[لهو] : مقدار و مرادف (الزُّهَاء) است.
=اللُّهَاب-
مص، تشنگى.
=اللُّهَابَة-
پارچه اى كه در آن سنگى قرار مى دهند و بر يكى از دو جانب هودج يا بار براى توازن مىويزند.
=اللَّهَاة-
ج لَهَوَات و لَهَيَات و لُهِيُّ و لِهِيُّ و لَهًا و لَهَاءٌ و لِهَاءٌ [لهو] : گوشت اطراف حلق از داخل دهان.
=اللُّهَاث-
مصدر است، سوزش تشنگى در درون انسان.
=اللُّهَاد-
مرادف (الفُوَاق) است.
=اللَّهَاذِمَة-
[لهذم] : دزدان.
=اللِّهَاز-
وصله كوچكى كه در سوراخ قرقره قرار مى دهند.
=اللُّهَاس-
غذاى كم.
=اللُّهَاسَة-
مرادف (اللُّهاس) است.
=اللُّهَام-
ارتش بزرگ و انبوه
لَهَب-
-لَهْبًا و لَهَبًا و لَهِيبًا و لُهَابًا و لَهَبَانًا تِ النارُ:
آتش بدون دود شعله ور شد،- لَهَبًا و لَهَبَانًا الرَّجُلُ: آن مرد تشنه شد.
=لَهَّبَ-
تَلْهِيبًا [لهب] النارَ: آتش روشن كرد تا شعله ور شد.
=اللَّهْب-
ج أَلْهَاب و لَهُوب و لِهَاب و لِهَابَة: فاصله يا دره ميان دو كوه.
=اللِّهْب-
مصدر است، زبانه آتش، غبار و گرد بالا رفته.
=اللَّهْبان-
تشنه.
=اللّهَبَان-
مص، شدت گرما، روز گرم، تشنگى.
=اللُّهْبَة-
تشنگى، سفيدى روشن، و در زبان متداول واژه (اللَّهيب) بمعناى شعله و زبانه آتش مى باشد.
=لَهَثَ-
-لَهْثًا و لُهَاثًا الكلبُ و غيرُهُ: سگ و يا مانند آن، از شدت تشنگى يا خستگى زبان خود را از دهان بيرون آورد.
=لَهِثَ-
-لَهْثًا و لُهَاثًا الكلبُ و غيرُهُ: مرادف (لَهَثَ) مى باشد،- لَهَثًا و لَهَثَانًا و لَهَاثًا الرّجُلُ:
تشنه شد.
=اللَّهْثَى-
زن تشنه.
=اللَّهْثَان-
تشنه.
=اللُّهْثَة-
تشنگى، خستگى.
=لَهِجَ-
-لَهَجًا بالشي ءِ: همواره شيفته آن شد؛ «لَهِجَ بِذِكْرِه» در ذكر او هميشه بود، «لَهِجَ بِالثّنَاءِ عَلَيْه» ثناگوى او شد،- الفَصِيلُ امَّهُ:
گوساله پستان مادر را گرفت و آنرا مكيد،- الفصيل بِأُمِّهِ: بچه دام به شير خوردن از پستان مادر عادت كرد.
=لَهَّجَ-
تَلْهيجًا [لهج] القومَ: به آنها لُهجه (خوراك مختصرى قبل از تناول غذا) خورانيد.
=اللَّهِج-
بالشي ءِ: شيفته و علاقمند به چيزى.
=اللُّهْجَة-
خوراكى كه قبل از غذا تناول مى شود.
=اللَّهْجَة-
زبان، زبان گفتگو، نوع گفتار؛ «شَدِيدُ اللَّهْجَة» و يا «لَهْجَةٌ حَادَّة» بمعناى لهجه غليظ و سخت.
=لَهَدَ-
-لَهْدًا هُ الحِمْلُ: بار سنگين بر او فشار آورد،- فلانًا: او را با فشار به عقب انداخت، بر روى پستانها يا دو كتف او زد، چشمك بر او زد،- دابَّتَهُ: ستور خود را خسته و ناتوان كرد،- الشَّي ءَ: آنرا خورد يا ليسيد.
=لَهَّدَ-
تَلْهيدًا [لهد] فلانًا: بمعناى (لَهَدَهُ) است كه تشديد براى مبالغه است.
=اللَّهْد-
مص، مرد بد اخلاق و خشك، يك نوع بيمارى كه در پاى و ران مردم عارض مى شود، يك نوع بيمارى باز شدن جلوى سينه شتر كه بر اثر صدمه يا ضربه حادث مى شود.
=لَهْذَمَ-
لَهْذَمَةً [لهذم] هُ: آنرا قطع كرد و يا بريد.
=اللَّهْذَم-
ج لَهَاذِم و لَهَاذِمَة [لهذم] : چيزى تيز اعم از شمشير و يا نيزه و يا دندان.
=لَهَزَ-
-لَهْزًا الشي ءُ فلانًا: چيزى در او نمايان شد،- القَومَ: با آنها معاشرت نمود و زندگى كرد،- هُ الشيبُ: پيرى او را فرا گرفت،- فلانًا: با مشت بر گردن و بناگوش او زد،- هُ بالرُّمْح: نيزه بر سينه او زد،- الفصيلُ ضرعَ امِّهِ: بچه شتر هنگام شير خوردن با سر بر پستان مادر ضربه زد.
=لَهَّزَ-
تَلْهِيزًا [لهز] هُ: با مشت پر بر گردن و بناگوش او زد.
=لَهْزَمَ-
لَهْزَمَةً [لهزم] هُ: بنا گوش او را كند،- الشَّيْبُ خَدَّيهِ: پيرى بر چهره او ظاهر شد.
=اللَّهْزِمَة-
ج لَهَازم [لهزم] : استخوان زير گوش انسان.
=لَهَسَ-
-لَهْسًا الشي ءَ: چشيد يا به لب زد و خورد،- الصَّبِيُّ ثَدْيَ امِّهِ: كودك پستان مادر را زبان زد ولى شير نخورد.
=اللُّهْسَة-
چيزى كه چشيده يا خورده مى شود.
=لَهَطَ-
-لَهْطًا الشي ءَ: با شتاب و اشتها آنرا خورد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=لَهِفَ-
-لَهَفًا على ما فاتَ: بر گذشته غم و اندوه خورد.
=لُهِفَ-
لَهْفًا: مورد ستم قرار گرفت.
=لَهَّفَ-
تَلْهِيفًا [لهف] فلانٌ نَفْسَهُ أو أُمَّهُ:
«وا لهْفَتَاه» گفت يعنى فلانى بخود يا بمادرش آه كشيد.
=اللَّهْف-
مص؛ «يا لَهْفَ فلانٍ» : با اين تعبير از گذشته حسرت مى خورند. و در همين رابطه تعبيرات «يا لَهْفِي عليك و يا لَهْفَ و يا لَهْفًا و يا لَهْفَ ارْضِي وَ سَمَائِي عَلَيْكَ وَ يَا لَهْفَاهُ» نيز گفته مى شود.
=اللّهف-
غم و اندوه و حسرت بر گذشته.
=اللَّهْفَى-
مؤنث (اللَّهْفَان) است.
=اللَّهْفَان-
ج لَهَافَى و لُهُف: حسرتكش، اندوهگين.
=اللَّهْفَة-
اسم مره از لَهِفَ؛ در حسرت بر گذشته مى گويند: «يا لَهْفَةُ و يا لَهْفَتَاهُ و يا لَهْفَتَيَاهُ» .
=لَهَقَ-
-لَهْقًا و لَهَقًا الشي ءُ: بسيار سفيد شد.
=لَهِقَ-
-لَهْقًا و لَهَقًا الشي ءُ: مرادف (لَهَق) است.
=اللَهَق-
مص، مرادف (اللَّهِق) است.