خسته و فرو هشته پلك.
ج غَضَائِض: بيچاره و خوار، مؤنّث (الغَضِيض) است.
=غَطَّ-
-غَطًّا الشي ءَ في الماء: آنرا در آب فرو برد،-- غَطًّا هُ: آن را سخت فشرد،-- غَطِيطًا النّائمُ: شخص خفته در خواب خور خور كرد،- البعيرُ: شتر غُريد و دهانش كف كرد.
=غَطَا-
-غَطْوًا و غُطُّوًّا [غطو] الماءُ و غيرُهُ: آب و جز آن به بالا آمد و بلند گرديد،- اللَّيلُ:
تاريكى شب همه چيز را فرا گرفت،- الشَّي ءَ: آن چيز را پوشانيد و پنهان كرد.
=غَطَى-
-غَطْيًا [غطي] الليلُ: شب تاريك شد،- الماءُ: آب بسيار شد،- الشَّجرُ:
شاخه هاى درخت كشيده شد،- الشَّي ءَ وَ عَلَى الشَّي ء: آنرا پنهان كرد و بالا برد،- الشَّبابُ: جوانى به حد اعلا رسيد.
=غَطَّى-
تَغْطِيَةً [غطو] الشي ءَ: آنرا پنهان كرد و پوشانيد.
=الغِطَاء-
ج أَغْطِيَة [غطو] : روپوش، روانداز.
=الغِطَاس-
عند النصارى: از اعياد مسيحيان است.
=الغَطَّاس-
آنكه به قعر آب فرو رود، غواص، پرنده آبى كه بنام (الغوّاص) معروف است.
=الغِطْرَاف-
(ج) غَطَارِفَة- و غَطَاريف [غطرف] :
جوان خوش بيان و خوش برخورد، دست باز و سخاوتمند، زيبا، مهتر.
=غَطْرَسَ-
غَطْرَسَةً [غطرس] الرجُلُ: آن مرد بر همگنان خود برترى جوئى و تجاوز كرد،- على فلانٍ: بر او تكبر نمود،- بالشَّي ءِ: از آن چيز در شگفتى قرار گرفت،- هُ: او را خشمناك كرد.
=الغِطْرِس-
ج غَطَارِس: متكبر، خود بزرگ بين.
=الغِطْرُوف-
[غطرف] : مترادف (الغِطْرَوْف) است.
=الغِطْرَوْف-
[غطرف] : جوان زيرك و ظريف، زيبا روى.
=الغِطْرِيس-
ج غَطَارِيس [غطرس] : مترادف، (الغِطْرِس) است.
=الغِطْرِيف-
ج غطارِفَة و غَطاريف [غطرف] :
مترادف (الغِطرَاف) است،- ج غَطَاريف (ح) :
جوجه باز، مگس.
=غَطَسَ-
-غَطْسًا في الماء: در آب فرو رفت،- هُ في الماء: او را در آب فرو برد،- في الإِناء: دهان خود را در جام گذاشت و از آن آب نوشيد.
=غَطَّسَ-
تَغْطِيسًا [غطس] هُ في الماء: او را به داخل آب فرو برد.
=غَطْغَطَ-
غَطْغطَةً [غطغط] تِ القِدْرُ: جوشش ديگ شدت يافت،- البَحرُ: موجهاى دريا بالا رفت و بسيار شد،- النَّومُ على فلانٍ:
خواب بر او چيره شد.
=الغَطْرَفَة-
[غطرف] : خود بزرگ بينى، خودپسندى.
=الغَطُوس-
آنكه در جنگ پيش قدم شود و بر دشمن آن چنان كه آب را بشكافد بتازد.
=الغُطَيْطَة-
[غطّ] : مرادف (الضَّباب) است.
اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=غَفَّ-
غَفًّا [غفّ] الطائرُ عند العامَّة: پرنده بر زمين افتاد، اين كلمه سريانى است.
=غَفَا-
-غَفْوًا و غُفُوًّا [غفو] : كمى خوابيد، چُرت زد.
=الغُفَار-
موهاى ريز كه بر گردن و صورت و پَسِ گردن و مانند آن برآيد.
=الغِفَار-
علامتى در چهره و گونه.
=الغَفَّار-
مُرادف (الغَفُور) است.
=الغِفَارَة-
پوشش بر روى هر چيزى، روسرى زنان، نوعى زِره كه جنگجو زير كلاه و عمامه خود پوشد.
=الغَفَّارَة-
مؤنّث (الغَفّار) است، جبّه يا ردائى فراخ كه احبار يهود در معابد خود بر دوش افكنند.
=غَفَرَ-
غَفْرًا و غَفِيرًا و غَفِيرَةً و غُفْرانًا و مَغْفِرَةً و غُفُورًا لَهُ الذنْبَ: گناه او را بخشيد،- غَفْرًا الشَّي ء: آن چيز را پنهان كرد،- الشَّيبَ بِالْخِضَاب: سفيدى موى را با رنگ و خضاب پنهان كرد.
=غَفَّرَ-
تَغْفِيرًا [غفر] الرجُلَ: آن مرد «غَفَرَ اللّهُ لَهُ» گفت،- الشَّي ءَ: آن چيز را پوشانيد و پنهان كرد.
=الغَفْر-
چين و پرز جامه، موى نرم و تازه كه بر گردن و زير چانه و يا پشت گردن و مانند آن درآمده باشد.
=الغَفَر-
مرادف (الْغَفْر) است، گياه ريز و كوچك.
=الغَفِر-
مردى كه موى نرم و ريز بر پُشت گردن و چهره و مانند آن داشته باشد.
=الغُفْرَة-
آنچه كه با آن چيزى را بپوشانند.
=غَفَلَ-
-غُفُولًا و غَفْلَةً و غَفَلًا عنهُ: از آن غفلت كرد و آنرا رها نمود.
=غَفَّلَ-
تَغْفِيلًا [غفل] هُ: او را غافل كرد يا غافل ناميد،- الشَّي ءَ: آنرا پنهان كرد.
=الغُفْل-
ج أَغْفَال: تير قمار و ستور و جز آن كه بى نشان و علامت باشد، آنكه حسب و نسب ندارد، آنكه از خير و شر او اميد و يا بيم نباشد،- مِنَ الشُّعراءِ: شاعر گمنام،- مِنَ الشِّعر: شعرى كه سراينده اش معلوم نباشد،- مِنَ الكُتُب: كتابى كه نام مؤلّف نداشته باشد،- مِنَ الأَرْض: زمينى كه در آن ساختمان نباشد؛ «نَعَمٌ اغْفَال» : شترانِ بى نشان.
=الغَفَل-
مص، فراخى در زندگى.
=الغُفْلان-
به معناى (الغَافِل) است، غفلت كردن.
=الغَفْلَان-
مترادف (الغَافِل) است.
=الغَفْلَة-
مص، عدم توجه و ناآگاهى؛ «موتُ الغَفْلة» : سكته، مرگ ناگهانى؛ «على غَفْلَةٍ او عَلى حينِ غَفْلَةٍ» : ناگهانى، بدون اطلاع قبلى.
=الغَفْوَة-
[غفو] : اسم مرة از (غَفَا) است، خواب سبك و چرت زدن.
=الغَفُور-
بسيار آمرزنده، از نامهاى خداوند متعال مى باشد.
=غَفِىَ-
-غَفْيَةً [غفو] : چُرت زد، كمى خوابيد.