فهرس الكتاب

الصفحة 515 من 1009

عند العَامّة: و در زبان متداول وى را سخت خشمگين كرد،- سُمُومًا تِ الريحُ: باد سوزان شد.

=سُمَّ-

[سمّ] اليومُ: گرماى روز سخت شد يا در آن بادها گرم وزيدن گرفت،- النباتُ:

گياهان را باد گرم سوزانيد.

=السُّمّ-

ج سِمَام و سُمُوم [سمّ] : بر هر زهرى اطلاق مى شود، سوراخ ريز مانند سوراخ سوزن،- ج مَسَامّ (ن) : منفذ يا سوراخهاى ريز در برگهاى درختان يا ساقه ى درخت.

اين سوراخها را بوسيله ى ذره بين ميتوان ديد كه گياهان با آنها تنفس و عرق مى كنند.

=السَّمّ-

ج سِمَام و سُمُوم [سمّ] : مترادف (السمّ) است بمعناى زهر، سوراخ ريز مانند سوراخ سوزن، آنچه كه از دريا خارج مى شود مانند صدف؛ «سَمُّ ساعَةٍ» : زهر كشنده ى فورى؛ «سَمُّ السمَك» (ن) : گياهى است از تيره ى قمريها كه در غلاف ميوه ى آن ماده اى تلخ وجود دارد كه قىور است و در ميان آن ماده ى زهرى است كه در كشتن ماهى بكار ميرود و به آن مرگ ماهى گويند؛ «سَمُّ الحِمارِ» (ن) : گياه خرزهره؛ «سَمُّ ابْرَصَ» ج أَبارِص و سَوَامُ ابْرَصَ (ح) : حشره ايست معروف به (ابو بُرَيْص) :

چلپاسه.

=السِّمّ-

ج سِمَام و سُمُوم: بر هر ماده سمى و زهر اطلاق مى شود، سوراخ مانند سوراخ سوزن.

=سَمَا-

-سُمُوًّا [سمو] : بلند و مرتفع شد؛ «نَفْسُهُ تَسمُوا لى مَعَالي الأُمور» : دل او تمايل به رسيدن به مقامات عاليه را دارد،- بهِ: او را بالا برد،- البصرُ: چشم به چيزى نگريست؛ «سموتُ اليهِ بِبَصَرِي» : به او با ديده ى خود نگريستم،- القومُ: آن قوم براى شكار شتافتند،- سَمْوًا الرجُلَ زَيْدًا و بِزَيْدٍ: او را (زَيْد) ناميد.

=سَمَّى-

تَسْمِيَةً الشارعُ في العمل: مرد مذهبى بهنگام كار نام خدا را بر زبان آورد،- الرجُلُ زَيْدًا او بِزَيْدٍ: وي را (زَيْد) ناميد،- لَهُم الرَّجُلَ: نام آن مرد را بر زبان آورد.

=السَّمَاء-

ج سَمَاوَات و سَمَوَات (بحذف الأَلف خطًّا لا لفظًا) و سُمّي و سِمًى و أَسْمِيَة: آسمان، فضاى فراخ بر دور زمين، جاى ارواح نيكان، آنچه كه بالاى سر انسان باشد، سقف هر چيزى، رواق خانه، پشت اسب، ابر، باران، گياه؛ «سَمَاءُ السَّمَاواتِ» (فك) : نام فلك اعظم است؛ «سَمَاءُ الرُّؤْية» (فك) : نام (فلك البُرُوج) است.

=السَّمَاجَة-

به معناى (القُبح) است، سماجت و زشتى.

=السَّمَاح-

اجازه؛ «بَيْعُ السمَاحِ» : معامله و فروش ارزان.

=السَّمَاد-

(ز) : كود كه با آن زمين را براى كشت آماده كنند.

=السَّمَار-

(ن) : گياهى است علفي از تيره ى (اسَلِيها) . اين گياه داراى ساقه هاى بلند است و در زمينهاى باتلاق و مرطوب مى رويد. از برگهاى اين گياه سبد و حصير و طَبَق و مانند آنها سازند.

=السِّمَاط-

ج سُمُط: چيزى كه به صف و رسته باشد، سفره ى غذا؛ «سِمَاطُ الْقَوم» :

صف يا رديف آن گروه؛ «سِمَاطُ الطَّرِيق» :

دو طرف راه.

=سَمَاعِ-

اسم فعل است به معناى (بشنو) .

=السَّمَاع-

مص، يادواره، بلندآوازگى، آواز، اين واژه بر ضد (القياس) است بمعناى آنچه كه از عرب شنيده مى شود و بكار مى برند ولى بر آن مقايسه نمى شود.

=السَّمَّاع-

بسيار شنوا، جاسوس، فرمانبردار.

=السَّمَّاعَة-

گوشى كه نيروى شنوائى را زياد مى كند، گوشى تلفن، ابزارى كه براى شنيدن بر گوش قرار دهند؛ «سَمّاعَةُ الطّبيب» :

گوشى پزشك؛ «أذُنٌ سَمَّاعَةٌ» : گوش شنوا.

=السَّمَاعِيّ-

آنچه كه مستند به عرف و عادت بوده و از آن تقليد كنند.

=السُّمَاق-

خالص، بىميغ.

=السُّمَّاق-

(ن) : درخت سُماق كه از بذرهاى آن در غذا و خوراك و از برگهاى آن براى دباغى استفاده كنند.

=السَّمَاك-

ج سُمُك: آنچه كه با آن چيزى را بلند كنند،- من الزَّوْرِ: استخوانهاى زير ترقوه.

=السِّمَاكَانِ-

(فك) : نام دو ستاره ى روشن است كه يكى را (السِّمَاكُ الرَّامِح) نامند كه در برابر آن ستاره ى كوچكى است و ديگرى را (السِّمَاكُ الأَعْزل) گويند كه در برابر آن ستاره اى نيست.

=السَّمَّاك-

ماهي فروش.

=السَّمَال-

كرم كه در باتلاقها و گودالهاى آب باشد.

=السَّمَّال-

آنكه چشمها را بركند يا درآورد.

=السَّمَام-

[سمّ] : هر چيز سبك و لطيف و سريع،- (ح) : گونه اى پرنده است كه در حجم از مرغ سنگخواره كوچكتر است.

=السِّمَام-

من الإنسان: دهان و دو سوراخ بينى و دو گوش انسان.

=السَّمَامَة-

[سمّ] : چهره و اندام مرد، آثار خانه هاى ويران، پرچم، حلقه ى زيباى موي گردن اسب،- (ح) : واحد (السَّمَام) است،- (ح) : گونه اى پرنده است همانند پرستو و چلچله كه نتوان به تخم آن دسترسى پيدا كرد.

=السَّمَّان-

روغن فروش، آنكه روغن و جز آن را مانند قهوه و شكر مى فروشد.

=السُّمَانَى-

ج سُمَانَيَات (ح) : گونه اى پرنده است از تيره ى مرغها، اين نام بر مفرد و جمع آن اطلاق مى شود. اين پرنده را در سوريه (الفِرِيّ) نامند و نيز بر آن (السَّلْوى) اطلاق مى شود كه همان مرغ بلدرچين است.

=السُّمَانَاة-

(ح) : واحد (السمَانَى) است.

=السَّمَاوَة-

[سمو] : رواق خانه؛ «سَمَاوَةُ كلِّ شي ءٍ» : چهره و قيافه ى هر چيزى.

=السَّمَاويّ-

[سمو] : نسبت به (السَّمَاء) است، آنچه كه به رنگ آسماني باشد.

=سَمَتَ-

-سَمْتًا: به راه خود رفت، با بهترين رويه كارى را انجام داد، از روى گمان به

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت