فهرس الكتاب

الصفحة 807 من 1009

سخت و ناگوار كه از آن برحذر باشند.

=المِحْرَاب-

ج مَحَاريب [حرب] : قهرمان، رزمنده، صدر مجلس، بهترين جاى خانه محل گردهم آئى مردم، قبله؛ «مِحْرَابُ المَسْجِدَ» : جاى پيش نماز، جاى امام جماعت.

=المِحْرَاث-

ج مَحَارِيث [حرث] : گاو آهن شخم زني، آنچه كه بوسيله آن آتش تنور را بهم زنند.

=المِحْرَاف-

[حرف] : ميل جرّاحى كه با آن عمق زخم را اندازه گيرى مى كنند و مرادف (المِحْرَف) است.

=المِحْرَاك-

آنچه كه با آن آتش را بهم زنند.

و در زبان متداول بمعناى كسى است كه عادت او فتنه انگيزى است.

=المِحْرَب-

[حرب] : جنگجو و رزمنده، قهرمان.

=المِحْرَث-

ج مَحَارث [حرث] : گاو آهن.

=المُحَرِّج-

[حرج] : كسى كه سختگيرى كند؛ «حَلفَ بالمُحرِّجَات» سوگندهاى غليظ و شديد ياد كرد.

=المُحَرِّر-

[حرّ] كسى كه آزادى دهد (آزاد كننده) ، نويسنده روزنامه يا مجلّه.

=المُحَرِّض-

[حرض] : فتنه برانگيز، برانگيزنده، كسيكه منكرات را تشويق كند.

=المِحْرَف-

ميل جراحى كه با آن عمق زخم را اندازه گيرى مى كنند.

=المُحَرَّف-

[حرف] : آنكه دارائى و مالش از دست رفته باشد.

=المِحْرَق-

سوهان.

=المُحْرَقَة-

ج مُحْرَقَات [حرق] : قربانى كه براى عبادت خدا آنرا بسوزانند.

=المَحْرَك-

[حرك] : مفصل گردن كه متصل به سر است.

=المُحَرَّك-

(ج) مُحَرَّكات [حرك] : پروانه ى هواپيما و ماشين و غيره كه وسيله بنزين و يا مازوت آنها را بحركت در مىورد.

=المَحْرَم-

ج مَحَارم [حرم] : حرام؛ «مَحَارِم الليل» ترسهاى شب كه ترسو را از كار باز مى دارد.

=المُحْرِم-

[حرم] : كسيكه در حمايت ديگرى باشد، صلح طلب و با گذشت.

=مُحَرَّم-

[حرم] : اولين ماه از سال هجرى قمرى است و 30 روز مى باشد.

=المُحَرَّم-

شخص محترم و مورد اعتماد؛ «اعرابيّ محرّم» : عرب بيابانى كه به شهر نرفته باشد؛ «جِلدٌ مُحَرَّم» : پوست دباغى نشده؛ «سَوْطٌ مُحَرَّم» : تازيانه نو كه هنوز بكار نرفته است.

=المَحْرُمَة-

ج مَحَارم [حرم] : چيزى كه بى حرمتى به آن جايز نباشد.

=المَحْرَمَة-

ج مَحَارم [حرم] : مرادف (الْمَحْرُمَة) است، حوله كه با آن صورت يا چيزى را خشك مى كنند.

=المَحْرُوب-

[حرب] : مرادف (الحريب) است و بمعناى آنكه مالش ربوده شده مى باشد.

=المَحْرُور-

[حرّ] : كسيكه از شدت خشم يا تب درونش داغ شده باشد.

=المَحْرُوسُون-

[حرس] : فرزندان.

=المَحْرُوم-

[حرم] : محروم از چيزى، كسيكه در جرگه مؤمنان راه ندارد، كسيكه از كسب و بدست آوردن مال درمانده باشد، بى بهره و بى نصيب.

=المَحَزّ-

[حزّ] : جاى بريدن و قطع كردن.

=المِحَزّ-

ج مَحَازّ [حزّ] : ابزار بريدن.

=المِحْزَان-

[حزن] : غمگين.

=المَحْزِم-

[حزم] من الدابَّة: جاى بستن كمر يا تنگ اسب.

=المِحْزَم-

[حزم] : كمربند.

=المِحْزَمَة-

[حزم] : كمربند.

=المُحْزَن-

[حزن] : غمگين.

=المُحْزِن-

[حزن] : غم انگيز.

=المُحْزِنة-

[حزن] : مؤنث (الْمُحْزِن) است؛ «قِصَّةٌ تمثيليَّةٌ مُحْزِنَة» : داستان تراژيدى غمناك؛ «روايةٌ مُحْزِنَة» داستان غم انگيز؛ «الْمُحْزِنات» : چيزهاى غم انگيز.

=المَحْزُون-

[حزن] : غمگين، اندوهگين.

=مَحَسَ-

-مَحْسًا الجلدَ: پوست را ماليد تا نرم شد و آنرا دباغى كرد.

=المِحْسَان-

[حسن] : بسيار بخشنده.

=المِحَسَّة-

[حسّ] : ابزار حسّى در دامها.

=المَحْسَدَة-

[حسد] : آنچه كه باعث رشك و حسد مى شود.

=المِحْسَرَة-

[حسر] : جاروب.

=المَحْسَمَة-

[حسم] : انگيزه قطع؛ «هذا مَحْسَمَةٌ للداء» : اين چيز بيمارى را قطع و برطرف مى كند.

=المُحْسِن-

[حسن] : بسيار بخشنده.

=المَحْسَنَة-

[حسن] : آنچه كه باعث حسن و زيبائى مى شود؛ «هذا طعامٌ مَحْسَنَةٌ لِلْجِسمْ» :

اين غذاى خوبى براى بدن است.

=المَحْسُوب-

[حسب] : «مَحْسُوبٌ على فلانٍ» : تابع و پيرو شخص ديگرى، از خواص اوست.

=المَحْسُوبِيَّة-

[حسب] : ويژه گى دادن دوستان و ياران به مشاغل و نعمتها.

=المَحْسُور-

[حسر] : مفع،؛ «الْمَحْسُور البصر» :

چشم خيره.

=المَحْسُوس-

[حسّ] : بدفال و بد يمن.

=المَحْسُوسَة-

[حسّ] : «أرضٌ محسوسةٌ» : زمين پر ملخ و يا سرمازده.

=المَحْسُوسَات-

[حسّ] : چيزهائى كه با حواس بشرى درك مى شود.

=مَحَشَ-

-مَحْشًا الجلدَ: پوست را از گوشت جدا كرد،- الطّعامَ: غذا را بشدت خورد،- السّيلُ ما مَرَّ عليهِ: سيل همه چيز را با خود كند و برد،- مَحْشَةً وَجْهَهُ بالسيف: با شمشير پوست صورت او را كند،- الحَرُّ او النّارُ الجِلْدَ: آتش پوست را سوزانيد.

=المُحِشّ-

[حشّ] : «امرأَةٌ أَو ناقةٌ مُحِش» : زن يا ماده شترى كه بچه در شكمش خشك شود (بميرد) .

=المَحَشّ-

ج مَحَاشّ [حشّ] : زمين پر از گياه و علف.

=المِحَشّ-

[حشّ] : داس، آتش گردان.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت