فهرس الكتاب

الصفحة 361 من 1009

بر شانه آويزند، فصيح اين واژه (القِمَطْر) است.

=الحَمَالَة-

كفالت، ديه يا غرامت، تاوان.

=الحِمَالَة-

ج حَمَائِل: باربرى؛ «حِمَالَةُ البَنْطُلُون» : گيره يا بند شلوار.

=الحُمَام-

[حمّ] : مهتر بزرگوار، (طب) :

بيمارى تب چار پايان بويژه اسبها.

=الحَمَام-

ج حَمَائِم و حَمَامَات [حمّ] (ح) : كبوتر؛ «حَمَامُ الزَّاجِل و الزجَّال» : كبوتر نامه بر يا نامه رسان؛ «سَاقُ الحَمَام» : نام گياهى است؛ «رِعْيُ الحَمَام» (ن) : نام گياهى است؛ «بيْضُ الحَمَام» : رنگى است موجدار بين رنگ سرخ و كبود مانند گردن كبوتر.

=الحِمَام-

[حمّ] : مرگ.

=الحَمَّام-

ج حَمَّامَات [حمّ] : گرمابه؛- «حَمَّامُ شَمْسٍ» : حمّام آفتاب كه بدن را در معرض شعاع خورشيد قرار دهند؛- «الحَمَّامَات البحريّة» : پلاژهاى دريائى كه در ساحل دريا قرار دارد.

=الحُمَامَى-

[حمّ] : سرخى پوست،- (طب) :

گونه اى بيمارى پوستى است كه باعث سرخى پوست بدن مى شود،- (ن) : نام گياهى است.

=الحَمَامَة-

ج حَمَائِم و حَمَامَات [حمّ] (ح) : واحد (الحَمَام) بمعناى يك كبوتر است. تاء در اين كلمه علامت مؤنث نيست و بلكه تاء وحدت است.

=الحَمَّامِيّ-

[حمّ] : گرمابه دار، دارنده ى گرمابه.

=الحِمَايَة-

[حمي] : حمايت، محافظت، جانب، نظامى است استعمارى كه دولتى تحت حمايت دولتى ديگر قرار مى گيرد.

=حَمَأَ-

-حَمْأً [حمأ] البئرَ: چاه را از گلِ سياه زدود و پاك كرد.

=حَمِئَ-

حَمْأَ و حَمَأً [حمأ] الماءُ: آب گل آلود شد.

=الحَمْ ء-

مثنَّاه حَمْآن ج أَحْمَاء [حمأ] : مترادف (الحَمُو) است.

=الحَمَأ-

[حمأ] : گِل سياه رنگ، مترادف (الحَمُو) است.

=الحَمِي ء-

[حمأ] : آنچه كه با گِل سياه آميخته شده باشد.

=الحَمْأة-

[حمأ] : گِل سياه.

=الحُمَة-

ج حُمَات و حُمًى [حمي] : زهر، نيش عقرب و مانند آن،- (طب) : عوامل بيمارى است كه از ميكربها كوچكتر است و باعث بيماريهاى خطرناك مى شود؛ «حُمَةُ البردِ» : سختى سرما.

=الحُمَّة-

ج حُمَم و حِمَام [حمّ] : تب، سياهى، آنچه كه مقدّر شده باشد؛ «حُمَّةُ الفراقِ» :

سختى دورى، رنگى ميان سرخى و سياهى.

=الحَمَّة-

[حمّ] : چشمه ى آب گرم كه بيماران براى درمان، در آن روند.

=الحِمَّة-

[حمّ] : عرق، مرگ.

=حَمْحَمَ-

حَمْحَمَةً [حمحم] البِرْذَونُ أو الفرسُ:

اسب يا استر بهنگام خواستن علوفه بانگ زد.

=الحُمْحُم-

(ن) : مترادف (الْحِمحِم) است بمعناى گياه گاوزبان،- (ح) : مترادف (الْحِمْحِم) است بمعناى پرنده.

=الحِمْحِم-

(ن) : گياه گُل گاوزبان كه در ساختن بعضى از داروها بكار مى رود،- (ح) : پرنده ايست.

=حَمِدَ-

-حَمْدًا و مَحْمَدًا و مَحْمِدًا و مَحْمَدَةً و مَحْمِدَةً هُ: او را ستايش كرد،- الشي ءَ: آن چيز را خوب و ستوده يافت،- هُ على امرٍ: به او پاداش نيكوئى داد.

=حَمَّدَ-

تَحْمِيدًا اللّهَ: حمد و سپاس مر خدايرا گفت؛- «الحَمْدُ لِلّه» : گفت.

=الحَمْد-

مص، ضدّ (الذَّمّ) است، ستوده؛ «رجُلٌ حمدٌ و امرأةٌ حَمْدَةٌ» : مرد ستوده يا زن ستوده؛ «الحَمدُ لِلّهِ» : سپاس و ستايش براى خداست، از خوش بختى.

=الحُمَدَة-

مترادف (الحَمَّاد) است.

=حَمَّرَ-

تَحْمِيرًا الشي ءَ: آن چيز را سرخ كرد،- هُ: به او (يا حِمَار) گفت.

=الحُمَر-

گونه اى قير است كه از زمين استخراج مى شود، تمرهندى،- (ح) :

پرنده ايست به رنگ سرخ.

=الحُمَّر-

(ح) : مترادف (الحُمَر) است.

=الحَمْرَاء-

مؤنث (الأحْمر) است، سختى گرما، سال سخت و قحطى، مترادف (الحمائِر) است.

=الحُمْرَة-

رنگ سرخ، سرخاب،- (طب) :

گونه اى بيمارى وبائى است كه باعث تب و دانه هاى سرخ بر پوست بدن مى شود و در زبان متداول به آن (الحُمَيرَة) گويند.

=الحُمَرَة-

(ح) : واحد (الحُمَر) است.

=الحُمَّرَة-

(ح) : واحد (الحُمَّر) است.

=حَمَزَ-

-حَمْزًا الشفرةَ: تيغ را تيز كرد،- الخَردلُ اللّسانَ: خردل زبان گز شد.

=حَمَسَ-

-حَمْسًا هُ: او را خشمگين كرد،- اللّحْمَ: گوشت را بريان كرد،- حَمْسًا:

آن مرد دلير شد.

=حَمِسَ-

-حَمَسًا: آن مرد در امر دين يا جنگ سخت و متعصب شد،- الوَغَى:

جنگ بالا گرفت،- الأمرُ: آن كار سخت شد.

=حَمُسَ-

-حَمَاسَةً: دلير و دلاور شد.

=حَمَّسَ-

تَحْمِيسًا هُ: او را خشمگين كرد، او را بر انگيخت،- الدواءَ و نحوَهُ: دارو را كمى روى آتش نهاد.

=الحُمْس-

اماكن سفت و سخت.

=الحَمِس-

دلير،- عند العَامة: و در زبان متداول به معناى كسى است كه مردم را يارى كند.

=الحَمْسَاء-

مؤنث (الأَحْمَس) است؛ «سَنَةٌ حَمْسَاء» : سال سخت.

=حَمَشَ-

-حَمْشًا هُ: او را خشمگين ساخت و برانگيخت،- القومَ: آن قوم را با خشم راند،- الشي ءَ: آن چيز را جمع كرد،- تِ الساقُ:

ساق پاى باريك شد، و در زبان متداول بمعناى سخت خارانيد مى باشد.

=حَمِشَ-

-حَمَشًا و حَمْشًا الرجُلُ: دو ساق پاى او باريك و لاغر شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت