مص، موى تازه برآمده بر روى بدن؛ «جَاؤُوا جَمًّا غَفيرًا وَ جَمَّ الغَفِير و الجمَّ الغَفير» :
آنها دسته جمعى از كوچك و بزرگ آمدند.
=غَلَّ-
-غَلًّا [غلّ] المفازةَ: داخل بيابان خشك و بىب شد،- هُ في الشَّي ء: آنرا به چيزى داخل كرد،- الشَّي ءَ: چيزى را پنهانى برداشت و در اثاثِ خود نهاد،- الماءُ بَيْنَ الأَشجار: آب ميان درختان جارى شد،- هُ: بر دست يا بر گردن او غل انداخت،- في الشَّي ءِ: داخل آن چيز شد،- في البِلاد: به شهرها درآمد و گردش نمود،-- غِلًّا و غليلًا صَدرُهُ: سينه او پر از حقد و كينه شد.
=غُلَّ-
غَلًّا [غلّ] القلمُ: جلوى آزادى قلم و مطبوعات گرفته شد و- غُلًّا و غُلَّة-: تشنگى او شدت يافت.
=الغُلّ-
ج أَغْلَال و غُلُول [غلّ] : غُل و زنجير كه بر دست يا بر گردن زنند، تشنگى.
=الغِلّ-
[غلّ] : كينه، فريب.
=غَلَا-
-غُلُوًّا [غلو] : آن چيز بالا رفت و ترقى كرد،- بِالدِّين: در امر دين سختگيرى بيش از حد خود كرد،- النَّبْتُ: درخت پيچيده و بزرگ شد،- غَلَاءً السِّعرُ: قيمت گران شد، ارزان شد،- غَلْوًا و غُلُوًّا السَّهمَ و بِالسَّهمِ: تير را بر بالاترين هدف انداخت، با نهايت قدرت تيراندازى كرد.
=غَلَى-
-غَلْيًا و غَلَيَانًا [غلي] تِ القِدْرُ: ديگ به جوش آمد.
=غَلَّى-
تَغْلِيَةً [غلو] السعَر: نرخ را گران كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=غَلَّى-
تَغْلِيَةً [غلي] القِدْرَ: ديگ را به جوش آورد،- الرَّجُلُ: آن مرد از دور با اشاره سلام كرد.
=الغَلَاء-
[غلو] : گرانى نِرخها؛ «غَلَاءُ المَعيشَة» : گرانى سطح زندگى،- ج أَغلِيَة:
ماهى ريز و كوچك.
=الغَلَائِل-
[غلّ] : زره يا آسترهائى كه زير زره پوشند.
=الغَلَّاب-
ج غَلَّابُون: آنكه بسيار غلبه كند و چيره شود.
=الغِلَادِيشيا-
(ن) : درختى است كه شاخه هاى آن پُر از تيغ و خار است و براى زينت در منازل كِشت مى شود.
=الغُلَاظ-
سِفت و سخت، مترادف (الغَلِيظ) است.
=الغِلَاف-
ج غُلْف و غُلُف و غُلَّف: پوشش و روكِش مانند جلد كتاب و غلاف شمشير.
=الغِلَالة-
ج غَلَائِل [غلّ] : آرمي است كه در زير لباس يا زِره پوشند، ميخى كه دو طرف حلقه را بهم وصل كند.
=الغُلَام-
ج غِلْمَان و غِلْمَة و أَغْلِمَة: جوانى كه موى پُشت لب او تازه برآمده باشد، بنده و نوكر، مُزد بگير.
=الغُلَامَة-
مؤنّث (الْغُلام) است، كنيزك.
=الغُلَامِيَّة-
حالت و چگونگى غلام، اسم است از (الغُلام) .
=الغِلَّايَة-
[غلي] مرادف (المِغْلَاة) است به معناى ماهيتابه. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=غَلَبَ-
-غَلْبًا و غَلَبَةً و مَغْلَبًا و مَغْلَبَةً و غُلُبَّى و غِلِبَّى و غُلُبَّة و غَلابيَةً الرجُلَ و غَلَبَ عليهِ: بر او چيره شد و برترى يافت؛ «غَلَبَ عَلَيْهِ الْكَرَمُ» : سخاوت و بخشندگى خوى او شد.
=غَلِبَ-
-غَلَبًا: گردن او كلفت شد.
=غُلِبَ-
على الشي ء: آن چيز به زور از او گرفته شد.
=غَلَّبَ-
تَغْلِيبًا [غلب] هُ عليهِ: او را به زور وادار نمود كه چيره شود.
=الغَلْبَاء-
مؤنّث (الأَغْلَب) است، ايل محكم و پا بر جا، زمين بزرگ و بلند، باغچه پر از درخت.
=الغُلَّة-
ج غُلَل [غلّ] : تشنگى سخت، آرم زير لباس، پارچه اى كه بر دهانه آفتابه بندند، آنچه كه در آن پنهان شوى.
=الغَلَّة-
ج غَلَّات و غِلَال [غلّ] : درآمد پولى كه از اجاره خانه يا فايده زمين و غيره بدست آيد.
=غَلَّسَ-
تَغْلِيسًا [غلس] العملَ: آن كار را در تاريكى آخر شب انجام داد،- الماءَ: در تاريكى آخر شب بر آب وارد شد.
=الغَلَس-
ج أَغْلَاس: تاريكى آخر شب.
=الغَلْصَمَة-
[غلصم] : مص،- ج غَلَاصم:
گروهى از مردم، بزرگان قوم، گوشت ميان سَر و گردن.
=غَلِطَ-
-غَلَطًا في الأَمر: راه درست كار را نشناخت.
=غَلَّطَ-
تَغْلِيطًا [غلط] هُ: او را به غلط و ناروائى نسبت داد.
=الغَلَط-
اشتباه، غلط.
=الغَلْطَة-
ج غَلَطَات: اسم مرّة از (غَلَطَ) است؛ «غَلْطَةٌ مَطْبَعِيَّةٌ» : اشتباه چاپى.
=غَلَظَ-
-غِلَظًا و غَلْظَةً و غِلْظَةً و غُلْظَةً و غِلَاظَةً: آن چيز سخت و ستبر شد.
=غَلُظَ-
-غِلَظًا و غَلْظَةً و غِلْظَةً و غُلْظَةً و غِلَاظَةً: آن چيز سخت و ستبر شد،- الرّجلُ: آن مرد سختگير و خشن شد،- تِ السُّنبُلةُ: از خوشه دانه برآمد.
=غَلَّظَ-
تَغْلِيظًا [غلظ] هُ: آنرا سخت كرد،- اليمينَ: سوگند خود را تأكيد كرد،- عَلَيْهِ فِى الْيَمِين: او را سوگند سختى داد.
=الغَلْظ-
زمين خشك و سخت.
=الغِلْظَة-
مص، سختى، بد زبانى؛ «بَيْنَهُمْ غِلْظَةٌ» : ميان آنها دشمنى است.
=غَلْغَلَ-
غَلْغَلَةً [غلغل] : با شتاب به راه خود ادامه داد،- فِى الشّي ء: با زحمت و سختى داخل چيزى شد؛ «غَلْغَلَ الَيهِ رِسَالَة» :
نامه اى به سوى او از شهرى به شهرى فرستاد.
=الغَلْغَل-
ج غَلَاغِل [غلغل] : ريشه درخت كه در زمين استوار شده باشد.
=غَلَفَ-
-غَلْفًا الشي ءَ: آنرا در غلاف كرد، پوشانيد.
=غَلَّفَ-
تَغْلِيفًا [غلف] الشي ءَ: آن چيز را پوشانيد.