از يقين در امرى حاصل شود.
[رود] : مصدر (ارْوَدْ) است؛ «رُوَيدًا زَيْدًا» : آرام باش اى زيد؛ «رُويْدَكَ زيدًا و رُوَيْدَ زَيْدٍ» : به زيد مهلت بده. كه در اينجا اسم فعل است و كاف حرف خطاب است و محلى از اعراب ندارد. و نيز در محل جر است با اضافه؛ «سَاروا سيرًا رُوَيْدًا و سَارُوا رُوَيدا» : آهسته راه رفتند كه در اينجا صفت است و گاهى حال مىيد مانند (سَارَ الْقَومُ رُوَيْدًا) : آن قوم در حال آرامش رفتند.
=الرُّوَيْغَة-
[روغ] : مترادف (الرَّواغ) است.
=الرِّيّ-
[روي] : اسم است از (ارتَوى الشجَرُ) ، فراخ حال و بسيارى نعمت.
=الرِّيّ-
[ريى] : منظر زيبا، چهره ى درخشنده.
=رَيَّي-
تَرْيِيَةً [ريي] الرايةَ: پرچم را ساخت و آماده كرد.
=الرَّيَّا-
[روي] : مؤنث (الرَّيَّان) است، نسيم ملايم و خوب.
=الرَّيَّاب-
[ريب] : «أَمْرٌ رَيَّابٌ» : كار ترس آور.
=الرَّيَازَة-
[روز] : كار يا حرفه ى بنائي.
=الرَّيَاش-
[ريش] من النوق: ماده شترى كه بر سر و صورت و پيرامون گوش آن موى بسيار باشد.
=الرِّيَاش-
كالا و اثاث ارزشمند خانه؛ پوشاك و جامه ى فاخر و ارزشمند، معاش زندگانى، مال و دارائى، فراخى و نعمت.
=الرَّيَّاش-
[ريش] : آنكه بر نوك تير پر چسباند.
=الرِّيَاضة-
[روض] : مص، ورزش بدنى، تزكيه و تهذيب اخلاق، تبديل صفات ناپسنديده و بد به صفات خوب و پسنديده، گوشه گيرى از مردم براى عبادت و انديشيدن به حقايق ايمان.
=الرِّيَاضِيّ-
[روض] : ورزشكار، آنكه به ورزش بستگى داشته باشد؛ «العِلْمُ الرِّيَاضِي» : دانشى است براى بدست آوردن مقدار و ميزان و معمولًا بر علم حساب و جبر و مقابله و مساحت و جز آنها اطلاق مى شود.
=الرِّيَاضِيَّات-
[روض] : «عِلْمُ الرِّيَاضِيَّات» :
دانش رياضي، علوم رياضي.
=الرِّيَال-
[ريل] : لعاب، گونه اى سكه ى پول نقره. اين واژه اسپانيائى است.
=الرَّيَّان-
ج رِوَاء [روي] : سيراب. ضد (العَطْشَان) است، شاخه هاى سبز و تازه درخت و جز آنها؛ «وَجْهٌ رَيَّانٌ» : چهره ى پرگوشت و زيبا.
=الرَّيْب-
[ريب] : شكّ و ترديد؛ «بِلا رَيْب» :
بدون شك، گمان، تهمت، نيازمندى؛ «رَيْبُ المَنُون» : پيشامد روزگار.
=الرِّيبَاس-
(ن) : گياه ريواس است.
=الرِّيبال-
ج رَيَابِيل [ربل] : گياه بلند و درهم پيچيده،- (ح) : شير.
=الرِّيبَة-
ج رِيَب [ريب] : شكّ و تهمت، نگرانى نفس و سرگردانى.
=الرِّيَة-
[وري] : «رِيَةُ النارِ» : آنچه كه با آن آتش افروزند مانند كهنه و هيزم و جز آنها.
=الرَّيَّة-
[روي] «عينٌ رَيَّةٌ» : چشمه ى پر از آب.
=الرِّيَّة-
[روي] : اسم نوع است از (رَوَى) ،- (ع ا) : رِيه يا شش؛ «رِيَّةُ البَحْرِ» (ح) : گونه اى از جانوران دريائى نرم تن.
=رَيَّثَ-
تَرْيِيثًا [ريث] : خسته شد،- الشي ءَ:
آن چيز را نرم كرد.
=الرَّيْث-
[ريث] : مقدار مهلت از زمان؛ «ما قَعَدْتُ عندهُ إلّا ريثَ اعْقِدُ شِسعِي» : نزد او نه نشستم مگر به اندازه ى بستن بند كفشم.
اين تعبير بدون (أَنْ، لَا، مَا) مىيد همچنانكه گويند «يُريدُ يَفْعَلُ» يعنى (أن يَفْعَل) .
=الرَّيِّث-
[ريث] : كُند، سست.
=رَيْثَما-
بمعناى (الرَّيث) است؛ «وَقَفَ رَيْثَمَا صَلَّيْنا» : ايستاد و درنگ كرد تا ما نماز بجاى آوريم يعنى به اندازه ى زمان نماز خواندن.
=رِيحَ-
[روح] : باد سخت بر او وزيد.
=الرِّيح-
[روح] : باد، نسيم هر چيزى. اين واژه مؤنث است،- ج أَرْيَاح و ارْواح و رِياح و جج أَرَاويح و أَرَايِيح، بوى هر چيزى كه با حس بويائى درك مى شود، هر چيز پاك و خوب، رحمت، چيره گى، نيرو، يارى؛ «رِيحُ الشوْكَةِ» (طب) : غده ايست چركى كه در برخى از انگشتان دست پديد مىيد و اغلب باعث پوسيدگى استخوان مى شود، عقربك انگشت؛ «الرّيَاحُ الأَرْبَع» : بادهاى چهارگانه كه عبارت از (الجَنُوب) ، (الشمَال) ، (الصَّبَا) كه شرقى است و (الدَّبُور) كه غربى مى باشد؛ «ذَهَبَ مَعَ الرِّيح» : واژگون و متلاشى شد.
=الرَّيِّح-
[روح] من الأيّام: روز خوش هوا، روز سخت باد.
=الرَّيْحَان-
ج رَيَاحِين [روح] : بر هر گياه خوشبو اطلاق مى شود، زندگى و روزى،- (ن) : ريحان.
=الرَّيْحَانَة-
[روح] : يك شاخه از ريحان.
=الرِّيحة-
[روح] : باد، بوى.
=رَيَّسَ-
تَرْيِيسًا [رأس] هُ: او را به رياست برگزيد.
=الرَّيِّس-
[رأس] : رئيس و مهتر،- (مو) :
يكى از دو ناى پيوسته بهم كه در طرف راست سُرناى (نى لبك) قرار دارد و لحن يا نغمه را اجرا مينمايد و ناى دوم را (السَّنَد) نامند كه آواز آن بهنگام نواختن ثابت و يكسان مى ماند.
=رَيَّشَ-
تَرْيِيشًا [ريش] السهمَ: به تير پر چسبانيد،- السّقمُ فُلانًا: بيمارى فلانى را سست كرد، اين واژه در زبان متداول بمعناى پَر در آورد مى باشد.
=الرِّيش-
[ريش] : پر كه ويژه ى پرندگان است،- ج رِيَاش و ارْيَاش، جامه ى زيبا، دارائى، فراوانى نعمت، رزق و روزى.
=الرِّيَش-
[ريش] : بسيارى موى در چهره و پيرامون گوش.
=الرَّيْشَاء-
[ريش] : مؤنث (الأَرْيش) است.
=الرِّيشَة-
ج رِيشَات [ريش] : يك دانه پَر مرغ.
پرهاى بال پرنده بر پنج نوع است: (1) پرهاى درشت كه در پيشاپيش بال است و