فهرس الكتاب

الصفحة 466 من 1009

از يقين در امرى حاصل شود.

=الرُّوَيْد-

[رود] : مصدر (ارْوَدْ) است؛ «رُوَيدًا زَيْدًا» : آرام باش اى زيد؛ «رُويْدَكَ زيدًا و رُوَيْدَ زَيْدٍ» : به زيد مهلت بده. كه در اينجا اسم فعل است و كاف حرف خطاب است و محلى از اعراب ندارد. و نيز در محل جر است با اضافه؛ «سَاروا سيرًا رُوَيْدًا و سَارُوا رُوَيدا» : آهسته راه رفتند كه در اينجا صفت است و گاهى حال مىيد مانند (سَارَ الْقَومُ رُوَيْدًا) : آن قوم در حال آرامش رفتند.

=الرُّوَيْغَة-

[روغ] : مترادف (الرَّواغ) است.

=الرِّيّ-

[روي] : اسم است از (ارتَوى الشجَرُ) ، فراخ حال و بسيارى نعمت.

=الرِّيّ-

[ريى] : منظر زيبا، چهره ى درخشنده.

=رَيَّي-

تَرْيِيَةً [ريي] الرايةَ: پرچم را ساخت و آماده كرد.

=الرَّيَّا-

[روي] : مؤنث (الرَّيَّان) است، نسيم ملايم و خوب.

=الرَّيَّاب-

[ريب] : «أَمْرٌ رَيَّابٌ» : كار ترس آور.

=الرَّيَازَة-

[روز] : كار يا حرفه ى بنائي.

=الرَّيَاش-

[ريش] من النوق: ماده شترى كه بر سر و صورت و پيرامون گوش آن موى بسيار باشد.

=الرِّيَاش-

كالا و اثاث ارزشمند خانه؛ پوشاك و جامه ى فاخر و ارزشمند، معاش زندگانى، مال و دارائى، فراخى و نعمت.

=الرَّيَّاش-

[ريش] : آنكه بر نوك تير پر چسباند.

=الرِّيَاضة-

[روض] : مص، ورزش بدنى، تزكيه و تهذيب اخلاق، تبديل صفات ناپسنديده و بد به صفات خوب و پسنديده، گوشه گيرى از مردم براى عبادت و انديشيدن به حقايق ايمان.

=الرِّيَاضِيّ-

[روض] : ورزشكار، آنكه به ورزش بستگى داشته باشد؛ «العِلْمُ الرِّيَاضِي» : دانشى است براى بدست آوردن مقدار و ميزان و معمولًا بر علم حساب و جبر و مقابله و مساحت و جز آنها اطلاق مى شود.

=الرِّيَاضِيَّات-

[روض] : «عِلْمُ الرِّيَاضِيَّات» :

دانش رياضي، علوم رياضي.

=الرِّيَال-

[ريل] : لعاب، گونه اى سكه ى پول نقره. اين واژه اسپانيائى است.

=الرَّيَّان-

ج رِوَاء [روي] : سيراب. ضد (العَطْشَان) است، شاخه هاى سبز و تازه درخت و جز آنها؛ «وَجْهٌ رَيَّانٌ» : چهره ى پرگوشت و زيبا.

=الرَّيْب-

[ريب] : شكّ و ترديد؛ «بِلا رَيْب» :

بدون شك، گمان، تهمت، نيازمندى؛ «رَيْبُ المَنُون» : پيشامد روزگار.

=الرِّيبَاس-

(ن) : گياه ريواس است.

=الرِّيبال-

ج رَيَابِيل [ربل] : گياه بلند و درهم پيچيده،- (ح) : شير.

=الرِّيبَة-

ج رِيَب [ريب] : شكّ و تهمت، نگرانى نفس و سرگردانى.

=الرِّيَة-

[وري] : «رِيَةُ النارِ» : آنچه كه با آن آتش افروزند مانند كهنه و هيزم و جز آنها.

=الرَّيَّة-

[روي] «عينٌ رَيَّةٌ» : چشمه ى پر از آب.

=الرِّيَّة-

[روي] : اسم نوع است از (رَوَى) ،- (ع ا) : رِيه يا شش؛ «رِيَّةُ البَحْرِ» (ح) : گونه اى از جانوران دريائى نرم تن.

=رَيَّثَ-

تَرْيِيثًا [ريث] : خسته شد،- الشي ءَ:

آن چيز را نرم كرد.

=الرَّيْث-

[ريث] : مقدار مهلت از زمان؛ «ما قَعَدْتُ عندهُ إلّا ريثَ اعْقِدُ شِسعِي» : نزد او نه نشستم مگر به اندازه ى بستن بند كفشم.

اين تعبير بدون (أَنْ، لَا، مَا) مىيد همچنانكه گويند «يُريدُ يَفْعَلُ» يعنى (أن يَفْعَل) .

=الرَّيِّث-

[ريث] : كُند، سست.

=رَيْثَما-

بمعناى (الرَّيث) است؛ «وَقَفَ رَيْثَمَا صَلَّيْنا» : ايستاد و درنگ كرد تا ما نماز بجاى آوريم يعنى به اندازه ى زمان نماز خواندن.

=رِيحَ-

[روح] : باد سخت بر او وزيد.

=الرِّيح-

[روح] : باد، نسيم هر چيزى. اين واژه مؤنث است،- ج أَرْيَاح و ارْواح و رِياح و جج أَرَاويح و أَرَايِيح، بوى هر چيزى كه با حس بويائى درك مى شود، هر چيز پاك و خوب، رحمت، چيره گى، نيرو، يارى؛ «رِيحُ الشوْكَةِ» (طب) : غده ايست چركى كه در برخى از انگشتان دست پديد مىيد و اغلب باعث پوسيدگى استخوان مى شود، عقربك انگشت؛ «الرّيَاحُ الأَرْبَع» : بادهاى چهارگانه كه عبارت از (الجَنُوب) ، (الشمَال) ، (الصَّبَا) كه شرقى است و (الدَّبُور) كه غربى مى باشد؛ «ذَهَبَ مَعَ الرِّيح» : واژگون و متلاشى شد.

=الرَّيِّح-

[روح] من الأيّام: روز خوش هوا، روز سخت باد.

=الرَّيْحَان-

ج رَيَاحِين [روح] : بر هر گياه خوشبو اطلاق مى شود، زندگى و روزى،- (ن) : ريحان.

=الرَّيْحَانَة-

[روح] : يك شاخه از ريحان.

=الرِّيحة-

[روح] : باد، بوى.

=رَيَّسَ-

تَرْيِيسًا [رأس] هُ: او را به رياست برگزيد.

=الرَّيِّس-

[رأس] : رئيس و مهتر،- (مو) :

يكى از دو ناى پيوسته بهم كه در طرف راست سُرناى (نى لبك) قرار دارد و لحن يا نغمه را اجرا مينمايد و ناى دوم را (السَّنَد) نامند كه آواز آن بهنگام نواختن ثابت و يكسان مى ماند.

=رَيَّشَ-

تَرْيِيشًا [ريش] السهمَ: به تير پر چسبانيد،- السّقمُ فُلانًا: بيمارى فلانى را سست كرد، اين واژه در زبان متداول بمعناى پَر در آورد مى باشد.

=الرِّيش-

[ريش] : پر كه ويژه ى پرندگان است،- ج رِيَاش و ارْيَاش، جامه ى زيبا، دارائى، فراوانى نعمت، رزق و روزى.

=الرِّيَش-

[ريش] : بسيارى موى در چهره و پيرامون گوش.

=الرَّيْشَاء-

[ريش] : مؤنث (الأَرْيش) است.

=الرِّيشَة-

ج رِيشَات [ريش] : يك دانه پَر مرغ.

پرهاى بال پرنده بر پنج نوع است: (1) پرهاى درشت كه در پيشاپيش بال است و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت