فهرس الكتاب

الصفحة 275 من 1009

بزرگى و بزرگوارى خانواده اش سخن گفت؛ «تَمَاجَدُوا فيمَا بينهم» : در ميان خود فخر فروشى كردند و هر يك از بزرگوارى خود سخن گفتند.

=تَمَاجَنَ-

تَمَاجُنًا [مجن] : خود را به شوخى و مسخره گى درآورد.

=تَمَاحَكَ-

تَمَاحُكًا [محك] الخصمانِ: آن دو خصم با هم ستيز و لجبازى كردند.

=تَمَاحَلَ-

تَمَاحُلًا [محل] القومُ: آن قوم نسبت بهم دشمنى كردند،- تْ بهمُ الدّارُ: آن خانه به آنها دور شد.

=تَمَادَّ-

تَمَادًا [مدّ] الرجُلانِ الثوبَ: آن دو مرد پيراهن را از دست هم كشيدند.

=تَمَادَى-

تَمَادِيًا [مدي] في غَيِّهِ: در گمراهى خود ثابت ماند و لجبازى كرد، فِي الْأَمْرِ:

به پايان آن كار رسيد،- بِنَا السَّفَرُ: مسافرت بر ما دراز شد.

=تَمَادَحَ-

تَمَادُحًا [مدح] القومُ: آن قوم يكديگر را ستايش كردند.

=التَّمَادِي-

[مدي] : مص؛ «مع التّمَادِي» : با گذشت زمان، با مرور ايّام.

=تَمَارَّ-

تَمَارًّا [مرّ] القومُ: برخى از آن قوم بر برخى ديگر گذشتند،- ما بَيْنَهُم: آن قوم با هم به كينه و دشمنى پرداختند؛ «هما يَتَمَارّانِ» :

آن دو مرد با هم كشتى مى گيرند.

=التَّمَّار-

خرما فروش.

=تَمَارَى-

تَمارِيًا [مري] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم مجادله كردند.

=تَمَارَسَ-

تَمَارُسًا [مرس] القومُ في الحرب: آن قوم در جنگ با يكديگر پيكار كردند.

=تَمَارَضَ-

تَمَارُضًا [مرض] : در حاليكه بيمار نبود به بيمارى تظاهر كرد،- في امْرِهِ: در كار خود ناتوان شد.

=تَمَازَّ-

تَمَازًّا [مزّ] تِ النيَّةُ بهِ: تصميم و نيّت از او دور شد.

=تَمَازَى-

تَمَازِيًا [مزو] القومُ: آن قوم نسبت به هم ادعاى برترى كردند.

=تَمَازَجَ-

تَمَازُجًا [مزج] الشيئانِ: آن دو چيز بهم آميخته شدند.

=تَمَازَحَ-

تَمَازُحًا [مزح] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم مزاح و مداعبه كردند.

=تَمَاسَّ-

تَمَاسًّا [مسّ] الشيئانِ: آن دو مرد با هم تماسّ گرفتند.

=تَمَاسَحَ-

تَمَاسُحًا [مسح] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم دوستى كردند يا معامله ى خريد و فروش نمودند؛ «تَمَاسَحُوا عَلَى كذا» : با هم پيمان بستند؛ «الْتَقَوا فَتَمَاسَحُوا» : به هم رسيدند و با هم مصافحه كردند.

=تَمَاسَكَ-

تَمَاسُكًا [مسك] بهِ: به او آويخت و پناه برد؛ «مَا تَمَاسَكَ أَنْ قَالَ كَذَا» :

خويشتن دارى نكرد و فلان سخن را گفت؛ «غَشِيَني امْرٌ مُقْلَقٌ فَتَمَاسَكْتُ» : پيشامدى برايم پديد آمد كه خويشتن دارى كردم.

=تَمَاشَى-

تَمَاشِيًا [مشي] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم راه رفتند.

=تَمَاشَقَ-

تَمَاشُقًا [مشق] هر يك از آن قوم آن چيز را به سوى خود كشيدند.

=التَّمَاشُقَ-

[مشق] : كشمكش و ستيز، تنازع.

=تَمَاصَعَ-

تَمَاصُعًا [مصع] القومُ في الحربِ: آن قوم در جنگ با هم پيكار كردند.

=تَمَاضَّ-

تَمَاضًّا [مضّ] القومُ: آن قوم با هم نزاع كردند.

=تَمَاقَتَ-

تَمَاقُتًا [مقت] القومُ: آن قوم دشمن يكديگر شدند.

=تَمَاقَلَ-

تَمَاقُلًا [مقل] الرجُلانِ: آن دو مرد يكديگر را در آب فرو بردند.

=تَمَاكَرَ-

تَمَاكُرًا [مكر] القومُ: آن قوم يكديگر را فريب دادند.

=تَمَاكَسَ-

تَمَاكُسًا [مكس] الرجُلانِ في البيع: آن دو مرد در معامله ى فروش با هم چانه زدند و جدل كردند.

=تَمَالَأَ-

تَمَالُؤًا [ملأ] القومُ على الأمرِ: آن قوم در آن امر گرد هم آمدند و بيكديگر يارى كردند.

=تَمَالَغَ-

تَمَالُغًا [ملغ] بهِ: او را با سخنان زشت مسخره كرد.

=تَمَالَكَ-

تَمَالُكًا [ملك] عن كذا: خويشتن دارى كرد و بر نفس خود مسلّط شد.

=التَّمَام-

[تمّ] : تمام، كمال؛ «تَمَامًا» :

بكلّى؛ «بِالتَّمَامِ» : بطور كامل؛ «في تَمَامَ السَّاعَة» : در رأس ساعت؛ «لَيْلَةُ تَمامِ الْقَمَرَ» (فك) : ماه شب چهارده؛ «بَدْرٌ تَمَامٌ» : قرص كامل ماه كه معمولًا در شب چهاردهم ماه قمرى نمايان مى شود؛ «تَمَامُ عَدَدٍ مَا» (ع ح) :

آنچه كه از عددى كم كنند تا آن عدد برابر عددى ديگر شود.

=التُّمَامة-

بقيه، باقيمانده.

=تَمَانَعَ-

تَمَانُعًا [منع] الرجُلانِ: آن دو مرد بر سر چيزى با هم پيكار كردند،- الرجُلَانِ عَنْ انْفُسِهِمَا: آن دو مرد از يكديگر روى گردانيدند و دورى جستند.

=تَمَاوَتَ-

تَمَاوُتًا [موت] : آن مرد خود را به مردن زد، خود را به سستى و خاموشى زد.

=تَمَاوَقَ-

تَمَاوُقًا [موق] : آن مرد خود را به حماقت و نادانى زد.

=تَمَايَحَ-

تَمَايُحًا [ميح] : آن مرد خميده و متمايل راه رفت.

=تَمَايَدَ-

تَمَايُدًا [ميد] : آن مرد با لرزيدن يا جنبيدن خم شد.

=تَمَايَرَ-

تَمَايُرًا [مير] ما بين القوم: در ميان آن قوم فساد و فتنه افكند.

=تَمَايَزَ-

تَمَايُزًا [ميز] القومُ: آن قوم پراكنده شدند، آن قوم بر يكديگر فخر فروشى و منافسه كردند.

=تَمَايَطَ-

تَمَايُطًا [ميط] القومُ: ميان آن قوم فتنه و اختلاف افتاد، آن قوم از يكديگر دور شدند.

=تَمَايَلَ-

تَمَايُلًا [ميل] في مشيهِ: آن مرد در راه رفتن خراميد و تكبر كرد، پالان از روى اسب كج شد.

=تَمَايَنَ-

تَمَايُنًا [مين] القومُ: آن قوم نسبت به يكديگر دروغ گفتند.

=تَمَأَّى-

تَمَئِّيًا [مأي] السِّقاءُ: مشك آب گشاد و كشيده شد،- الشرُّ بينَ الْقَومِ: شرّ در ميان آن قوم رخنه افكند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت