فهرس الكتاب

الصفحة 780 من 1009

=اللُّهَاء-

[لهو] : مقدار و مرادف (الزُّهَاء) است.

=اللُّهَاب-

مص، تشنگى.

=اللُّهَابَة-

پارچه اى كه در آن سنگى قرار مى دهند و بر يكى از دو جانب هودج يا بار براى توازن مىويزند.

=اللَّهَاة-

ج لَهَوَات و لَهَيَات و لُهِيُّ و لِهِيُّ و لَهًا و لَهَاءٌ و لِهَاءٌ [لهو] : گوشت اطراف حلق از داخل دهان.

=اللُّهَاث-

مصدر است، سوزش تشنگى در درون انسان.

=اللُّهَاد-

مرادف (الفُوَاق) است.

=اللَّهَاذِمَة-

[لهذم] : دزدان.

=اللِّهَاز-

وصله كوچكى كه در سوراخ قرقره قرار مى دهند.

=اللُّهَاس-

غذاى كم.

=اللُّهَاسَة-

مرادف (اللُّهاس) است.

=اللُّهَام-

ارتش بزرگ و انبوه

لَهَب-

-لَهْبًا و لَهَبًا و لَهِيبًا و لُهَابًا و لَهَبَانًا تِ النارُ:

آتش بدون دود شعله ور شد،- لَهَبًا و لَهَبَانًا الرَّجُلُ: آن مرد تشنه شد.

=لَهَّبَ-

تَلْهِيبًا [لهب] النارَ: آتش روشن كرد تا شعله ور شد.

=اللَّهْب-

ج أَلْهَاب و لَهُوب و لِهَاب و لِهَابَة: فاصله يا دره ميان دو كوه.

=اللِّهْب-

مصدر است، زبانه آتش، غبار و گرد بالا رفته.

=اللَّهْبان-

تشنه.

=اللّهَبَان-

مص، شدت گرما، روز گرم، تشنگى.

=اللُّهْبَة-

تشنگى، سفيدى روشن، و در زبان متداول واژه (اللَّهيب) بمعناى شعله و زبانه آتش مى باشد.

=لَهَثَ-

-لَهْثًا و لُهَاثًا الكلبُ و غيرُهُ: سگ و يا مانند آن، از شدت تشنگى يا خستگى زبان خود را از دهان بيرون آورد.

=لَهِثَ-

-لَهْثًا و لُهَاثًا الكلبُ و غيرُهُ: مرادف (لَهَثَ) مى باشد،- لَهَثًا و لَهَثَانًا و لَهَاثًا الرّجُلُ:

تشنه شد.

=اللَّهْثَى-

زن تشنه.

=اللَّهْثَان-

تشنه.

=اللُّهْثَة-

تشنگى، خستگى.

=لَهِجَ-

-لَهَجًا بالشي ءِ: همواره شيفته آن شد؛ «لَهِجَ بِذِكْرِه» در ذكر او هميشه بود، «لَهِجَ بِالثّنَاءِ عَلَيْه» ثناگوى او شد،- الفَصِيلُ امَّهُ:

گوساله پستان مادر را گرفت و آنرا مكيد،- الفصيل بِأُمِّهِ: بچه دام به شير خوردن از پستان مادر عادت كرد.

=لَهَّجَ-

تَلْهيجًا [لهج] القومَ: به آنها لُهجه (خوراك مختصرى قبل از تناول غذا) خورانيد.

=اللَّهِج-

بالشي ءِ: شيفته و علاقمند به چيزى.

=اللُّهْجَة-

خوراكى كه قبل از غذا تناول مى شود.

=اللَّهْجَة-

زبان، زبان گفتگو، نوع گفتار؛ «شَدِيدُ اللَّهْجَة» و يا «لَهْجَةٌ حَادَّة» بمعناى لهجه غليظ و سخت.

=لَهَدَ-

-لَهْدًا هُ الحِمْلُ: بار سنگين بر او فشار آورد،- فلانًا: او را با فشار به عقب انداخت، بر روى پستانها يا دو كتف او زد، چشمك بر او زد،- دابَّتَهُ: ستور خود را خسته و ناتوان كرد،- الشَّي ءَ: آنرا خورد يا ليسيد.

=لَهَّدَ-

تَلْهيدًا [لهد] فلانًا: بمعناى (لَهَدَهُ) است كه تشديد براى مبالغه است.

=اللَّهْد-

مص، مرد بد اخلاق و خشك، يك نوع بيمارى كه در پاى و ران مردم عارض مى شود، يك نوع بيمارى باز شدن جلوى سينه شتر كه بر اثر صدمه يا ضربه حادث مى شود.

=لَهْذَمَ-

لَهْذَمَةً [لهذم] هُ: آنرا قطع كرد و يا بريد.

=اللَّهْذَم-

ج لَهَاذِم و لَهَاذِمَة [لهذم] : چيزى تيز اعم از شمشير و يا نيزه و يا دندان.

=لَهَزَ-

-لَهْزًا الشي ءُ فلانًا: چيزى در او نمايان شد،- القَومَ: با آنها معاشرت نمود و زندگى كرد،- هُ الشيبُ: پيرى او را فرا گرفت،- فلانًا: با مشت بر گردن و بناگوش او زد،- هُ بالرُّمْح: نيزه بر سينه او زد،- الفصيلُ ضرعَ امِّهِ: بچه شتر هنگام شير خوردن با سر بر پستان مادر ضربه زد.

=لَهَّزَ-

تَلْهِيزًا [لهز] هُ: با مشت پر بر گردن و بناگوش او زد.

=لَهْزَمَ-

لَهْزَمَةً [لهزم] هُ: بنا گوش او را كند،- الشَّيْبُ خَدَّيهِ: پيرى بر چهره او ظاهر شد.

=اللَّهْزِمَة-

ج لَهَازم [لهزم] : استخوان زير گوش انسان.

=لَهَسَ-

-لَهْسًا الشي ءَ: چشيد يا به لب زد و خورد،- الصَّبِيُّ ثَدْيَ امِّهِ: كودك پستان مادر را زبان زد ولى شير نخورد.

=اللُّهْسَة-

چيزى كه چشيده يا خورده مى شود.

=لَهَطَ-

-لَهْطًا الشي ءَ: با شتاب و اشتها آنرا خورد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=لَهِفَ-

-لَهَفًا على ما فاتَ: بر گذشته غم و اندوه خورد.

=لُهِفَ-

لَهْفًا: مورد ستم قرار گرفت.

=لَهَّفَ-

تَلْهِيفًا [لهف] فلانٌ نَفْسَهُ أو أُمَّهُ:

«وا لهْفَتَاه» گفت يعنى فلانى بخود يا بمادرش آه كشيد.

=اللَّهْف-

مص؛ «يا لَهْفَ فلانٍ» : با اين تعبير از گذشته حسرت مى خورند. و در همين رابطه تعبيرات «يا لَهْفِي عليك و يا لَهْفَ و يا لَهْفًا و يا لَهْفَ ارْضِي وَ سَمَائِي عَلَيْكَ وَ يَا لَهْفَاهُ» نيز گفته مى شود.

=اللّهف-

غم و اندوه و حسرت بر گذشته.

=اللَّهْفَى-

مؤنث (اللَّهْفَان) است.

=اللَّهْفَان-

ج لَهَافَى و لُهُف: حسرتكش، اندوهگين.

=اللَّهْفَة-

اسم مره از لَهِفَ؛ در حسرت بر گذشته مى گويند: «يا لَهْفَةُ و يا لَهْفَتَاهُ و يا لَهْفَتَيَاهُ» .

=لَهَقَ-

-لَهْقًا و لَهَقًا الشي ءُ: بسيار سفيد شد.

=لَهِقَ-

-لَهْقًا و لَهَقًا الشي ءُ: مرادف (لَهَق) است.

=اللَهَق-

مص، مرادف (اللَّهِق) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت