عند العَامّة: و در زبان متداول وى را سخت خشمگين كرد،- سُمُومًا تِ الريحُ: باد سوزان شد.
[سمّ] اليومُ: گرماى روز سخت شد يا در آن بادها گرم وزيدن گرفت،- النباتُ:
گياهان را باد گرم سوزانيد.
=السُّمّ-
ج سِمَام و سُمُوم [سمّ] : بر هر زهرى اطلاق مى شود، سوراخ ريز مانند سوراخ سوزن،- ج مَسَامّ (ن) : منفذ يا سوراخهاى ريز در برگهاى درختان يا ساقه ى درخت.
اين سوراخها را بوسيله ى ذره بين ميتوان ديد كه گياهان با آنها تنفس و عرق مى كنند.
=السَّمّ-
ج سِمَام و سُمُوم [سمّ] : مترادف (السمّ) است بمعناى زهر، سوراخ ريز مانند سوراخ سوزن، آنچه كه از دريا خارج مى شود مانند صدف؛ «سَمُّ ساعَةٍ» : زهر كشنده ى فورى؛ «سَمُّ السمَك» (ن) : گياهى است از تيره ى قمريها كه در غلاف ميوه ى آن ماده اى تلخ وجود دارد كه قىور است و در ميان آن ماده ى زهرى است كه در كشتن ماهى بكار ميرود و به آن مرگ ماهى گويند؛ «سَمُّ الحِمارِ» (ن) : گياه خرزهره؛ «سَمُّ ابْرَصَ» ج أَبارِص و سَوَامُ ابْرَصَ (ح) : حشره ايست معروف به (ابو بُرَيْص) :
چلپاسه.
=السِّمّ-
ج سِمَام و سُمُوم: بر هر ماده سمى و زهر اطلاق مى شود، سوراخ مانند سوراخ سوزن.
=سَمَا-
-سُمُوًّا [سمو] : بلند و مرتفع شد؛ «نَفْسُهُ تَسمُوا لى مَعَالي الأُمور» : دل او تمايل به رسيدن به مقامات عاليه را دارد،- بهِ: او را بالا برد،- البصرُ: چشم به چيزى نگريست؛ «سموتُ اليهِ بِبَصَرِي» : به او با ديده ى خود نگريستم،- القومُ: آن قوم براى شكار شتافتند،- سَمْوًا الرجُلَ زَيْدًا و بِزَيْدٍ: او را (زَيْد) ناميد.
=سَمَّى-
تَسْمِيَةً الشارعُ في العمل: مرد مذهبى بهنگام كار نام خدا را بر زبان آورد،- الرجُلُ زَيْدًا او بِزَيْدٍ: وي را (زَيْد) ناميد،- لَهُم الرَّجُلَ: نام آن مرد را بر زبان آورد.
=السَّمَاء-
ج سَمَاوَات و سَمَوَات (بحذف الأَلف خطًّا لا لفظًا) و سُمّي و سِمًى و أَسْمِيَة: آسمان، فضاى فراخ بر دور زمين، جاى ارواح نيكان، آنچه كه بالاى سر انسان باشد، سقف هر چيزى، رواق خانه، پشت اسب، ابر، باران، گياه؛ «سَمَاءُ السَّمَاواتِ» (فك) : نام فلك اعظم است؛ «سَمَاءُ الرُّؤْية» (فك) : نام (فلك البُرُوج) است.
=السَّمَاجَة-
به معناى (القُبح) است، سماجت و زشتى.
=السَّمَاح-
اجازه؛ «بَيْعُ السمَاحِ» : معامله و فروش ارزان.
=السَّمَاد-
(ز) : كود كه با آن زمين را براى كشت آماده كنند.
=السَّمَار-
(ن) : گياهى است علفي از تيره ى (اسَلِيها) . اين گياه داراى ساقه هاى بلند است و در زمينهاى باتلاق و مرطوب مى رويد. از برگهاى اين گياه سبد و حصير و طَبَق و مانند آنها سازند.
=السِّمَاط-
ج سُمُط: چيزى كه به صف و رسته باشد، سفره ى غذا؛ «سِمَاطُ الْقَوم» :
صف يا رديف آن گروه؛ «سِمَاطُ الطَّرِيق» :
دو طرف راه.
=سَمَاعِ-
اسم فعل است به معناى (بشنو) .
=السَّمَاع-
مص، يادواره، بلندآوازگى، آواز، اين واژه بر ضد (القياس) است بمعناى آنچه كه از عرب شنيده مى شود و بكار مى برند ولى بر آن مقايسه نمى شود.
=السَّمَّاع-
بسيار شنوا، جاسوس، فرمانبردار.
=السَّمَّاعَة-
گوشى كه نيروى شنوائى را زياد مى كند، گوشى تلفن، ابزارى كه براى شنيدن بر گوش قرار دهند؛ «سَمّاعَةُ الطّبيب» :
گوشى پزشك؛ «أذُنٌ سَمَّاعَةٌ» : گوش شنوا.
=السَّمَاعِيّ-
آنچه كه مستند به عرف و عادت بوده و از آن تقليد كنند.
=السُّمَاق-
خالص، بىميغ.
=السُّمَّاق-
(ن) : درخت سُماق كه از بذرهاى آن در غذا و خوراك و از برگهاى آن براى دباغى استفاده كنند.
=السَّمَاك-
ج سُمُك: آنچه كه با آن چيزى را بلند كنند،- من الزَّوْرِ: استخوانهاى زير ترقوه.
=السِّمَاكَانِ-
(فك) : نام دو ستاره ى روشن است كه يكى را (السِّمَاكُ الرَّامِح) نامند كه در برابر آن ستاره ى كوچكى است و ديگرى را (السِّمَاكُ الأَعْزل) گويند كه در برابر آن ستاره اى نيست.
=السَّمَّاك-
ماهي فروش.
=السَّمَال-
كرم كه در باتلاقها و گودالهاى آب باشد.
=السَّمَّال-
آنكه چشمها را بركند يا درآورد.
=السَّمَام-
[سمّ] : هر چيز سبك و لطيف و سريع،- (ح) : گونه اى پرنده است كه در حجم از مرغ سنگخواره كوچكتر است.
=السِّمَام-
من الإنسان: دهان و دو سوراخ بينى و دو گوش انسان.
=السَّمَامَة-
[سمّ] : چهره و اندام مرد، آثار خانه هاى ويران، پرچم، حلقه ى زيباى موي گردن اسب،- (ح) : واحد (السَّمَام) است،- (ح) : گونه اى پرنده است همانند پرستو و چلچله كه نتوان به تخم آن دسترسى پيدا كرد.
=السَّمَّان-
روغن فروش، آنكه روغن و جز آن را مانند قهوه و شكر مى فروشد.
=السُّمَانَى-
ج سُمَانَيَات (ح) : گونه اى پرنده است از تيره ى مرغها، اين نام بر مفرد و جمع آن اطلاق مى شود. اين پرنده را در سوريه (الفِرِيّ) نامند و نيز بر آن (السَّلْوى) اطلاق مى شود كه همان مرغ بلدرچين است.
=السُّمَانَاة-
(ح) : واحد (السمَانَى) است.
=السَّمَاوَة-
[سمو] : رواق خانه؛ «سَمَاوَةُ كلِّ شي ءٍ» : چهره و قيافه ى هر چيزى.
=السَّمَاويّ-
[سمو] : نسبت به (السَّمَاء) است، آنچه كه به رنگ آسماني باشد.
=سَمَتَ-
-سَمْتًا: به راه خود رفت، با بهترين رويه كارى را انجام داد، از روى گمان به