فهرس الكتاب

الصفحة 195 من 1009

(حِجَابِ حَاجِز) كه ميان كبد و قلب است.

=البِرِسْكُوب-

دور بينى كه با آن از پشت حاجز يا حجابى را بينند.

=بَرْسَمَ-

بَرْسَمَةً هُ: در او بيمارى (بِرْسَام) پديد آورد.

=بُرْسِمَ-

به بيمارى (بِرْسَام) دچار شد.

=بَرِشَ-

-بَرَشًا: بر روى پوست آن نقطه هاى سفيد يا مخالف رنگ پوستش درآمد.

=البَرَش-

سفيدى كه در پائين ناخن آشكار مى شود، دانه هاى ريز در موى اسب كه به رنگ مخالف رنگ پوستش در آيد.

=البَرْشَاء-

مؤنث (الأَبْرَش) است؛ «سَنَةٌ بَرْشَاءُ» : سال پر گياه و علف.

=البُرْشَام-

مترادف (البُرْشَان) است.

=البُرْشان-

گونه اى لاك بسان خمير نازك كه از آن براى مهر كردن نامه ها استفاده كنند،- (طب) : كپسول خالى كه در آن دارو ريزند،- فِى الطُّقُوس الْكَنَسِيّة: و در اصطلاح كليسا نان نازكى از فطير كه در مراسم مذهبى مى خورند.- اين واژه سريانى است-

البِرْشَان-

مترادف (البُرْشَان) است.

=البُرْشَانة-

واحد (البُرْشَان) است.

=البِرْشَانة-

واحد (البِرْشَان) است.

=البُرْشَة-

مترادف (البَرَش) است.

=بَرْشَمَ-

بَرْشَمَةً و بِرْشَامًا هُ: آن چيز را با ميخهاى سر كج ثابت و استوار كرد،- الَيْهِ: به او تيز نگريست،- الرّجُلُ: آن مرد خاموش ماند و اندوه آشكار كرد.

=بَرْشَنَ-

بَرْشَنَةً الرسالةَ: نامه را با مهر و لاك چسبانيد.

=البِرْشِيْمَة-

كمان حلّاجى كتان. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=بَرَصَ-

-بَرَصًا: به بيمارى پيسى دچار شد.

=البَرَص-

(طب) : گونه اى بيمارى پوستى است كه بر جسم پوسته ى سفيد رنگى پديد مىيد و باعث خارش سخت و دردناك مى شود. پيسى.

=البَرْصَاء-

مؤنث (الْأَبْرَص) است؛ «حَيَّةٌ بَرْصَاءُ» : مار كه بر روى پوستش نقطه هاى سفيد باشد؛ «أَرْضٌ بَرْصَاءُ» : زمينى كه گياهان آن چريده شده باشد.

=البَرْطَاش-

عتبه و آستانه ى درب، عربى اين واژه (الأُسْكُفَّة) است.

=بَرْطَلَ-

بَرْطَلَةً هُ: به او رشوه داد. اين واژه بمعناى (رَشَاهُ) است.

=البِرْطِيل-

رشوه.

=بَرَعَ-

-بَرَاعَةً و بُرُوعًا: در دانش يا فضيلت يا زيبائى برترى يافت،- بُرُوعًا هُ: در كمال بر او چيره و از او برتر شد،- الْجَبَلَ: بر بالاى كوه رفت.

=بَرِعَ-

-بَرَاعَةً و بُرُوعًا: در دانش يا فضل يا زيبائى برتر شد.

=بَرُعَ-

-بَرَاعَةً و بُرُوعًا: مترادف (بَرِعَ) است.

=بَرْعَمَ-

بَرْعَمَةً الشَّجَر: غنچه ى درخت بر آمد.

=البُرْعُم-

ج بَرَاعِم: غنچه، شكوفه، غلاف ميوه، جوانه.

=البُرْعُمَة-

ج بَرَاعِم: مترادف (البُرْعُم) است.

=البُرْعُوم-

ج بَرَاعِيم: مترادف (البُرْعُم) است.

=البُرْعُومَة-

ج بَرَاعِيم: مترادف (البُرْعُم) است.

=بَرْغَثَ-

بَرْغَثَةً المكانُ: در آن مكان كيك بسيار شد.

=البَرْغَش-

(ح) : پشه كه حشره ايست زيان بار از رسته ى (البَعُوضِيّات) .

=البَرْغَشَة-

(ح) : واحد (البَرْغَش) است.

=البُرْغُل-

ريزه هاى گندم پوست كنده، برغول.- اين واژه تركى است-

البِرْغِل-

مترادف (البُرْغُل) است.

=البُرْغُوث-

ج بَرَاغِيث (ح) : كيك يا كك، حشره ايست از تيره ى (البُرْغُوثيّات) و داراى نيش سمّى است؛ «بُرْغوثُ الْبَحْرِ» يا (القُرَيْدِس) (ح) : حشره ايست دريائى به گونه ى ميگو.

=البُرْغِيّ-

ج بَرَاغِيّ (حي) : پيچ و مهره.

البِرْغِيّ-

ج بَرَاغِيّ: مترادف (البُرْغِيّ) است.

=البِرْفِير-

رنگ ارغوانى، جامه ى رنگ شده ى ارغوانى.- اين واژه يونانى است-

بَرَقَ-

-بَرْقًا و بُرُوقًا و بَرِيقًا البَرْقُ: برق نمايان شد،- تِ السَّماءُ: آسمان برق زد،- الشَّيْ ءُ: آن چيز درخشيد،- بَرْقًا الرَّجلُ: آن مرد تهديد كرد و ترسانيد،- تِ الْمَرْأةُ: آن زن آرايش كرد و زيبا شد.

=بَرِقَ-

-بَرَقًا: حيران و سرگردان شد و چيزى را نديد.

=بَرَّقَ-

تَبرِيقًا هُ: او را آرايش كرد،- عَينَيْهِ و بِعَيْنَيهِ: چشمان خود را حدقه كرد و تيز نگريست.

=البَرْق-

ج بُرُوق (ف) : برق آسمان كه از لابلاى ابرها پديد آيد،- (ف) : تلگراف، دستگاه تلگراف؛ «دائرةُ البرِيد وَ البَرقِ» :

اداره ى پست و تلگراف؛ «بَرْقٌ خُلَّبٌ و بَرْقُ خُلَّبٍ و بَرْقُ الْخُلَّبِ» : برقى كه داراى باران نباشد.

=البُرْقَة-

ج بُرَق: مترادف (الأَبْرَق) است.

=البَرْقَة-

ترس و سرگردانى.

=بَرْقَحَ-

بَرْقَحَةً الثوبُ: جامه چرك و زشت شد،- وَجْهُهُ: چهره ى او زشت شد.

=بَرْقَشَ-

بَرْقَشَةً هُ: آن را با رنگهاى گوناگون آرايش كرد،- فِى الْكَلَامِ: سخن را آميخته با چيز ديگرى گفت.

=البِرْقِش-

(ح) : پرنده ايست كوچك و خوش صدا با پرهاى سبز رنگ.

=بَرْقَعَ-

بَرْقَعَةً المرأَةَ: آن زن را روى بند پوشانيد.

=البُرْقُع-

ج بَرَاقِع: نقاب يا رو بند كه زن با آن چهره ى خود را مى پوشاند.

=البُرْقُون-

(ن) : گونه اى گوجه يا گلابى ريز.

=البَرْقِيَّة-

تلگراف، نامه ى تلگرافى.

=البِرْقِيل-

(ع) : از ابزار جنگى قديم است كه با آن گلوله و يا سنگ و مانند آنها را پرتاب مى كردند.

=بَرَكَ-

-بُرُوكًا بالمكان: در آن مكان اقامت كرد،- بُرُوكًا و تَبْراكًا الْبَعيرُ: شتر فرو خوابيد.

=بَرَّكَ-

تَبْرِيكًا البعيرُ: مترادف (بَرَكَ) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت