فهرس الكتاب

الصفحة 662 من 1009

=الغَفِير-

مص، موى تازه برآمده بر روى بدن؛ «جَاؤُوا جَمًّا غَفيرًا وَ جَمَّ الغَفِير و الجمَّ الغَفير» :

آنها دسته جمعى از كوچك و بزرگ آمدند.

=غَلَّ-

-غَلًّا [غلّ] المفازةَ: داخل بيابان خشك و بىب شد،- هُ في الشَّي ء: آنرا به چيزى داخل كرد،- الشَّي ءَ: چيزى را پنهانى برداشت و در اثاثِ خود نهاد،- الماءُ بَيْنَ الأَشجار: آب ميان درختان جارى شد،- هُ: بر دست يا بر گردن او غل انداخت،- في الشَّي ءِ: داخل آن چيز شد،- في البِلاد: به شهرها درآمد و گردش نمود،-- غِلًّا و غليلًا صَدرُهُ: سينه او پر از حقد و كينه شد.

=غُلَّ-

غَلًّا [غلّ] القلمُ: جلوى آزادى قلم و مطبوعات گرفته شد و- غُلًّا و غُلَّة-: تشنگى او شدت يافت.

=الغُلّ-

ج أَغْلَال و غُلُول [غلّ] : غُل و زنجير كه بر دست يا بر گردن زنند، تشنگى.

=الغِلّ-

[غلّ] : كينه، فريب.

=غَلَا-

-غُلُوًّا [غلو] : آن چيز بالا رفت و ترقى كرد،- بِالدِّين: در امر دين سختگيرى بيش از حد خود كرد،- النَّبْتُ: درخت پيچيده و بزرگ شد،- غَلَاءً السِّعرُ: قيمت گران شد، ارزان شد،- غَلْوًا و غُلُوًّا السَّهمَ و بِالسَّهمِ: تير را بر بالاترين هدف انداخت، با نهايت قدرت تيراندازى كرد.

=غَلَى-

-غَلْيًا و غَلَيَانًا [غلي] تِ القِدْرُ: ديگ به جوش آمد.

=غَلَّى-

تَغْلِيَةً [غلو] السعَر: نرخ را گران كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=غَلَّى-

تَغْلِيَةً [غلي] القِدْرَ: ديگ را به جوش آورد،- الرَّجُلُ: آن مرد از دور با اشاره سلام كرد.

=الغَلَاء-

[غلو] : گرانى نِرخها؛ «غَلَاءُ المَعيشَة» : گرانى سطح زندگى،- ج أَغلِيَة:

ماهى ريز و كوچك.

=الغَلَائِل-

[غلّ] : زره يا آسترهائى كه زير زره پوشند.

=الغَلَّاب-

ج غَلَّابُون: آنكه بسيار غلبه كند و چيره شود.

=الغِلَادِيشيا-

(ن) : درختى است كه شاخه هاى آن پُر از تيغ و خار است و براى زينت در منازل كِشت مى شود.

=الغُلَاظ-

سِفت و سخت، مترادف (الغَلِيظ) است.

=الغِلَاف-

ج غُلْف و غُلُف و غُلَّف: پوشش و روكِش مانند جلد كتاب و غلاف شمشير.

=الغِلَالة-

ج غَلَائِل [غلّ] : آرمي است كه در زير لباس يا زِره پوشند، ميخى كه دو طرف حلقه را بهم وصل كند.

=الغُلَام-

ج غِلْمَان و غِلْمَة و أَغْلِمَة: جوانى كه موى پُشت لب او تازه برآمده باشد، بنده و نوكر، مُزد بگير.

=الغُلَامَة-

مؤنّث (الْغُلام) است، كنيزك.

=الغُلَامِيَّة-

حالت و چگونگى غلام، اسم است از (الغُلام) .

=الغِلَّايَة-

[غلي] مرادف (المِغْلَاة) است به معناى ماهيتابه. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=غَلَبَ-

-غَلْبًا و غَلَبَةً و مَغْلَبًا و مَغْلَبَةً و غُلُبَّى و غِلِبَّى و غُلُبَّة و غَلابيَةً الرجُلَ و غَلَبَ عليهِ: بر او چيره شد و برترى يافت؛ «غَلَبَ عَلَيْهِ الْكَرَمُ» : سخاوت و بخشندگى خوى او شد.

=غَلِبَ-

-غَلَبًا: گردن او كلفت شد.

=غُلِبَ-

على الشي ء: آن چيز به زور از او گرفته شد.

=غَلَّبَ-

تَغْلِيبًا [غلب] هُ عليهِ: او را به زور وادار نمود كه چيره شود.

=الغَلْبَاء-

مؤنّث (الأَغْلَب) است، ايل محكم و پا بر جا، زمين بزرگ و بلند، باغچه پر از درخت.

=الغُلَّة-

ج غُلَل [غلّ] : تشنگى سخت، آرم زير لباس، پارچه اى كه بر دهانه آفتابه بندند، آنچه كه در آن پنهان شوى.

=الغَلَّة-

ج غَلَّات و غِلَال [غلّ] : درآمد پولى كه از اجاره خانه يا فايده زمين و غيره بدست آيد.

=غَلَّسَ-

تَغْلِيسًا [غلس] العملَ: آن كار را در تاريكى آخر شب انجام داد،- الماءَ: در تاريكى آخر شب بر آب وارد شد.

=الغَلَس-

ج أَغْلَاس: تاريكى آخر شب.

=الغَلْصَمَة-

[غلصم] : مص،- ج غَلَاصم:

گروهى از مردم، بزرگان قوم، گوشت ميان سَر و گردن.

=غَلِطَ-

-غَلَطًا في الأَمر: راه درست كار را نشناخت.

=غَلَّطَ-

تَغْلِيطًا [غلط] هُ: او را به غلط و ناروائى نسبت داد.

=الغَلَط-

اشتباه، غلط.

=الغَلْطَة-

ج غَلَطَات: اسم مرّة از (غَلَطَ) است؛ «غَلْطَةٌ مَطْبَعِيَّةٌ» : اشتباه چاپى.

=غَلَظَ-

-غِلَظًا و غَلْظَةً و غِلْظَةً و غُلْظَةً و غِلَاظَةً: آن چيز سخت و ستبر شد.

=غَلُظَ-

-غِلَظًا و غَلْظَةً و غِلْظَةً و غُلْظَةً و غِلَاظَةً: آن چيز سخت و ستبر شد،- الرّجلُ: آن مرد سختگير و خشن شد،- تِ السُّنبُلةُ: از خوشه دانه برآمد.

=غَلَّظَ-

تَغْلِيظًا [غلظ] هُ: آنرا سخت كرد،- اليمينَ: سوگند خود را تأكيد كرد،- عَلَيْهِ فِى الْيَمِين: او را سوگند سختى داد.

=الغَلْظ-

زمين خشك و سخت.

=الغِلْظَة-

مص، سختى، بد زبانى؛ «بَيْنَهُمْ غِلْظَةٌ» : ميان آنها دشمنى است.

=غَلْغَلَ-

غَلْغَلَةً [غلغل] : با شتاب به راه خود ادامه داد،- فِى الشّي ء: با زحمت و سختى داخل چيزى شد؛ «غَلْغَلَ الَيهِ رِسَالَة» :

نامه اى به سوى او از شهرى به شهرى فرستاد.

=الغَلْغَل-

ج غَلَاغِل [غلغل] : ريشه درخت كه در زمين استوار شده باشد.

=غَلَفَ-

-غَلْفًا الشي ءَ: آنرا در غلاف كرد، پوشانيد.

=غَلَّفَ-

تَغْلِيفًا [غلف] الشي ءَ: آن چيز را پوشانيد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت