فهرس الكتاب

الصفحة 325 من 1009

=الجُهَة-

ج جُهَات [وجه] : مترادف (الجِهَة) است.

=الجَهَة-

ج جَهَات [وجه] : مترادف (الجِهَة) است.

=الجِهَة-

ج جِهَات [وجه] : كنار، سوى، جانب، ناحيه.

=جَهَدَ-

-جَهْدًا في الأمر: در آن كار كوشيد و خسته شد،- الدابَّةَ: بر روى ستور بيش از طاقتِ آن بار حمل كرد،- اللَّبَنَ: كره شير را گرفت،- الطَّعَامَ: به غذا اشتها پيدا كرد،- هُ المَرضُ: بيمارى او را لاغر كرد،- بالرَّجُلِ: آن مَرد را آزمايش كرد.

=جَهِدَ-

-جَهَدًا عيشُهُ: زندگى او سخت و بد و نا آرام شد.

=جُهِدَ-

به منتهاى كوشش خود رسيد، اندوهناك شد، لاغر شد.

=الجُهْد-

نيرو و توانايى؛ «بَذَلَ جُهْدَهُ» :

نيروى خود را بكار بُرد.

=الجَهْد-

مترادف (الجُهْد) است؛ «جَهْدٌ جاهِدٌ» : كوشش و تلاش كامل؛ «بِجَهْدٍ جَهيدٍ» : با سختى و مشقت بسيار.

=الجَهْدَان-

آنكه به سختى و مشقت دچار شده باشد.

=جَهَرَ-

-جَهْرًا و جِهَارًا الأَمْرُ: آن امر آشكار و نمايان شد،- الأمْرَ: آن امر را آشكار كرد،- الصوتَ: صدا را بلند كرد،- بالقول: با صداى بلند سخن گفت،- الشي ءَ: آن چيز را كشف كرد،- هُ: به او نگاه كرد،- الشي ءُ فُلانًا: آن چيز فلانى را خيره كرد،- الرَّجُلَ: آن مَرد را آشكارا ديد، او را بزرگ داشت، در چشم او بزرگ شد،- القومَ: آن قوم را بسيار ديد،- الأرضَ: زمين را بدون شناسايى پيمود.

=جَهِرَ-

-جَهَرًا تِ العينُ: چشم از آفتاب خيره شد و چيزى را نديد.

=جَهُرَ-

-جَهَارَةً الصوتُ: آن صدا بلند شد و اوج گرفت،- الرَّجُلُ: آن مَرد بزرگ و آراسته شد.

=الجُهْر-

هيئت مَرد، شكوه و زيبائى مرد.

=الجَهْر-

مص، آشكار و نمايان؛ «لقيتهُ جَهْرًا» :

او را آشكار ديدم؛ «كَلَّمتُهُ جَهْرًا وَ بِالجَهْر» : با او بطور آشكار سخن گفتم، تپه پهن و عريض، پاره اى از زمان.

=الجَهِر-

من الأصوات: صداى بلند.

=جَهَزَ-

-جَهْزًا على الجريح: بر زخمى سخت گرفت و او را با شتاب كُشت.

=جَهَّزَ-

تَجْهِيزًا هُ: آن چيز را آماده كرد،- العروسَ: جهاز عروس را آماده كرد،- المَيّتَ: وسائل مُرده را آماده كرد.

=جَهَشَ-

-جَهْشًا و جُهُوشًا و جَهَشَانًا إليه: به او پناه بُرد و همانند كودك نزد مادرش گريه كرد.

=الجَهْشَة-

اشك چشم، گروهى از مردم.

=جَهَضَ-

-جَهْضًا هُ: بر او چيره شد،- هُ عَن كذا: وى را از آن چيز بازداشت و دور كرد.

=الجِهْض-

بچه سِقط شده.

=جَهِلَ-

-جَهْلًا و جَهَالَةً: نادان شد، اين واژه ضد (عَلِمَ) است، نادان و ستمكار و بد اخلاق شد،- الحقَّ: حق را پايمال كرد،- عليهِ: خود را در برابر او به نادانى زد.

=جَهَّلَ-

تَجْهِيلًا هُ: او را به نادانى نسبت داد.

=الجَهْل-

مص؛ «عَن جَهْل» : بدون اطّلاع و دانستن.

=الجَهْلَة-

مترادف (الجَهل) است.

=جَهَمَ-

-جَهْمًا هُ: با قيافه عبوس و گرفته با او روبه رو شد.

=جَهِمَ-

-جَهْمًا: مترادف (جَهَمَ) است.

=جَهُمَ-

-جَهَامَةً و جُهُومَةً: ترش روى و عبوس شد.

=الجَهْم-

آنكه عبوس و ترش روى باشد.

=الجُهْمَة-

تاريكى پايان شب.

=الجَهْمَة-

مترادف (الجُهْمَة) است.

=جَهَنَّم-

جهنم، دوزخ. اين واژه غير منصرف است و عبرانى است.

=الجَهُور-

ج جُهُر؛ «جَهْورُ الصوتِ» : آنكه داراى صدائى رسا و بلند است.

=الجُهُورة-

مترادف (الجَهَارة) است.

=الجَهْوَرِيّ-

بلند و رسا؛ «صوتٌ جَهْوَرِيّ» : صداى رسا و بلند؛ «رَجُلٌ جَهْوَريٌّ» : آنكه داراى صداى بلند است.

=الجَهُول-

ج جُهَلَاء: نادانِ مطلق.

=الجَهِير-

بلند، مرتفع؛ «كلامٌ جَهِيرٌ» : سخن با صداى بلند، شايسته نيكى و خوبى، زيبا.

=الجَهِيرَة-

مؤنث (الجَهير) است؛ «امرأَةٌ جَهيرةٌ» : زنى كه داراى صداى بلند است؛ «عفيفُ السَّريرة و الجَهيرَة» : او ظاهر و باطنى پاك دارد.

=الجَهِيز-

من الخيل: اسب سبكبال؛ «موتٌ جَهِيزٌ» : مرگ ناگهانى.

=الجَهِيض-

مترادف (الجِهْض) است.

=الجَوّ-

ج جِوَاء و أَجْوَاء [جوو] : جَوّ، فضا كه ميان آسمان و زمين است، سرزمين فراخ، درّه فراخ، محيط زيست؛ «جَوًّا» : مسافرت با هواپيما؛ «جَوُّ البيتِ» : داخل خانه؛ «جَوُّ كُلِّ شي ءٍ» : ميان و داخل هر چيزى.

=الجَوَى-

[جوي] : مص، شور و توانفرسائى از اندوه يا عشق،- (طب) : درد سينه، آنكه به درد سينه دچار باشد، درازى بيمارى.

=الجِوَاء-

[جوي] : دره فراخ، باطن زمين.

=الجَوَائِز-

[جوز] : اين واژه جمع (جائِز) و (جائِزة) است؛ «جَوَائِزُ الأَشعارِ أَو الأَمثالِ» :

شعرها و مَثَل هايى كه از شهرى به شهر ديگر در زبانها افتد.

=الجَوَاب-

ج أَجْوِبة و جَوَابَات [جوب] : پاسخ پُرسش، پاسخ نامه، پاسخ اعتراض.

=الجَوَّاب-

[جوب] : اين واژه مبالغه (الجائب) است، آنكه بسيار سفر كند؛ «جَوَّابُ آفاقِ» :

بسيار سفر كننده بر روى زمين.

=الجَوَّابَة-

مترادف (الجَوَّاب) است. اين تاء براى مبالغه است نه براى تأنيث.

=الجَوَاحِر-

[جحر] : جانوران عقب افتاده و بازمانده از ساير حيوانات و جانوران.

=الجُوَاد-

[جود] : تشنگى، سختى تشنگى.

=الجَوَاد-

ج أَجْوَاد و أَجَاوِد و أَجَاويد و جُود و جُودَة و جُودَاء [جود] : آنكه سخاوتمند و دستباز باشد اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود؛ «رَجُلٌ جَوَادٌ» : مَرد سخاوتمند؛ «امَرأَةٌ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت