فهرس الكتاب

الصفحة 362 من 1009

=حَمَّشَ-

تَحْمِيشًا هُ: مترادف (حَمَشَهُ) است،- الشي ءَ: آن چيز را جمع كرد،- الشحْمَ:

پيه را با آتش گداخت و نزديك بود آنرا بسوزاند.

=حَمَّصَ-

تَحْمِيصًا الحَبَّ: دانه را بو داد.

=الحِمّص-

(ن) : نخود.

=الحِمِّص-

(ن) : مترادف (الحِمَّص) است.

=الحِمَّصَة-

(ن) : واحد (الحِمَّص) است.

=الحِمِّصَة-

(ن) : واحد (الحِمِّص) است.

=حَمَضَ-

-حَمْضًا: ترش شد،- عنه: از او بيزار شد،- به: آن چيز را خواست،- حَمضًا و حُمُوضًا الجَمَلُ: شتر گياه شور خورد.

=حَمِضَ-

-حَمَضًا: آن چيز ترش شد.

=حَمُضَ-

-حُمُوضَةً: آن چيز ترش شد.

=حَمَّضَ-

تَحْمِيضًا الشي ءُ: آن چيز ترش شد.

=،- الجملُ: شتر گياه حمض (شور) خورد،- الإبِلَ: شتران را گياه حمض خورانيد،- الشي ءَ: آن چيز را ترش كرد،- الفِيلمَ:

فيلم را ظاهر كرد،- الشي ءَ عنه: آن چيز را از وى بازداشت.

=الحَمْض-

ج حُمُوض: گياه شور و تلخ،- (ك) : اسيد؛ «الحَمْض النتْرِيك» : اسيد نتريك كه در تركيب ديناميت بكار مى رود؛ «الحَمْضُ الكُلُورِيدريك» : گاز كلر؛ «الحَمْضُ الستريك» : اين اسيد در ليمو و برخى از ميوه ها موجود است؛ «الحَمْضُ الخَلِّيك او الأَسِتيك» : سركه؛ «حَمْضُ الكبريت» : اسيد كبريت.

=الحَمْضَة-

واحد (الحَمْض) است، شهوت به خوردن غذا.

=الحَمْضِيَّات-

مركبات و ميوه هاى ترش مانند ليموى ترش و جز آن.

=الحَمْضِيَّة-

ج حَمْضِيَّات: ميوه درخت ليموى ترش.

=حَمِقَ-

-حُمْقًا و حُمُقًا و حَمَاقَةً: رأى و انديشه ى او كم يا تباه شد،- حَمَقًا عندَ العَامّة: عصبانى و خشمگين شد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=حَمُقَ-

-حُمْقًا و حُمُقًا و حَمَاقَةً: رأى و انديشه ى او كم يا تباه شد.

=حَمَّقَ-

تَحْمِيقًا هُ: او را به حماقت نسبت داد.

=الحُمْق-

مص، كم عقلى يا تباهى عقل، مي زيرا پس از نوشيدن حماقت مىورد.

=الحَمِق-

مترادف (الأحْمق) ، آنكه موى ريش كمى دارد.

=الحَمْقَاء-

مؤنث (الأَحْمَق) است؛ «البَقْلَةُ الحَمْقَاء و بَقَلَةُ الْحَمقاء» (ن) : گياه خرفه.

=الحَمَقِيق-

(طب) : مترادف (الحُمَاق) است بمعناى آبله ى گاوى.

=حَمَلَ-

-حَمْلًا و حُمْلَانًا الشي ءَ على ظهره: آن چيز را بر پشت خود برداشت،- تِ المرأَةُ:

آن زن آبستن شد،- تِ الشجرةُ: درخت ميوه دار شد،- العِلْمَ: دانش را نقل و روايت كرد،- القرآنَ: قرآن را حفظ كرد،- هُ الحِمْلَ: در برداشتن بار به وى كمك كرد،- الغَضَبَ: خشم را آشكار كرد،- هُ على الأَمر: او را بر آن كار برانگيخت،- الشي ءَ على الآخَر: آن چيز را به چيز ديگر پيوست كرد،- الحقدَ على فلان: كينه ى فلان را در دل گرفت،- على نَفْسِهِ في السَّير: خود را در راه به مشقت انداخت،- على العدوّ:

بر دشمن حمله كرد،- النَّهْرُ: رودخانه بر اثر بسيارى باران طغيان كرد،- الصيدُ: شكار در حاليكه زخمى شده بود گريخت و سپس بر زمين افتاد،- هُ على مَحْمَل كذا: براى او درباره ى چيزى تفسير و تأويل كرد،- هُ مَحْمَلَ الجِدِّ: با دقت به او نگريست، او را با اهميت تلقى كرد،- حَمَالةً بهِ: او را تكفل كرد،- حَمْلَةً في الحرب عليهم: در جنگ بر آنها حمله كرد.

=حَمَّلَ-

تَحْمِيلًا و حِمَّالًا هُ الشي ءَ: او را به برداشتن آن چيز وادار كرد.

=الحَمْل-

ج حِمَالٌ و أحْمَالٌ و حُمُولٌ: ميوه ى درخت، بچه كه در شكم آبستن باشد.

=الحِمْل-

ج أَحْمَالٌ و حُمُولَةٌ: آنچه كه حمل شود، بار،- ج حُمُول: هودج يا شترى كه بر پشت آن هودج باشد.

=الحَمَل-

(ح) : گوسفند، بره، ميش كه هشت ماهه يا نه ماهه باشد، ج حُمْلَان و أَحْمَال، ابر پر باران،- (فك) : نام برجى از برجهاى آسمانى است كه بهار با آن آغاز شود؛ «لِسَانُ الحَمَل» (ن) : نام گياهى است.

=الحِمْلَاج-

دمه ى زرگر.

=الحُمْلَاق-

[حملق] : «حُمْلَاقُ العينِ» : درون پلكهاى چشم.

=الحِمْلَاق-

«حِمْلَاقُ العينِ» : درون پلكهاى چشم.

=الحُمْلَان-

بار ستور كه به كسى هديه دهند، اجرت باربرى.

=الحُمْلَة-

انتقال از جائى به جاى ديگر.

=الحَمْلَة-

آنچه كه يكباره برداشته شود، حمله در جنگ؛ «حَمْلَة اسْتِكْشافيَّة» :

حمله ى هوائى بر سرزمين دشمن براى بدست آوردن معلومات و اطلاعات جنگى؛ «حَمْلَةً انتخابيَّة» : تبليغات انتخابى براى نمايندگى مجلس؛ «حَمْلةٌ صَحَافِيَّة» : حمله و اعتراض روزنامه در انتقاد از وضع خاصى.

=الحِمْلَة-

مترادف (الحُمْلة) است.

=الحَمَلَة-

جمع (الحامل) است؛ «حَمَلَةُ القُرآن» حافظان و راويان قرآن؛ «حَمَلَةُ الأَقْلام» : نويسندگان، روزنامه نگاران.

=حَمْلَقَ-

حَمْلَقَةً [حملق] : چشمهاى خود را باز كرد و تيز نگريست.

=الحُمْلُوق-

«حُمْلُوقُ العينِ» : درون پلكهاى چشم.

=حَمَّمَ-

تَحْمِيمًا [حمّ] فلانًا: فلانى را با آب گرم شست و شوى داد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الحُمَم-

هر چه كه با آتش سوخته شود، و از اين گونه است آتشهاى گداخته كه از كوههاى آتش فشان بر آيد، خاكستر، ذغال.

=الحُمَمَة-

[حمّ] : واحد (الحُمَم) است.

=الحَمْوُ-

[حمو] : مترادف (الحَمُو) است، مثناى اين كلمه (حَمَوانِ، ج أَحْمَاء) است

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت