فهرس الكتاب

الصفحة 217 من 1009

در زيبائى طبيعت انديشيد؛ «تَأَمَّلَ في حَقِيقَةِ او مَسْأَلةِ» : براى پى بردن به حقيقت يا حلّ مسأله اى انديشه بكار برد.

=التَّأَمُّل-

انديشيدن و فكر كردن در امور و حقايق، پرستش و نيايش عقلى بدرگاه خداوند. نماز اشراق.

=تَأَمَّمَ-

تَأَمُّمًا [أمّ] هُ: به سوى او شتافت،- به: به او اقتدا كرد،- المرأةَ: آن زن را مادر گرفت.

=التَّأمِيم-

[أمّ] : ملى كردن املاك بخش خصوصى و اموال شركتهاى توليدى و صنعتى زير نظر دولت.

=التَّأْمِين-

[أمن] : مص، بيمه، بيمه شدن، بيمه درآوردن كه در برابر پرداخت مبلغى در برابر حوادث و پيشامدها انجام مى شود.

بيمه گونه هاى متعددى دارد از قبيل: بيمه عمر، بيمه ى اتومبيل، بيمه ى شخص ثالث، بيمه ى آتش سوزى و جز آنها.

=تَأَنَّى-

تَأَنِّيًا [أني] الرجلَ: از آن مرد پيشى نگرفت،- في الأَمْرِ و بهِ: در آن كار تأمل و درنگ كرد.

=تَأَنَّثَ-

تَأَنُّثًا [أنث] : مؤنث شد،- الرّجلُ: آن مرد در نرمى استخوان و باريكى سخن همانند مؤنث شد،- لهُ: در برابر او نرمى و سستى كرد.

=تَأَنَّسَ-

تَأَنُّسًا [أنس] : اين واژه ضد (تَوَحَّشَ) است، انسان شد،- بِهِ: با او انس گرفت و هم صحبت شد،- السّبعُ: آن جانور وحشى از دور احساس به شكار كرد.

=تَأَنَّقَ-

تَأَنُّقًا [أنق] : در جستجوى آن چيز پسنديده شد،- في الكلامِ او العملِ: در سخن و گفتار و كردار اتقان و حكمت كرد،- المكانَ: آن جاى را پسنديد و از آن دورى نكرد.

=التَّأْنِيب-

ملامت و نكوهش سخت.

=تَأَهَّبَ-

تَأَهُّبًا [أهب] للامرِ: براى آن كار آماده شد.

=تَأَهَّلَ-

تَأَهُّلًا [أهل] : ازدواج كرد، متأهّل شد،- لِلأَمْرِ: شايسته ى آن كار شد.

=تَأَوَّبَ-

تَأَوُّبًا [أوب] : برگشت،- المَاءَ:

شبانگاه به سوى آب رفت.

=تَأَوَّى-

تَأَوِّيًا [أوي] تِ الطيورُ: پرندگان جمع شدند.

=تَأَوَّدَ-

تَأَوُّدًا [أود] : كج و خميده شد،- هُ الأَمرُ: آن كار بر او شاق و سنگين شد.

=تَأَوَّهَ-

تَأَوُّهًا [أوه] : آه كشيد و دردمند شد.

=تَأَيَّدَ-

تَأَيُّدًا [أيد] : نيرومند شد.

=تَبَّ-

-تَبًّا الشي ءَ: آن چيز را بريد،- تَبًّا و تَبَبًا و تَبَابًا: هلاك شد،- تْ يداهُ: دو دست او زيان ديدند،- فلانًا: او را نابود كرد.

=التَّبّ-

مص؛ «تبًّا لهُ» با نصب بر مصدر و اضمار فعل: خداوند او را زيانكار و نابود كند.

=تَبَاءَسَ-

تَبَاؤُسًا [بأس] : آن مرد به تنگدستى و فقر تظاهر كرد.

=التَّبَاب-

زيان، نابودى، هلاك، نقص.

=تَبَاثَّ-

تَبَاثًّا [بثّ] القومُ الأَسرارَ: آن قوم رازها را بر يكديگر آشكار كردند.

=تَبَاجَحَ-

تَبَاجُحًا [بجح] : فخر فروشى و مباهات كرد؛ «النِّسَاءُ يَتَبَاجَحْنَ فيما بَيْنَهُنَّ» :

زنان نسبت به يكديگر فخر فروشى مى كنند.

=تَبَاحَثَ-

تَبَاحُثًا [بحث] القومُ: آن قوم با هم مباحثه و مجادله و گفتگو كردند.

=تَبَاخَسَ-

تَبَاخُسًا [بخس] القومُ: آن قوم مغبون شدند، در خريد و فروش يكديگر را فريب دادند و گول زدند.

=تَبَادَّ-

تَبَادًّا [بدّ] القومُ: آن قوم با هم مبارزه كردند، آن قوم دو نفر به دو نفر رفتند.

=تَبَادَى-

تَبادِيًا [بدو] : خود را به شكل مردم بيابان درآورد.

=تَبَادَرَ-

تَبَادُرًا [بدر] : شتافت؛ «تَبادَرَ الْقومُ» : آن قوم شتافتند،- الى الذّهن: به خاطر آمد، بياد آمد.

=تَبَادَلَ-

تَبَادُلًا [بدل] : با يكديگر چيزى را مبادله كردند.

=التَّبَادُل-

مشاركت، داد و ستد؛ «تبادُل السّلام» به يكديگر درود گفتن؛ «تبادُل الخواطر» با هم انديشيدن.

=تَبَادَهَ-

تَبادُهًا [بده] القومُ الشعْرَ أو الخُطَبَ: بطور ارتجالى شعر گفتند يا سخنرانى كردند.

=تَبَارَى-

تَبَارِيًا [بري] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم مسابقه دادند و معارضه نمودند.

=تَبَارَأَ-

تَبَارُؤًا [برأ] الزوجان: زن و شوهر از هم جدا شدند.

=تَبَارَدَ-

تَبَارُدًا [برد] : سرما را تحمّل كرد.

=تَبَارَزَ-

تَبَارُزًا [برز] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم مبارزه و زد و خورد كردند.

=تَبَارَكَ-

تَبَارُكًا [برك] اللّهُ: خداوند برتر و مقدس است،- بهِ: به آن فال نيك زد.

=التَّبَارِيج-

[برج] : «تَبَارِيجُ النباتِ» :

شكوفه هاى درخت.

=تَبَاشَرَ-

تَبَاشُرًا [بشر] القومُ بالأمر: آن قوم درباره امر به يكديگر بشارت دادند.

=التَّبَاشِير-

[بشر] : بشارت، مژده؛ «تَبَاشِيرُ الشي ءِ» : آغاز آن چيز؛ «تباشير الصُّبح» : آغاز بامداد.

=تَبَاصَرَ-

تَبَاصُرًا [بصر] القومُ: در نگاه كردن به دور با هم مسابقه دادند، برخى از آنها برخى ديگر را ديدند.

=تَبَاطَأَ-

تَبَاطُؤًا [بطأ] في كذا: در آن كار سستى و كندى كرد.

=التَّبَاع-

[تبع] : مص؛ «تِبَاعًا» : يكى پس از ديگرى، پياپى.

=تَبَاعَدَ-

تَبَاعُدًا [بعد] القومُ: از يكديگر دورى جستند.

=التَّبَاعُد-

[بعد] : مص، دورى، نفرت.

=تَبَاغَى-

تَبَاغِيًا [بغي] القومُ: آن قوم نسبت به يكديگر ستم كردند.

=تَبَاغَضَ-

تَبَاغُضًا [بغض] القومُ: آن قوم با يكديگر كينه ورزيدند.

=تَبَاكَى-

تَبَاكِيًا [بكي] : خود را به گريه درآورد.

=التَّبَّال-

دارنده ى توابل (ادويه ى خوشبو و خوشمزه كننده ىِ غذا) ، توابل فروش.

=تَبَالَطَ-

تَبَالُطًا [بلط] القومُ: آن قوم با شمشيرها بجان يكديگر افتادند و جنگيدند.

=تَبَالَغ-

تَبَالُغًا [بلغ] الرجلُ في كلامِهِ: در سخن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت