فهرس الكتاب

الصفحة 280 من 1009

را بميان خود پخش و افشا كردند،- القومُ الشَّي ءَ: آن قوم درباره ى آن چيز مذاكره كردند.

=تَنَاثَرَ-

تَنَاثُرًا [نثر] الشي ءُ: آن چيز پراكنده شد.

=تَنَاثَلَ-

تَنَاثُلًا [نثل] القومُ اليهِ: آنقوم بر سر او ريختند.

=تَنَاجَى-

تَنَاجِيًا [نجو] القومُ: آن قوم با هم راز گفتند.

=تَنَاجَحَ-

تَنَاجُحًا [نجح] تْ عليهِ أحلامُهُ أو مَسَاعِيهِ:

رؤياها و يا كوششهاى او راست و درست شد.

=تَنَاجَزَ-

تَنَاجُزًا [نجز] القومُ: آن قوم با هم مبارزه و پيكار كردند.

=تَنَاجَشَ-

تَنَاجُشًا [نجش] القومُ في البيعِ و غيرهِ:

آن قوم در فروش و جز آن بها را بالا بردند.

=تَنَاجَلَ-

تَنَاجُلًا [نجل] القومُ: آنقوم زاد و ولد كردند، با هم پيكار كردند.

=تَنَاحَبَ-

تَنَاحُبًا [نحب] القومُ: آن قوم براى جنگ و جز آن وعده و مدت تعيين كردند.

=تَنَاحَرَ-

تَنَاحُرًا [نحر] القومُ على كذا: آن قوم بر سر چيزى با هم دشمنى و ستيز كردند و نزديك بود يكديگر را بكشند،- القَومُ على الطَّرِيقِ و غَيرِه: آن قوم بر راه و جز آن از يكديگر پيروى كردند،- القوم عن الطريق:

آن قوم از راه برگشتند،- تِ الدارَانِ: آندو خانه روبروى هم قرار گرفتند.

=تَنَاحَسَ-

تَنَاحُسًا [نحس] فلانٌ: نگون بخت شد.

=تَنَاخَسَ-

تَنَاخُسًا [نخس] تِ الغنمُ: گوسفندان سرمازده شدند و خود را به يكديگر نزديك كردند تا گرم شوند،- تِ الْغُدْرَان: آبهاى بازمانده ى سيل روان گرديده و درهم ريخته شدند.

=تَنَادَّ-

تَنَادًّا [ندّ] القومُ: آن قوم با هم مخالفت كردند و از هم روى گردانيدند، پراكنده شدند،- تِ الإبِلُ: شتران رميدند و گريختند.

=التَّنَاد-

[ندّ] : «يومُ التَّنَادِ» روز قيامت، رستاخيز.

=التَّنَادّ-

[ندّ] : مص؛ «يَومُ التَّنَادِ» : روز قيامت، روز رستاخيز.

=تَنَادَى-

تَنَادِيًا [ندو] القومُ: آن قوم در باشگاه جمع شدند، بعضى از آن قوم برخى ديگر را صدا زدند.

=تَنَادَرَ-

تَنَادُرًا [ندر] علينا: براى ما سخنان نادر و خوب گفت،- القَومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را افكندند و از رده خارج كردند.

=تَنَادَمَ-

تَنَادُمًا [ندم] القومُ على الشراب: آن قوم با هم ميگسارى كردند.

=تَنَاذَرَ-

تَنَاذُرا [نذر] القومُ: آن قوم به يكديگر اخطار كردند و هُشدار دادند،- الْقَومُ العَدُوَّ:

آن قوم يكديگر را از وجود دشمن ترسانيدند.

=تَنَازَحَ-

تَنَازُحًا [نزح] : دور شد.

=تَنَازعَ-

تَنَازُعًا [نزع] القومُ: آن قوم با هم اختلاف پيدا كردند،- القَومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را از دست هم كشيدند،- القَومُ في الشي ءِ: آن قوم بر سر آن چيز با هم دشمنى كردند،- القَومُ الكَأْسَ: آن قوم جام را از دست يكديگر گرفتند و بهم تعارف كردند.

=التَّنَازُع-

[نزع] : مص؛ «تَنَازُعُ البَقَاءِ» : تنازع بقاى موجودات اعم از انسان و يا حيوان براى زندگى بهتر يا شايسته تر و همچنين براى چيرگى بر مشكلات زندگى مادى و عوارض طبيعى.

=تَنَازَقَ-

تَنَازُقًا [نزق] الرجُلانِ: آن دو مرد به يكديگر دشنام دادند.

=تَنَازَلَ-

تَنَازُلًا [نزل] القومُ: آن قوم از شتران خود پياده و بر اسبان خود سوار شدند و با هم زد و خورد كردند، آن قوم به ميدان جنگ درآمدند و با هم جنگيدند،- القَومُ فِي السَّفَر:

آن قوم در سفر بطور متناوب فرود آمدند و از غذا و متاع يكديگر خوردند،- الرَّجُلُ: آن مرد مقام خود را از دست داد و سهل انگار شد،- عَن كَذَا: از چيزى كناره گيرى كرد؛ «تَنَازَلَ عَن الْعَرْشِ» : از مقام سلطنت كناره گيرى كرد؛ «تَنَازَلَ عَن مَنْصَبٍ» : از مقام و منصب خود كناره گيرى كرد.

=تَنَاسَى-

تَنَاسِيًا [نسي] الشي ءَ: به فراموشى چيزى تظاهر كرد.

=تَنَاسَبَ-

تَنَاسُبًا [نسب] القومُ الى أحسابهم: آن قوم اصل و نسب خود را بيان كردند،- الشَّيْئانِ: آن دو چيز همانند و همسان شدند.

=تَنَاسَخَ-

تَنَاسُخًا [نسخ] تِ الأزمنةُ: گردش روزگار پياپي رسيد،- الوَرَثَةُ: بعضى از وارثان پيش از تقسيم ارث مردند و ميراث ميان آنها تقسيم نشد،- الأَمْرانِ: آن دو امر يكديگر را نسخ كردند،- القَوْمُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را پياپي به كار بردند، از آن چيز متابعت و پيروى كردند.

=التَّنَاسُخ-

[نسخ] : مص، انتقال روح آدمى از بدنى به بدني ديگر پس از مرگ. نام ديگر آن (التَّقَمُّص) است. پيروان اين عقيده و مذهب را (التَّنَاسُخِيَّة) نامند؛ «تَنَاسُخُ الأَزْمِنَةِ و القُرُونِ» : گذشت روزگار و پياپي سر آمدن زمانها و قرنها.

=تَنَاسَفَ-

تَنَاسُفًا [نسف] الرجُلانِ الكلامَ: آن دو مرد با هم راز گفتند.

=تَنَاسَقَ-

تَنَاسُقًا [نسق] تِ الأشياءُ: آن چيزها با هم آراسته شدند.

=تَنَاسَلَ-

تَنَاسُلًا [نسل] القومُ: آن قوم زاد و ولد كردند،- بَنُو فُلانٍ: خانواده ى فلانى داراى فرزندان بسيارى شدند.

=تَنَاشَبَ-

تَنَاشُبًا [نشب] القومُ: آن قوم بهم پيوستند و فراهم آمدند.

=تَنَاشَدَ-

تَنَاشُدًا [نشد] القومُ الأشعارَ: آن قوم براى يكديگر شعر خواندند.

=تَنَاشَرَ-

تَنَاشُرًا [نشر] القومُ الثيابَ: آن قوم در گستردن جامه ها به هم يارى كردند.

=تَنَاصَّ-

تَنَاصًّا [نصّ] القومُ: آن قوم ازدحام كردند.

=تَنَاصَى-

تَنَاصِيًا [نصو] القومُ: آن قوم در خصومت و دشمنى پيشانى يكديگر را گرفتند،- تِ الأَغصَانُ و نَحْوُها: شاخه ها و مانند آنها بهم نزديك شدند و بهنگام وزش بادها درهم آويخته مى شوند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت