.

=الحَظِّيّ-

[حظّ] : آنكه داراى بخت و اقبال است.

=الحُظَيَّا-

راه رفتن آهسته؛- «مَشَى الحُظَيَّا» : آهسته راه رفت.

=الحُظَيَّة-

ج حُظَيَّات: تير كوچك و بدون پيكان.

=الحَظِيَّة-

ج حَظَايَا: مؤنث (الحَظِيّ) است، زن گرامى و محبوبه نزد حكمران يا پادشاه.

=الحَظِيظ-

[حظّ] : مترادف (الحَظِّيّ) است.

=الحَظِيرَة-

ج حَظَائِر: آنچه كه ميان تو و چيزى فاصله اندازد، جايى كه براى دام و ستور آماده كنند تا از سرما و باد محفوظ مانند؛ «انَّهُ لنكِدُ الحظيرةِ» : او مرد بخيل و كم خير است؛ «حَظِيرةُ القُدس» : بهشت؛ «جَذَبَهُ الى حَظِيرته» : با نفوذى كه داشت ويرا استمالت كرد؛- «حَظَائرُ الطائراتِ» : باندهاى هواپيماها براى فرود آمدن آنها؛ «عادَ الى الحَظِيرة» : به دامن كليسا بازگشت، بخانه ى پدرى بازگشت.

=حَفَّ-

-حَفًّا القومُ الرجلَ و بهِ و حولَهُ: آن قوم گرد آن مرد برآمدند،- هُ بِكذا: با چيزى او را احاطه كرد،- تْهُ الحاجةُ: نيازمند شد،- تُ به العيونُ: نگاهها به سوى او دوخته شد، چشمها با شگفتى به وى نگاه كردند،-- حُفُوفًا الرّجُلُ: آن مرد سخت خشم زننده شد،- حَفًّا و حِفافا الشي ءَ: پوست آن چيز را كند،- اللّحْيَةَ: ريش را تراشيد يا قسمتى از آنرا كوتاه كرد،- الوجهَ: موى را از چهره زدود،-- حُفُوفًا الأرضُ: گياه زمين خشك شد،- سمعُهُ: گوش او ناشنوا شد،- حَفيفًا تِ الشجَرةُ او الحيَّةُ: درخت بهنگام وزش باد يا مار به هنگام خزيدن آواز داد.

=الحَفّ-

اثر، نشان؛ «جاءَ على حَفِّهِ» :

بدنبال او آمد، ناحيه، اهتمام كننده، عنايت كننده؛ «فلانٌ حَف على نَفْسِهِ» : فلانى نسبت به خود توجه دارد.

=حَفَا-

-حَفْوًا [حفو] فلانًا: به فلانى چيزى بخشيد،- اللَّهُ به: خداوند به او كرم و عطا كرد،- هُ من الشي ءِ: او را از آن چيز بازداشت،- البرقُ: برق كمى درخشيد و در ابر پنهان شد،- شارِبَهُ: سبيل خود را تراشيد.

=الحَفَاء-

اسم است از (حَفِي) : پابرهنه راه رفتن.

=الحَفَّار-

آنكه زمين را حفر كند، اين واژه معمولا بر گوركن اطلاق مى شود.

=الحُفاصَة-

آنچه كه انداخته شده باشد.

=الحِفَاظ-

پوشك بچه كه در ميان پاى او نهند،- على كَذا: ابقاى چيزى، نگهدارى چيزى.

=الحِفَاف-

ج أَحِفَّه [حفّ] : جانب، كنار، نشان، موى دور سر تاس.

=الحُفَافَة-

بقيّه ى كاه، آنچه از موى و مانند آن كه ريخته شده باشد.

=الحُفَال-

گروه بزرگ و بسيار، شير گرد آمده در پستان.

=الحُفَالَة-

مردم فرومايه، اصل اين واژه (الحُثَالَة) است، هر چيز پست و نامرغوب؛ «حُفَالَةُ الطّعامِ» : بازمانده ى غذا كه دور ريخته شود، «حُفَالَةُ اللبنِ» : كف شير.

=الحَفّان-

[حفّ] : خدمتگزاران، ظرف پُر

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت