فهرس الكتاب

الصفحة 630 من 1009

=العَصْب-

مص، عمامه، گونه اى پارچه كه آنرا (بُرد) نامند.

=العَصَب-

مص،- ج اعْصَاب (ع ا) : سلسله رشته هاى اعصاب در بدن، بهترين مردم،- (ن) : گياه پيچك.

=العَصِب-

«لَحْمٌ عَصِبٌ» : گوشت پر از پيه.

=العُصْبَة-

ج عُصَب من الرجال و الخيل و الطير:

گروه مردم يا اسبان يا پرندگان؛ «عُصْبَةُ الأُمَمْ): سازمان ملل متّفق.

=العِصْبَة-

روش پيچيدن و بستن عمامه بر سَر.

=العَصَبَة-

ج عَصَبَات: واحد (العَصَب) است، قوم مرد كه طرفداران او باشند.

=العَصَبِيّ-

آنكه نسبت به قوم خود تعصب ورزد و از آنها حمايت كند، منسوب به (العَصَب) است؛ «حَالَةٌ عصبيّة» : حالت عصبى؛ «الجِهَازُ العَصَبِي» : سلسله رشته اعصاب بدن؛ «عَصَبِيُّ المَزاج» : تندخو و زودرنج.

=العَصَبِيَّات-

«عَصَبِيَّات الأَجنحةِ» (ح) :

گونه اى حشرات عصب بال مانند مورچه و مگس.

=العَصَبِيَّة-

تعصب و حمايت از ياران و قوم مرد در كارهائى كه مى كند.

=عَصَرَ-

عَصْرًا العنبَ أو الثوبَ و غيرَهما: انگور يا پيراهن شسته را فشار داد و آب آنرا گرفت،- الدُّمَّلَ: دُمَل را فشار داد تا ماده چركى آن بيرون آيد،- الرّكضُ الفَرَسَ: اسب را با دويدن به عرق درآورد.

=عَصَّرَ-

تَعْصِيرًا [عصر] الشي ءَ: آن چيز را چند بار فشار داد،- الزَّرْعُ: كشت غلاف خوشه برآورد.

=العُصْر-

پناهگاه، روزگار، جاى رها شدن.

=العَصْر-

ج عُصُور و أَعْصُر و عُصُر و أَعْصَار و أَعَاصِر (و هذه جمع أَعْصُر) : روزگار،- ج اعْصرُ و عُصُور: پايان روز به هنگام سرخى خورشيد، روز، شب، عطا و بخشش.

=العِصْر-

ج عُصُور و أَعْصُر و عُصُر و أَعْصَار و أَعَاصِر (و هذه جمع أَعْصُر) : روزگار.

العُصُر: زمانه، روزگار.

العَصَر: پناهگاه، زمانه و روزگار، بوى عطر.

=العَصْرَانِ-

شامگاه و سپيده دم، شب و روز.

=العُصْرَة-

پناهگاه، جاى رهايى.

=العَصَرَة-

جمع (العَاصِر) است، باد و گرد و خاك، غبار، بوى خوش.

=العَصْرُونِيَّة-

عصرانه- غذاى مختصرى كه هنگام عصر مى خورند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=العَصْرِيّ-

منسوب به (العَصْر) است، كسيكه با زمانه خود را تطبيق داده و از آن پيروى مى كند.

=العَصْرِيَّة-

مؤنّث (العَصْري) است، گرايش به زمان فعلى بر خلاف گذشته، و در زبان متداول به معناى ميهمانى و ديد و بازديد عصرانه بين فاميل و دوستان است.

=العُصُص-

[عصّ] : ته دُم، بيخ دُم.

=العُصَص-

[عصّ] : به معناى (العُصُص) است.

=العُصْعُص-

ج عَصَاعِص [عصعص] :

استخوان دُم، استخوان انتهاى پشت.

=العَصْعَص-

ج عَصَاعِص [عصعص] : مُرادف (العُصْعصُ) است.

=العُصْعُوص-

ج عَصَاعِيص [عصعص] :

استخوان دُم.

=عَصَفَ-

عَصْفًا عُصُوفًا تِ الريحُ: باد تند وزيد،- الرّجُلُ: آن مرد شتاب كرد،- تِ النّاقَةُ بِرَاكِبها: شتر سواره خود را به سرعت همانند باد بُرد،- تِ الْحَربُ بِالقَوم: جنگ قوم را از پاى درآورد و نابود كرد،- الدَّهْرُ بِهِم: زمانه آنها را از ميان برداشت،- الشَّيْ ءُ: آن چيز كج شد،-- عَصْفًا الزّرعَ:

كشت را قبل از موقع برداشت كرد.

=العَصْف-

مص، برگ درخت؛ «عَصْفُ التِّبنِ» : ريزه هاى كاه؛ «عَصْفُ الإِثمدِ و نحوه» : گرد سورمه و مانند آن.

=العَصْفَة-

اسم مرّة از (عَصَفَ) است، بوى مي، برگ ساق درخت.

=عَصْفَرَ-

عَصْفَرَةً [عصفر] الثوبَ: جامه را با عُصفُر به رنگ زرد درآورد.

=العُصْفُر-

ماده اى زردرنگ است، گياهى است بنام (القِرْطِم) : كاجيره.

=العُصْفُور-

ج عَصَافِير [عصفر] : گنجشك، كتاب، ميخ كشتى، چوبى كه با آن سر كشتى را بندند، هر يك از دو استخوان برآمده پيشانى اسب؛ «اصَابَ عُصْفُورَيْن بِحجرِ» : با يك كوشش دو نتيجه گرفت؛ «نَقَّتْ أو جاعَتْ عَصَافيرُ بَطْنِه» : گرسنه شد.

=العُصْفُورَة-

مؤنّث (العُصْفُور) است؛ «عُصفورَةُ الحَبْل» : ريسمانى كه با آن بار را بندند.

=عَصَلَ-

عَصْلًا العودَ: چوب را كج كرد.

=عَصِلَ-

عَصَلًا: سخت شد،- الشّي ءُ: آن چيز به سختى كج شد.

=عَصَّلَ-

تَعْصِيلًا [عصل] السهمُ: تير هنگام پرتاب كج شد، تير دير از كمان خارج شد.

=العِصْل-

ج أَعْصَال: روده.

=العَصَل-

ج أَعْصَال: مرادف (العِصْل) است.

=العَصِل-

ج عِصَال و عَصْل: آنچه به سختى كج شده باشد.

=العَصْلَاء-

مؤنث (الأَعْصَلْ) است.

=العَصِلَة-

مؤنّث (العَصِل) است.

=عَصَمَ-

عَصْمًا اللّهُ فلانًا من المكروه: خدا او را از بدى محافظت و نگهدارى نمود،- الشي ءَ: آن چيز را از وى بازداشت،- القِربَة: مشك را با ريسمان بست،- الى فلان: به فلانى پناه برد،- الرّجُلُ: آن مرد چيزى كسب كرد.

=عَصِمَ-

عَصَمًا الظبيُ: دست و پاى آهو سفيد و بقيه اندام آن سرخ و يا سياه شد.

=العَصْمَاء-

مؤنّث (الأَعْصَم) به معناى آهوى ماده است.

=العِصْمَة-

منع كردن، حالت دورى از گناه يا اشتباه؛ «صَاحِبَةُ الْعِصْمَة» : بانوى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت