فهرس الكتاب

الصفحة 698 من 1009

بمعناى (ظَنَّ) دانسته اند مانند: «قلتُ زيدًا مُنْطَلِقًا» ، و نيز بمعناى (مَالَ و اقْبَلَ) آمده است. همچنين براى توجيه و آماده كردن افعال از اين واژه استفاده مى شود مانند:

«قَالَ فَأَكَلَ و قَالَ فَضَرَبَ» و مانند اينگونه تعبيرات.

=قالَ-

-قَيْلًا و قَائِلَةً و قَيْلُولَةً و مَقالًا و مَقِيلًا [قيل] :

در نيمه روز خوابيد، خواب قيلوله كرد،- قَيْلًا: شير دوشيد و آن را در نيمه روز آشاميد.

[قول] : مص، گفتار، آنچه كه مردم مى گويند؛ «كَثُرَ قالُ النّاسِ و قيلُهُمْ» : گفته هاى مردم زياد شد.

=القالَة-

[قول] : القَوْل، مُرادف (الْقَول) است، شايعاتى كه ميان مردم چه خوب و چه بد گفته مى شود، خواب در نيمه روز.

=القالَب-

ج قَوَالِب: قالب كه از روى آن چيزى بسازند از قبيل قالب ريخته گرى، قالب كفش.

=القالِب-

فا،- ج قَوَالِب: قالب كفش، قالب ريخته گرى، قد و قامتِ انسان، خرماى سرخ رنگ.

=القالِص-

«ظِلٌّ قالِصٌ» : سايه اى كه در حالِ رفتن باشد.

=قالَعَ-

مُقَالَعَة [قلع] الرجُلانِ: با هم كشتى گرفتند و هر يك ديگرى را از زمين بلند كرد.

=القالِي-

[قلي] : كينه توز.

=قامَ-

-قَومًا و قَوْمَةً و قِيَامًا و قَامَةً [قوم] : ايستاد، برخاست، استوار ماند،- الْحَقُّ: حق آشكار و ثابت شد،- الأَمْرُ: آن كار پايدار شد، بِالأَمر: آن كار را به عُهده گرفت،- اهْلَهُ: به امور آنها رسيدگى و توجه نمود،- بِدورِ كذَا:

كار محوله را به خوبى انجام داد،- على الأَمْرِ: بر كار مراقبت كرد،- تِ الصَّلاةُ: نماز بر پا شد،- في الصَّلاةِ: به نماز ايستاد،- ميزَانُ النَّهار: روز به نيمه رسيد و ظهر شد،- المَاءُ: آب خشك شد و راه نرفت،- تِ السُّوقُ: بازار كار رونق گرفت،- المتاعُ بكذا: براى متاع قيمت گذارى عادلانه شد،- به ظهرُهُ: كمر او درد گرفت،- على غَرِيمِهِ: از بدهكار خود مطالبه كرد،- فِى وَجْهِهِ: در برابر او ايستادگى و اعتراض كرد؛ «قامَ يفعلُ كَذَا» : شروع بكارى كرد و آن را ادامه داد.

=القامّ-

[قمّ] : فا.

[قوم] : مص،- ج قَامَات و قِيَم: گروه مردم،- مِنَ الإنْسان: قامت و اندام انسان،- ج قِيمَ: قرقره و طناب، چرخ چاه.

=قامَرَ-

مُقَامَرَةً و قِمَارًا [قمر] هُ: با او قُمار بازى كرد.

=القامُوس-

ج قَوَامِيس [قمس] : دريا، قسمتهاى گود دريا، كتاب قاموس فيروزآبادى در لغت و هر كتابى كه لغت نامه باشد، اين واژه مُرادف كلمه «المُعْجَم» و «كِتابُ لُغَة» مى باشد.

=قانَ-

-قَيْنًا [قين] الحديدَ: آهن را ساخت و استوار كرد،- الإِناءَ: ظرف را تعمير كرد،- قَيْنًا و قِيَانَةً: آهنگر شد.

[قون و قين] (ن) : درختى كه از چوبهاى آن كمان سازند.

=القانِئ-

[قنأ] : أحمرُ قانِئ: آنچه كه بسيار سُرخ باشد.

=القانِت-

ج قُنَّت: فا، آنكه همواره عبادت و نيايش كند، نمازگزار، عابد.

=القانَة-

[قون و قين] (ن) : واحد درخت (القان) است.

=القانِصَة-

شكارگران،- ج قَوانِصُ الطّير:

چينه دان پرنده.

=القانِط-

نوميد، نااميد.

=القانِع-

ج قانِعُون و قُنَّع: فا، قانع، در يوزه خوار-، خدمتكار و مُزدور قوم، آنكه از جائى بجاى ديگر رود.

ج قوانين [قنّ] : اصل و اساس، مقياس هر چيزى، دستگاهى از موسيقى، مجموعه اى از مقررات و دستورات كه در روابط مردم اعم از حقيقى و حقوقى و يا مالى است كه تهيه و تدوين شده است و انواع بسيارى دارد كه مهمترين آنها، قانون اساسى، قانون تجارت، قانون جزا و كيفر، قانون مدنى و ... مى باشد،- (ع ج) : در علم جبر به معناى يك قاعده رياضى است كه آن را دستور و يا قاعده نامند.

=القانُونِيّ-

[قنّ] : منسوب به (القانُون) است، قانون دان و متشرّع؛ «الحقُّ القانونى» مجموعه قوانين كليسا است. اين كلمه از (كانون) كه يونانى است گرفته شده است.

=القانُونيَّة-

[قنّ] : شرعي، مشروع.

=القانِي-

[قنو] «أحمرُ قانٍ» : بسيار سرخ.

=قاهَرَ-

مُقَاهَرَةً [قهر] هُ: بر او چيره شد و غلبه كرد.

=القاهِر-

فا، ج قَوَاهِر: بلند؛ «جَبَلٌ قاهِرٌ» كوه بلند.

=القاهِرَة-

: مؤنّث (القاهِر) است، اثر نمايان از هر چيزى؛ «اسبابٌ قَاهِرَةٌ» : موجبات و علل اضطرارى و جبرى.

=قاوَى-

مُقَاوَاةً [قوي] الرجُلَ: در نيرومندى بر او چيره شد.

=قاوَلَ-

مُقَاوَلَةً [قول] هُ في الأَمرِ: با او مُباحثه و مجادله كرد.

=قاوَمَ-

قِوَامًا وَ مُقَاوَمَةً [قوم] هُ: با او برخاست، با او مخالفت كرد،- الشَّي ءَ: به جاى او برخاست.

=القَاوُوش-

ج قَوَاوِيش: اطاقى بزرگ در زندان- اين كلمه تركى است.

=القاوُوق-

ج قَوَاوِيق: نوعى كلاه بوقى است كه بر سر گذارند- اين كلمه فارسى است.

=قايَسَ-

قِيَاسًا و مُقَايَسَةً [قيس] بين الأَمرين: ميان دو چيز مقايسه كرد،- الشَّي ءَ بِكذا: چيزى را با چيزى اندازه گرفت،- الرَّجُلَ: با آن مرد در راه رفتن هماهنگى كرد،- هُ فِى كَذَا: با او در چيزى مسابقه داد.

=قايَضَ-

قِيَاضًا و مُقَايَضَةً [قيض] فلانًا بكذا: با او چيزى را مُعاوضه و تبديل نمود.

=قايَظ-

قِيَاظًا و مَقَايَظَةً [قيظ] هُ: در تابستان با او مُعامله كرد، در فصل تابستان با او در جائى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت