فهرس الكتاب

الصفحة 405 من 1009

=دَحَضَ-

-دَحْضًا و دُحُوضًا تِ الحجَّةُ: دليل و برهان باطل شد،- الحُجَّةَ: دليل را باطل كرد،- تِ الشمسُ: خورشيد رو به غروب رفت،- دَحْضًا: پاى خود را مانند قربانى بزمين زد،- تْ رِجْلُهُ: پاى او ليز خورد،- عَنِ الأَمْرِ: از آن امر بحث كرد.

=الدَّحْض-

ج دِحَاض من الأمكنة: جاى لغزنده.

=الدَّحَض-

ج دِحَاض من الأمكنة: جاى لغزنده.

=دَحِلَ-

-دَحَلًا: شكم او فرو هشته شد.

=الدُّحْل-

ج دِحَال و أَدْحَال و أَدْحُل و دُحُول و دُحْلَان: سوراخى كه از بالا تنگ و از پائين گشاد باشد.

=الدَّحْل-

ج دِحَال و أَدْحَال و أَدْحُل و دُحُول و دُحْلان: مترادف (الدحْل) است.

=الدَّحِل-

فرو هشته شكم، گول زن، فريبكار.

=الدَّحْلَاء-

«البئر الدَّحْلاء» : مترادف (الدَّحُول) است.

=الدَّحُور-

مترادف (الدَّاحِر) است.

=الدَّحُول-

«البِئرُ الدَّحُول» : چاهى فراخ كه دهانه ى آن تنگ باشد.

=الدُّحَيْرِيْجَة-

(دحرج) : دانه ى ريز كه در ميان گندم باشد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الدِّخَال-

فرو رفتن بندهاى استخوان درهم.

=الدَّخَّال-

«دَخَّالُ الأُذنِ» (ح) : جانورى است داراى پاهاى بسيار و كوتاه و اغلب سياهرنگ كه مانند حلزون بر خود مى پيچد و در قسمتهاى پوست خورده شده ى درخت زندگى مى كند.

=الدُّخان-

ج أَدْخِنَة و دَواخِن و دَواخِين: دُود، توتون يا تنباكو.

=الدُّخَّان-

ج أَدْخِنَة و دَواخِن و دَواخِين: مترادف (الدخَان) است.

=دَخِسَ-

-دَخَسًا الحافِرُ: سم ستور ورم كرد.

=الدَّخْس-

چاق و فربه.

=الدُّخَس-

(ح) : نام حيوانى است دريائى.

=الدَّخَس-

متورم شدن سم ستور.

=الدَّخِس-

«حَافِرٌ دَخِس» : سم متورم و باد كرده.

=دَخَلَ-

-دُخُولًا و مَدْخَلًا الدارَ: به درون خانه آمد. اين واژه ضدّ (خَرَجَ) است،- بهِ: به آن داخل شد،- عَلَيهِ: بر او وارد شد و او را ملاقات كرد،- في أو ضِمْن: در درون يا ضمن چيزى شد،- على الأَمْرِ تعديلٌ: در آن اصلاحاتى بعمل آمد،- في المَوضُوعِ: در آن موضوع دخالت كرد و مورد مطالعه قرار داد،- الخِدْمَةَ: شروع به كار كرد، كارمند شد.

=دَخِلَ-

-دَخَلًا: در عقل يا جسد او فساد و تباهى پديد آمد.

=دُخِلَ-

دَخْلًا أمرُ فلانٍ: امور داخلى فلانى مختل شد،- في عَقلهِ اوْ جَسَدِهِ: در خرد يا بدن او فساد و تباهى افتاد.

=دَخَّلَ-

تَدْخِيلًا هُ: او را داخل كرد، او را وادار به دخول كرد.

=الدَّخْل-

درآمد، مداخل. ضد اين كلمه (الخَرْج) ست؛ «ضَرِيبَةُ الدَّخْل» : ماليات بر درآمد، عيب، شك و ترديد؛ «دَخْلُ الرجُل» : عقيده و نيت مرد؛ «ليسَ لهُ ايُّ دَخْلٍ فيهِ» يا «لَا دَخْلَ له فيهِ أو بِهِ» : به او ربطى ندارد، علاقه و دخالتى در آن كار ندارد.

=الدَّخَل-

آنچه از تباهى عقل يا فساد بدن كه در انسان پديد آيد، عيب در حسب، خدعه و فريب، قومى كه منتسب به كسانى باشند كه از آنها نباشند.

=الدُّخَّل-

ج دَخَاخِيل: تنومند و درشت اندام،- (ح) : پرنده ى كوچكى است كه در بالاى درختان و نخلها درآيد، آنچه از گياه و علف كه در ريشه ى درخت درآيد؛ «نَوبَةُ الدُّخَّلِ» : گروه نوازندگان و آوازخوانان؛ «دُخَّلُ الرَّجُلِ» : چيزهاى درونى و مسائل شخصى مرد.

=الدُّخْلَة-

«دُخْلَةُ الرجُلِ» : مترادف (داخِلَتُهُ) است.

=الدَّخْلَة-

«دَخْلَةُ الرجُلِ» : مترادف (داخِلَتُهُ) است.

=الدِّخْلَة-

باطن امر، آميختن رنگها به هم تا از آن رنگى نو پديد آيد؛ «دِخْلَة الرَّجُل» : امور داخلى مرد.

=دَخَنَ-

-دَخْنًا و دُخُونًا تِ النارُ: دود آتش بلند شد.

=دَخِنَ-

-دَخَنًا تِ النارُ: دود آتش بسيار شد،- الطَّعامُ و اللَحمُ و غَيرُهُمَا: غذا و گوشت و جز آنها دودزده شد، بوى دود گرفت،- خُلقُهُ: اخلاق او فاسد و پليد شد،- دُخْنَةً: رنگ آن كدر و تيره مانند سياهى دود شد.

=دَخُنَ-

-دُخْنَةً: رنگ او تيره بسان سياهى دود شد.

=دَخَّنَ-

تَدْخِينًا: سيگار يا قليان كشيد و دود آن را بدهان گرفت؛ «دَخَّنَ لفافةً او نارجِيلةً» :

سيگار يا قليان دود كرد،- تِ النارُ: آتش دود راه انداخت،- الشي ءَ: روى آن چيز را دود انداخت.

=الدُّخْن-

(ن) : ارزن كه ويژه ى غذاى پرندگان و مرغان است.

=الدَّخَن-

مص، دود، كينه، تباهى، دگرگون شدن عقل و دين و حسب.

=الدَّخِن-

من اللحم أو الطعام: گوشت يا غذاى دودزده يا دود خورده.

=الدَّخْنَاء-

زنى كه رنگ چهره اش تيره همانند دود شده باشد.

=الدُّخْنَة-

تيره گى در سياهى، دانه هاى دود كردنى كه در خانه ها دود كنند،- (ن) : واحد (الدخْن) است؛ «ابو دُخْنَة» :

پرنده ى كوچكى است به رنگ چكاوك.

=الدُّخُول-

مص؛ «دُخولُ الحربِ» : شركت در جنگ.

=الدُّخُوليَّة-

ماليات بر كالاهاى وارده.

=الدَّخِيس-

شماره ى بسيار، علف و گياه درهم پيچيده.

=الدَّخِيل-

آنكه به قومى درآيد و خود را منتسب به آنها كند ولى از آنها نباشد، ج دُخَلَاء، هر واژه ى غير عربى كه به زبان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت