فهرس الكتاب

الصفحة 825 من 1009

=مَرِسَ-

-مَرَسًا الرجُلُ: كارهاى سخت را پيگيرى و چاره جوئى كرد،- تِ الْبَكرةُ:

ريسمان چرخ چاه از مجراى خود بيرون مىمد و بر روى يكى از دو طرف چرخ مىفتاد.

=المَرِس-

ج أَمْرَاس: مرد پيگير و چاره جو در كارها، آزموده جنگى، ريسمان چرخ كه از مجراى خود بيرون آيد.

=المَرْسَى-

ج مَرَاسٍ [رسو] : بندر و لنگرگاه كشتى.

=المِرْسَاة-

ج مَرَاسٍ [رسو] : لنگر كشتى؛ «الْقَى مراسِيَهُ» : اقامت كرد، ماند.

=المِرْسَال-

ج مَرَاسِيل: تير كوچك، فرستاده و پيك؛ «نَاقَةٌ مِرْسالٌ» : ماده شترى كه نرم راه رود.

=المَرَسَة-

ج مَرَس و جج أَمْراس: ريسمان؛ «امْراسُ المركب» : طنابهاى كشتى، و در زبان متداول بمعناى ريسمان باريك است.

=المَرْسَح-

ج مَرَاسِح [رسح] : جايگاه ويژه نمايش و يا رقص و بازى.

=المُرْسَل-

ج مُرْسَلُون [رسل] : فرستاده شده، برانگيخته و پيامبر، قابل توجيه؛ «الكتابُ المُرْسَلُ اليه» : نامه فرستاده شده به او.

=المُرْسَلَات-

[رسل] : بادها و يا فرشتگان و يا اسبان.

=المُرْسَلة-

ج مُرْسَلَات [رسل] : مؤنث (المُرْسَل) است، گردن بند بلند كه بر روى سينه قرار گيرد.

=المَرْسَم-

[رسم] : دست آورده هنرمند.

=المَرْسِن-

ج مَرَاسِن [رسن] من الدابَّة: جاى بستن رسن بر ستور.

=المِرْسَن-

ج مَرَاسِن [رسن] : مرادف (المَرْسِن) است.

=المَرسَنْك-

سرب سوزان كه وزن آن بسيار سنگين است و در زبان متداول با آن ضرب المثل مى زنند و مى گويند؛ «فلان أَثْقَلُ من المَرْسَنك» . فلانى از مرسنگ سنگين تر است- اين كلمه فارسى است.

=المَرْسُوم-

ج مراسيم و مَرَاسِم [رسم] : مفع، نامه، نامه رسمى، دستور كتبى از قوه اجرائيه؛ «مَرْسُوم جُمْهورى» : دستور رياست جمهور.

=مَرَش-

-مَرْشًا وجهَهُ: صورت او را چنگ زد يا گاز گرفت، صورت او را با انگشتان خود بسان نيشگون گرفت،- هُ: با گفتار خود او را آزار داد،- الماءُ: آب جارى شد،- الحائطَ: ديوار را گچ كارى كرد.

=المَرْش-

مص، و در زبان متداول اسم است از مَرَش الحَائطَ،- ج مُرُوش و امْراش:

زمينى كه بر روى آن باران آمده است، زمينى كه آب باران در آن بسرعت روان مى شود.

=المَرْشاء-

مؤنث (الأَمْرَش) است، هر جانور گزنده، زمين پر از انواع گياه.

=المِرَشَّة-

[رشّ] : آب پاش.

=المِرْشَح-

[رشح] : نمد زين، پارچه عرق گير ستور.

=المُرَشَّح-

[رشح] : نامزد نمايندگى مجلس يا هر سمت و منصب ديگرى؛ «مُرَشَّح «الضَّابِط» : درجه اى نظامى است.

=المِرْشَحَة-

[رشح] : مرادف (المِرْشَح) است.

=المُرْشِد-

[رشد] : راهنماى مذهبى، راهنماى نظامى، مرشد و هدايت كننده و آموزش دهنده، اندرزگو.

=المُرْشِدَة-

ج مُرْشِدَات [رشد] : مؤنث (المُرْشِد) است.

=المِرْشَف-

ج مَرَاشِف [رشف] : دستگاه مكيدن يا كشيدن آب.

=المِرْصَاد-

ج مَرَاصيد [رصد] : رصد خانه، راه؛ «وَقَفَ بِالْمِرْصَاد» : براى مراقبت چيزى ايستاد، «وَقَفَ له بِالْمِرصَاد» : مراقب او شد تا بوى آسيب رساند.

=المِرْصَافَة-

[رصف] : پُتك، چكش بزرگ.

=المَرْصَد-

ج مَرَاصِد [رصد] : رصد خانه، مكان مراقبت؛ «المَرْصَدُ الجَوِّي» : ايستگاه هواشناسى؛ «مراصدُ الحَيّات» : كمينگاه مار.

=المُرَصَّع-

[رصع] : مفع، «تاجٌ مُرَصَّعٌ بالجواهِر» : تاج جواهر نشان.

=المِرْصَن-

[رصن] : آهنى كه با آن ستور را داغ كنند.

=المَرْصُود-

[رصد] : مفع؛ «مكانٌ مَرْصُودٌ» :

زمينى كه در آن يكبار باران آمده است.

=المَرْصُوص-

[رصّ] من البنيان: ساختمان محكم و استوار.

=مَرِضَ-

-مَرَضًا و مَرْضًا: بيمار شد.

=مَرَّضَ-

تَمْرِيضًا [مرض] هُ: او را درمان و از وى پرستارى نمود، او را بيمار كرد،- البُرّ: گندم را پخش كرد،- في الأَمْرِ:

تنبلى و ناتوانى كرد و كار را انجام نداد.

=المَرْض-

ج أَمْراض: بيمارى.

=المَرَض-

ج أَمْراض: مرادف (المَرْض) است.

=المَرِض-

ج مِرَاض: بيمار.

=المِرْضَاح-

[رضح] : سنگى كه با آن چيزى را بكوبند و يا خرد كنند.

=المِرْضَاخ-

ج مَرَاضِيخ [رضخ] : مرادف (المِرْضاح) است.

=المِرْضَافة-

[رضف] : ابزارى كه با آن داغ كنند.

=المَرْضَة-

بيمارى؛ «به مَرْضَةٌ شديدةٌ» :

بيمارى سختى دارد.

=المُرِضَّة-

[رضّ] (ط) : خرماى هسته گرفته كه در شير خيسانيده باشند.

=المِرَضَّة-

[رضّ] : مرادف (المُرِضّة) است، ابزار كوبيدن و خرد كردن.

=المِرْضَخَة-

[رضخ] : مرادف (المِرْضَاخ) است.

=المُرْضِع-

[رضع] : زنيكه كودك شيرخواره داشته باشد.

=المُرْضِعَة-

ج مُرْضِعَات و مَرَاضِع [رضع] : زنيكه پستان خود را بدهان كودك گذارد.

=المَرْضُوّ-

[رضو] : «شي ءٌ مَرْضُوٌّ» :

رضايتبخش.

=المَرْضُوض-

[رضّ] : مفع كوفته شده، لِه شده.

=المَرْضُوف-

[رضَف] (ط) : گوشت كه بر روى سنگ داغ بريان شود.

=المَرْضُوفَة-

[رضف] : نوعى غذا كه از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت