اين كلمه فارسى است.
كُهن سالى.
=الكُبْرَى-
ج كُبَر و كُبْرَيَات: مؤنث (الأَكبَرْ) است.
=الكُبْرَان-
ج كَبَارِين: جامه اى كوتاه كه روى سينه بند پوشند. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=كَبْرَتَ-
كَبْرَتَةً [كبرت] الشي ءَ: بر روى آن چيز گوگرد ماليد.
=الكَبْرَة-
بزرگسالى و كهنسالى، مُرادف (الكِبَر) است.
=الكِبْرَة-
بزرگسالى، گناه بزرگ؛ (هُوَ كِبْرَتُهُم) : او بزرگترين يا نزديكترين آنها در خويشاوندى است.
=الكِبْريَاء-
بزرگى و جبروت.
=الكِبْرِيت-
[كبرت] : گوگرد، ماده اى است زرد رنگ كه با سرعت شعله ور مى شود، ياقوت سرخ، طلاى سرخ رنگ.
=كَبَسَ-
-كَبْسًا البِئْرَ: چاه را با خاك پُر كرد،- رَأْسَهُ فِى الثَّوب: سر در گريبان كرد،- تِ النَّاصِيَةُ جَبْهَتَهُ: موى بالاى پيشانى او روى پيشانيش قرار گرفت،- القَوْمُ دارَهُ:
ناگهان به خانه او حمله كردند،- اللِّفْتَ وَ نَحْوَهُ فِى الخَلِّ: شلغم و مانند آن را در سركه انداخت تا ترشى بسازد،- على الشَّي ءِ: آن چيز را با فشار بست،- السَّنَةَ بِيَومٍ: يك روز بر روزهاى سال افزود.
=كَبِسَ-
-كَبَسًا: سَر او بزرگ شد.
=كَبَّسَ-
تَكْبيسًا [كبس] على الشي ءَ: خود را به زور بر چيزى افكند،- الْجَسَدَ: تن را با دستها نرم كرد،- الثَّوْرَ: به گاو شخم زدن آموخت،- المُهْرَ: كره اسب را پرورش داد.
=الكُبْس-
«جبالٌ كُبْسٌ» : كوههاى سخت و محكم.
=الكِبْس-
خاكى كه با آن چاه را پر كنند، خانه گلى، غار كه در بن كوه باشد، گنج، سر بزرگ، پايه و اساس.
=الكُبَّس-
«جبالُ كُبَّسٌ» : مُرادف (كُبْسٌ) است.
=الكَبْسَاء-
زنى كه داراى سرى بزرگ است.
=الكَبْسَة-
حمله ناگهانى.
=الكَبْسُول-
ابزارى است به شكل قيف كه در آن ماده انفجارى وجود دارد و با فشار روشن مى شود و در تير اندازى با تفنگ از آن استفاده مى شود. اين واژه را در زبان متداول (كبسون) گويند كه واحد آن (كَبْسُونَة) است. اين كلمه لاتينى است.
=الكَبْسُولَة-
واحد (الْكَبْسُول) است.
=كَبَشَ-
-كَبْشًا الشي ءَ: با مشت خود آن را گرفت.
=الكَبْش-
(ح) : گوسفند دو ساله و به قولى چهار ساله، ج كِباش و اكْباش وَ اكْبُش وَ كُبُوشَة، بزرگ قوم،- ج كُبُوش: سنگ بزرگى كه در كنار ديوار براى تعليم تير اندازى قرار مى دهند، از ابزار جنگى قديمى است كه در محاصره بكار مى رفته مانند گوسفندى كه شاخ مى زند؛ «كَبْشُ التّوتِ» : ميوه توت؛ «كَبْشُ القَرَنْفُل» : ميوه درخت ميخك. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الكَبْشَة-
ج كُبَش عند الخيَّاطين: دگمه قابلمه اى كه داراى (نرگى و مادگى) است.
=كَبْكَبَ-
كَبْكَبَةً و كِبْكِبَةً [كبكب] الشي ءَ: آن چيز را برگردانيد و برزمين زد، در بالاى كوه به آن تير انداخت،- المَوَاشِيَ الشَّاردةَ:
دامهاى پراكنده و فرارى را جمع آورى كرد.
=الكُبْكُب-
[كبكب] : مترادف (الكُبَاكِب) است.
=الكَبْكَب-
[كبكب] : گونه اى بازى دسته جمعى.
=الكِبْكِب-
[كبكب] : مترادف (الكَبْكَبَ) است.
=الكُبْكُبَة-
[كبكب] : گروه به هم پيوسته از مردم يا اسبان.
=الكَبْكَبَة-
[كبكب] : مُرادف (الْكُبْكُبَة) است.
=الكِبْكِبَة-
[كبكب] : مرادف (الكُبْكُبَة) است.
=الكُبْكُوب-
[كبكب] : مُرادف (الكُبكُبَة) است.
=الكَبْكُوب-
ج كَبَاكِيب [كبكب] : كلاف نخ يا كاموا. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الكُبْكُوبَة-
[كبكب] : مرادف (الكُبْكُبَة) است.
=كَبَلَ-
-كَبْلًا هُ: مُرادف (كَبَّلَهُ) است.
=كَبَّلَ-
تَكْبِيلًا [كيل] هُ: او را به بند كشيد، او را زندانى كرد.
=الكَبْل-
ج كُبُول و أَكْبُل: دست بند يا پاى بند سنگين و سخت كه بر بازداشت شدگان زنند.
=الكِبْل-
ج كُبُول و أَكْبُل: مُرادف (الكَبْلَ) است.
=كَبَنَ-
-كَبْنًا الثوبُ: پيراهن را تا زد و آن را دوخت،- الشَّى ءَ: آن را پنهان كرد،- عَنِ الشَّي ءٍ: از آن روى گردانيد و منصرف شد،- عَنْهُ لِسَانَهُ: زبانش را بست،- هديَّتَهُ: هديه او را برگردانيد.
=الكَبْن-
مص، لبه دلو يا سطل يا پارچه چرمى كه دور لبه دلو برگردانيده و دوخته شده باشد.
=الكَبُّوت-
پالتو كه معمولا در زمستان بر روى لباس پوشند اين واژه فرنسى است.
=الكُبْوَة-
[كبو] : بخوردان.
=الكَبْوَة-
[كبو] : اسم مرّة از (كَبَا) است.
=الكُبَيْدَاء-
ميان آسمان.
=الكُبَيْدَاة-
ميان آسمان.
=الكَبِير-
از نامهاى مقدس آفريدگار است،- ج كِبَار وَ كُبَرَاء: بزرگ، معلم و رئيس، بلند جايگاه، پيش كسوت؛ «كبيرُ القُضَاةِ» :
پيش كسوت داوران؛ «كبيرُ الأَساقِفَة» : بزرگ اسقفها؛ «الكِبَار» : آنان كه در شغل و يا مقام از همگنان خود برتر و بالاترند؛ «كِبَارُ المُوَظَّفِين» : كارمندانِ عاليرتبه.
=الكَبِيرَة-
ج كَبِيرَات و كَبَائِر: مؤنّث (الكَبِير) است، گناه بزرگ.