فهرس الكتاب

الصفحة 655 من 1009

شدن نمود،- غَثيًا و غَثيَانًا تِ النَّفْسُ: حال او بهم خورد و حالت تهوّع بخود گرفت.

=الغُثَاء-

[غثو] : كف روى آب، برگهاى خشكيده درخت كه با كف سيلاب آيد.

=الغُثَّاء-

[غثو] : مُرادف (الغُثَاء) است.

=الغَثَّة-

[غثّ] : «شاةٌ غَثَّةٌ» : گوسفند لاغر.

=الغَثْرَاء-

مؤنث (الأَغْثَر) است:،- (ح) :

كفتار.

=الغُثْرَة-

رنگ تيره و سرخ كه مايل به سبز باشد.

=الغُثْمَة-

رنگ سپيدى كه مايل به سياهى باشد.

=غَثِي-

-غَثْيًا [غثي] الكلامَ: سخن را متنوع كرد،- غَثىً تِ الأَرْضُ بِالنَّبَاتِ: زمين سرسبز و پر از گياه شد.

=الغَثيث-

[غثّ] : لاغر و ناتوان؛ «غَثِيثُ الْجَرْحِ» : چركى كه در زخم مانده و فاسد و كهنه شده باشد.

=غَدَّ-

-غَدًّا [غدّ] : غُده درآورد،- البَعيرُ: شتر غده درآورد يا طاعون گرفت.

=غُدَّ-

مرادف (غَدَّ) است.

=الغَدُ-

[غدو] : فردا؛ «فِى الْغَد» : فردا؛ «بَعْدَ غدٍ» : پس فردا.

=غَدَا-

-غُدُوًّا [غدو] : آن مرد سپيده دم رفت، خارج شد، بيرون رفت، اين كلمه گاهى به معناى (صَارَ) كه از افعال ناقصه است مىيد،- غُدُوًّا وَ غُدْوَةً عَلَيهِ: بامدادان برخاست و روانه شد.

=غَدَّى-

تَغْدِيَةً [غدو] الرجُلَ: به او صبحانه خورانيد.

=الغَدَاء-

ج أغْدِيَة [غدو] : نهار (خوراك نيمه روز) در مقابل (العَشَاء) : كه شام شب است.

=الغَدَاة-

ج غَدَوَات [غدو] : سپيده دم.

=غَدَارِ-

بالبناء على الكسر: به معناى ناسزاگوئى به زن است.

=الغَدَّار-

بسيار بى وفا (اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود) ؛ «رَجُلٌ غَدّارٌ» : مرد بى وفا؛ «امْرَأَةُ غَدَّارٌ و غَدَّارَةٌ» :

زن بى وفا.

=الغُدَارَة-

باقى مانده چيزى.

=الغَدَّارَة-

ج غَدَّارات (اع) : نوعى اسلحه گرم، پارابلوم.

=الغُدَاف-

ج غِدْفان (ح) : كلاغى تنومند كه دو بالِ بزرگ دارد،- (ح) : پرنده اى به شكل كركس كه پرهاى بسيار دارد، موى سياه و بلند، بالِ سياه.

=الغُدَّة-

ج غُدَد و غَدَائِد [غدّ] : دانه يا پاره گوشتى سفت كه ميان پوست و گوشت بدن انسان پديد آيد و باعث بيمارى شود، دستگاهى است در بدن انسان كه مواد خاصّى مانند لعاب و اشك از آن خارج مى شود از قبيل غده هاى هاضمه، غده هاى لعابى و غده هاى تناسلى و غده هاى عرق زا و جُز آنها،- ج غُدَد: بيمارى طاعون كه در شتران پديد آيد،- غَدَائِد: كالا، مقدارى از مال.

=غُدِّدَ-

[غدّ] : غده درآورد.

=الغَدَد-

ج غِدَاد: بيمارى طاعون شتر.

=الغُدَدَة-

ج غُدَد: بيمارى طاعون شتر.

=غَدَرَ-

-غَدْرًا و غَدَرَانًا الرجُلَ و بهِ: با او بيوفائى و پيمان شكنى كرد.

=غَدِرَ-

-غَدْرًا و غَدَرَانًا الرجُلَ و بهِ: مرادف (غَدَر) است،- غَدَرًا عَنْ اصْحَابه: از دوستان و ياران خود عقب ماند،- الرَّجُلُ: آن مرد از آبگير آب نوشيد،- المَكَانُ: آن مكان سنگلاخ شد.

=الغُدَر-

بسيار بيوفا. اين كلمه در ناسزا گفتن به مرد بكار مى رود: (يا غُدَرْ) : اى بى وفا و در جمع نيز گفته مى شود (يا آلَ غُدَر) : اى بيوفايان.

=الغَدَر-

مص، زمين سخت و پر از سنگ، سنگ و درخت، آنچه كه از چيزى باقى مانده باشد. گل و لاى ته رودخانه هنگامى كه آب فرو نشيند.

=الغُدْرَة-

آنچه كه از چيزى باقى مانده باشد.

=الغُدَرَة-

مرادف (الغَدَّار) است.

=الغَدَرَة-

مرادف (الغُدْرَة) است.

=الغَدَف-

نعمت و بركت و رفاه.

=غَدَقَ-

-غَدْقًا المكانُ: زمين آبيارى و پر بركت شد.

=غَدِقَ-

-غَدَقًا تْ عينُ الماءِ: آب چشمه فراوان و گوارا شد،- المَطَرُ: قطره هاى باران بسيار زياد شد.

=الغَدَق-

مص، آب فراوان.

=الغَدِق-

من الأَمكنة: زمين و جائيكه در آن آب فراوان باشد.

=الغَدِقَة-

من عيون الماء: چشمه آب گوارا و فراوان.

=الغُدْوَة-

ج غُدًى و غُدوّ [غدو] : سپيده دم، آغاز روز، پگاه.

=الغَدُور-

ج غُدُر: آنكه بسيار بيوفا باشد؛ «رجُلٌ غَدُورٌ» : مرد بى وفا و «امْرَأَةٌ غَدُورٌ» :

زنِ بى وفا.

=الغَدَوِيّ-

[غدو] : منسوب به (الغَد) است.

=غَدِىَ-

-غَدًا [غدو] : آن مرد صبحانه خورد.

=الغَدِيّ-

[غدو] : منسوب به (الغَد) است.

=الغَدْيَا-

[غدو] : مؤنّث (الغَدْيَان) است.

=الغَدْيَان-

[غدو] : آنكه در بامداد صبحانه خورد.

=الغُدَيَّة-

[غدو] : مصغر (الغَدَاة) است.

=الغَدِيَّة-

ج غَدَايا و غدِيَّات [غدو] : مُرادف (الغُدْوَة) است.

=الغَدِير-

ج غُدُر و غُدْر و غُدْران و أَغْدِرَة:

رودخانه، باقيمانده آب سيل، پاره اى گياه.

=الغِدِّير-

مرادف (الغَدَّار) است.

=الغَدِيَرة-

ج غَدَائِر: گيسوى بافته زن.

=غَذَا-

-غَذْوًا [غذو] الطعامُ الصبيَّ: غذا كودك را سير كرد،- الرَّجُلَ بِالطَّعَام: او را غذا خورانيد،- الرَّجُلُ: آن مرد شتابيد،- الفَرَسُ: اسب با شتاب گذشت.

=غَذَّى-

تَغْذِيَةً الرجُلَ: به آن مَرد غذا داد، او را پرورانيد.

=الغِذَاء-

ج أَغْذِيَة [غذو] : غذا و خوراك و نوشيدنى.

=الغَذَوِيّ-

[غذو] : بچّه كه در جنين

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت