فلانى سفت و غليظ شد،- الشي ءُ:
قسمتهائي از آن چيز به قسمتهاى ديگر چسبيد،- بهِ او عَليهِ الْوَسَخُ: روى آن چيز چركى نشست.
ج أَتْلَام: ابزار يا گاوآهن كه با آن كشاورز زمين را شيار كند.
=التَّلِمَّاظ-
[لمظ] : آنكه در دوستى با كسى ثبات نداشته و پايدار نباشد.
=التِّلِمَّاظَة-
[لمظ] : مؤنث (التِّلِمَّاظ) است، زن پرگوى و بيهوده گوى.
=تَلَمَّجَ-
تَلَمُّجًا [لمج] الرجُلُ: آن مرد قبل از تناول غذا، پيش غذائى خورد.
=تَلْمَذَ-
تَلْمَذَةً الولدَ: آن پسر را شاگرد خود كرد، دانش آموز خود گرفت.
=تَلَمَّزَ-
تَلَمُّزًا [لمز] هُ: آن چيز را پياپى جستجو كرد،- في السَّيْرِ: در راه رفتن شتاب كرد.
=تَلَمَّسَ-
تَلَمُّسًا [لمس] الشي ءَ: آن چيز را پى در پى خواست.
=تَلَمَّظَ-
تَلَمُّظًا [لمظ] الرجُلُ: آن چيز را زبان زد و چشيد، زبان خود را براى چشيدن تكان داد،- بِذِكْرِهِ: او را به بدى ياد كرد،- تِ الحَيَّةُ: مار زبان خود را بيرون آورد.
=تَلَمَّعَ-
تَلَمُّعًا [لمع] البرقُ و غيرُهُ: برق و جز آن درخشيد،- الشَّي ءَ: آن چيز را دزديد.
=تَلَمْلَمَ-
تَلَمْلُمًا [لملم] : مطاوع (لَمْلَمَ) است.
=التَّلْمُود-
كتاب دينى و شريعت و دستورات يهوديان.
=التِّلْميذ-
ج تَلَامِيذ و تَلَامِذة: دانش آموز، شاگرد مدرسه، آنكه علم يا صفتى را بياموزد.
=التَّلْمِيع-
[لمع] : مص،- ج تَلَامِيع في الخَيْلِ وَ غيْرهَا: لك و پيسها به رنگهاى مختلف بر پوست بدن اسب و جز آن.
=تَلَهَّى-
تَلَهِّيًا [لهو] بكذا: به چيزى روى آورد يا از آن چيز روى گردانيد،- بِالشّي ءِ:
به آن چيز روز گذراند و ملازم آن شد.
=تَلَهَّبَ-
تَلَهُّبًا [لهب] تِ النارُ: آتش روشن شد.
=تَلَهْذَمَ-
تَلَهْذُمًا [لهذم] هُ: آن چيز را بريد،- الشّي ءَ: آن چيز را خورد.
=تَلَهَّفَ-
تَلَهُّفًا [لهف] عليهِ: بر آن چيز اندوهگين شد و افسوس خورد.
=تَلَهَّقَ-
تَلَهُّقًا [لهق] الشي ءُ: آن چيز بسيار سفيد شد،- الرَّجُلُ: آن مرد سخن بسيار گفت.
=تَلَهَّمَ-
تَلَهُّمًا [لهم] الشي ءَ: آن چيز را يكجا بلعيد. اين واژه كمتر بكار مى رود و معمولًا گفته مى شود: (الْتَهَمَهُ) .
=تَلَهَّنَ-
تَلَهُّنًا [لهن] الرجُلُ: صبحانه خورد.
=تَلَهْوَجَ-
تَلَهْوُجًا [لهوج] الشي ءَ: آن چيز را شتابانيد،- اللَّحْمَ: گوشت را خوب نپخت.
=التَّلْهِيَة-
[لهو] : مص بازيچه، اسباب بازى.
=التِّلْو-
ج أَتْلَاء: آنچه كه از چيزى پيروى كند؛ «ارْسَلَ كِتابًا تِلْوَ كِتَابٍ» : پياپى نامه فرستاد، شتر بچه كه از شير مادر بريده شده باشد.
=تَلَوَّى-
تَلَوِّيًا [لوو] الشي ءُ: آن چيز پيچيده و خم شد،- البَرْقُ في السَّحابِ: برق از لابلاى ابر درخشيد،- الحَبْلُ: ريسمان پيچيده شد.
=اين واژه مطاوع (لَوَى) است،- تِ الحَيَّةُ: مار به دور خود پيچيد.
=التِّلْوَة-
مؤنث (التِّلْو) است بمعناى بچه ى ماده شتر.
=تَلَوَّثَ-
تَلَوُّثًا [لوث] زيدٌ بعمرو: زيد به عمرو پناه برد و براى بدست آوردن سود با وى هم صحبت شد،- ثوبُهُ بِالطّينِ: جامه ى وى گل آلود شد.
=تَلَوَّحَ-
تَلَوُّحًا [لوح] : آشكار و نمايان شد.
=تَلَوَّصَ-
تَلَوُّصًا [لوص] : پيچيده و برگشته شد.
=تَلَوَّمَ-
تَلَوُّمًا [لوم] : تظاهر به نكوهش كرد، درد را جستجو كرد تا جاى آن را بشناسد،- فِى الأَمْرِ: در آن كار مكث و درنگ كرد
تَلَوَّنَ-
تَلَوُّنًا [لون] : رنگارنگ شد،- الرَّجُلُ:
اخلاق فلانى متفاوت شد،- الشي ءُ: آن چيز به رنگى غير از رنگ خود درآمد.
=التَّلْوِيحات-
[لوح] : شرح و اضافه در حاشيه كتاب. نام ديگر آن (الحَوَاشِي) است.
=التَّلْوين-
[لون] : مص، تقديم غذاهاى رنگارنگ براى تغيير ذائقه و خوشمزگى، تغيير روش سخن و كلام به روشى ديگر.
=تَلِيَ-
-تَلَىً [تلو] من الشهر يومٌ: از ماه يك روز ديگر باقى ماند.
=التَّلِيَّة-
[تلو] : بقيّة، بازمانده؛ «ذَهَبَتْ تَلِيَّةُ الشَّبَابِ» : بقيه جوانى از دست رفت؛ «فلانٌ بَقِيَّةُ الكِرام و تَلِيَّةُ الأَحْرارِ» : فلانى بازمانده ى خوبان و بقيه ى آزادگان است.
=التَّلِيد-
مترادف (التَّالِد) است.
=تَلَيَّسَ-
تَلَيُّسًا [ليس] الرجُلُ: آن مرد سخت و با صلابت شد.
=التَّلِيع-
مترادف (التَّلِع) است.
=التَّلِيفَة-
آن چيز تباه شد.
=التِّلِيفِيزون-
مترادف (التِّلِفيزيُون) است.
=التَّلِيل-
ج تَلَّى [تلّ] : زمين خورده، بر زمين افتاده،- ج أَتِلَّة و تُلُل و تَلائِل: گردن.
=تَلَيَّنَ-
تَلَيُّنًا [لين] الشي ءُ: آن چيز نرم شد.
=اين واژه ضد (تَخَشَّنَ) است،- لِفُلانٍ: از فلانى چاپلوسى كرد و تملق نمود.
=تَمَّ-
-تَمًّا و تَمَامًا و تَمَامَةً: اجزاى آن چيز كامل شد،- بِالشَّي ءِ و عَلَيهِ: آن چيز را تمام و كمال كرد،- على امْرِهِ: به كار خود ادامه داد و آنرا به پايان رسانيد،- تَمًّا الى مَوضِعِ كَذا: به آن جاى رسيد،- عَنهُ الْعَينَ: چشم زخم را با دعاى چشم زخم برطرف كرد.
=التمّ-
(ح) : پرنده ايست آبى بسان اردك با گردنى درازتر، قو.
=تَمَاتَنَ-
تَمَاتُنًا [متن] الشاعرانِ في الشعْر: آن دو شاعر با هم در شعرهاى خود معارضه نمودند.
=تَمَاثَلَ-
تَمَاثُلًا [مثل] الشيئانِ: آن دو چيز با هم شبيه و همسان شدند،- العَلِيلُ مِن عِلَّتِهِ:
بيمار از كسالتى كه داشت رو به بهبودى رفت.
=تَمَاجَدَ-
تَمَاجُدًا [مجد] : تفاخر كرد، از