فهرس الكتاب

الصفحة 216 من 1009

=تَأَخَّى-

تَأَخِّيًا [أخو] هُ: او را برادر خود خواند يا گرفت،- الشي ءَ: قصدِ بدست آوردن حقيقت آن چيز را نمود.

=تَأَخَّى-

تَأَخِّيًا [أخو و وخي] الأَمرَ: مترادف (تَوَخّى) است: آهنگ انجام آن كار را كرد.

=تَأَخَّرَ-

تَأَخُّرًا [أخر] : عقب افتاد، به عقب برگشت. اين واژه ضد (تَقَدَّم) است.

=تَأَدَّى-

تَأَدِّيًا [أدو] : وسيله و ابزارى براى خود گرفت، آماده شد،- اليهِ الخبرُ: خبر به او رسيد،- لهُ من حَقِّهِ: دين او را پرداخت.

=تَأَدَّبَ-

تَأَدُّبًا [أدب] : فرهنگ و ادب آموخت، مهذّب شد،- عن فُلان: از اخلاق فلانى اثرپذير شد، تحت تأثير اخلاق فلانى قرار گرفت،- بِهِ: از او پيروى نمود؛ «تأدّب بِأَدَبِهِ» : ادب از او آموخت.

=التُّؤَدة-

[وأد] : متانت و شكوه و بردبارى.

=التَّأْدِيب-

[أدب] : مجازات و كيفر دادن؛ «مَجْلِسُ التّأدِيب» : دادگاه ادارى.

=التَّأْدِيبات-

مقررات و قوانين كيفرى.

=التأْدِيبِيّ-

نسبت به (التَّأدِيب) است؛ «مَجْلِسٌ تَأْدِيبِيّ» : جلسه ى انتظامى، شوراى دادگاه ادارى.

=تَأَذَّى-

تَأَذِّيًا [أذي] : آزرده شد، آزردگى در او اثر كرد.

=تَأَرَّبَ-

تَأَربًا [أرب] : با تكلّف به زيركى پرداخت،- تِ العُقْدَةَ: گره سفت و محكم شد،- الأَمْرَ: آن كار مشكل و سخت گرديد.

=تَأَرَّجَ-

تَأَرُّجًا [أرج] : از آن بوى خوش پخش شد.

=تَأَرْجَحَ-

تَأَرْجُحًا [رجح] الشي ءُ: آن چيز تكان خورد و لرزيد.

=التَّأْريخ-

ج تَوَارِيخ [أرخ] : معرّفى وقت و زمان؛ «تَارِيخُ الشي ءِ» : زمان حدوث آن چيز.

=تأَزَّرَ-

تَأَزُّرًا [أزر] : شلوار پوشيد.

=تَأَزَّزَ-

تَأَزُّزًا [أزّ] المجلسُ: مجلس پُر از مردم شد.

=تَأَزَّمَ-

تَأَزُّمًا [أزم] القومُ: آن قوم دچار سختى شدند،- تِ الحالةُ: وضع وخيم شد.

=تَأَسَّى-

تَأَسِّيًا [أسو] : بردبار شد و تسلّى يافت.

=تَأَسَّدَ-

تأَسُّدًا [أسد] : بسان شير شد،- عَلَيه:

بر او دلير شد.

=تَأَسَّسَ-

تَأَسُّسًا [أسّ] البيتُ: اساس خانه ساخته شد.

=تَأَسَّفَ-

تَأَسُّفًا [أسف] : افسوس خورد، اندوهگين شد.

=تَأَسَّلَ-

تَأَسُّلًا [أسل] هُ: در اخلاق و عادات و رفتار او بسان وى شد.

=تَأَسَّنَ-

تَأَسُّنًا [أسن] الماءُ: آب دگرگون شد،- وِدُّهُ: دوستى او تغيير يافت.

=التَّأْسِيسِيّ-

آنچه كه اساس ساختمان يا پى ريزى انجمن يا پروژه اى را وضع كند؛ «المَجلِسُ التَّأْسِيسِيّ» : مجلس مؤسسان يا مجلس خبرگان كه قانون اساسى كشور را وضع مى كند.

=تَأَشَّبَ-

تَأَشُّبًا [أشب] القومُ: آن قوم با هم آميختند،- الشّجرُ: درختان در هم پيچيده و به هم پيوسته شدند.

=التَّأْشِير-

مص، نشان، علامت، مهر كه بر روى اسناد زننده،- ج تَآشير: آنچه را كه ملخ و مانند آن نيش زند.

=التَّأْشِيرَة-

نشان زده شده بر روى اوراق و اسناد رسمى مانند امضا و مهر؛ «تأشيرةُ المرور» : اجازه ى ورود به كشورى، ويزا.

=تَأَصَّلَ-

تَأَصُّلًا [أصل] : ريشه دار شد.

=تَأَفَّفَ-

تَأَفُّفًا [أف] : بر اثر سختى و اندوه «أُف» گفت.

=تَأَكَّد-

تَأَكُّدًا [أكد] : آن چيز استوار و سخت شد،- مِنْ: از ... يقين حاصل كرد.

=تَأَكَّرَ-

تَأَكُّرًا [أكر] الأرضَ: زمين را كند و شخم زد.

=تَأَكْسَدَ-

تَأَكْسُدًا (ك) : آن چيز با اكسيژن پيوسته شد، زنگ زد- اين واژه يونانى است-

تَأَكَّلَ-

تَأَكُّلًا [أكل] تِ السنُّ: دندان سائيده شد و پوسيد و افتاد.

=التَّأْكِيد-

[أكد] : اثبات، تضمين، متأكد شدن، تأكيد كردن.

=التَّأْكِيدَات-

تضمينات.

=تَأَلّى-

تَأَلِّيًا [ألو] : سوگند خورد،- على نفسِهِ أن: خود را ملزم و متعهد ساخت كه ...

=تَأَلَّبَ-

تَأَلُّبًا [ألب] : جمع و انبوه شد،- على: بر چيزى توطئه كرد.

=تَأَلَّفَ-

تَأَلُّفًا [ألف] هُ: با او همصحبت شد و مدارا كرد،- الشي ءُ: آن چيز تأليف و يا تنظيم شد،- تِ الوزارةُ: هيأت وزيران يا كابينه تشكيل شد،- القومُ: آن قوم گردهم آمدند.

=تَأَلَّقَ-

تَأَلُّقًا [ألق] البرقُ: برق درخشيد،- تِ المَرْأةُ: آن زن خود را آراست.

=التَّأَلُّق-

[ألق] (ف) : درخشندگى و تابندگى بعضى از مواد بدون ايجاد حرارت. از اين وسيله براى نشان دادن علامات رانندگى در راهها و همچنين كشتيها استفاده مى شود و گونه هاى بسيارى دارد مانند تابندگى فُسفُر كه اثر دراز مدت دارد و نيز تابندگى فلور كه زود خاموش مى شود.

=تَأَلَّمَ-

تَأَلُّمًا [ألم] : دردمند شد.

=تَأَلَّهَ-

تَأَلُّهًا [أله] : ادعاى خدائى كرد، عابد و زاهد و نيايشگر شد.

=التَّأْلِيف-

مص،- ج تَآليف: كتاب كه مسائل علمى در آن گردآورى شده باشد.

=التُّؤْم-

[تأم] : يكى از دو قلوها؛ «هو تُؤْمُهُ» :

با او دو قلو است.

=التِّئْمُ-

مترادف (التُّؤْم) است.

=تَأَمَّرَ-

تَأَمُّرًا [أمر] عليهِ: بر او چيره شد و امر و نهى كرد،- هُ: با او مشورت كرد.

=تَأَمْرَكَ-

تَأَمْرُكًا الرجُلُ: آن مرد آمريكائى شد، او با اخلاق و روش آمريكائيان پرورش يافت و عادت كرد.

=التَّأْمُرِيّ-

إنسان، آدمى زاده.

=تَأَمَّلَ-

تَأَمُّلًا [أمل] الأمرَ و فيهِ: در آن كار انديشيد و تأمّل كرد؛ «تَأمَّلَ جَمَالَ الطَّبِيعَةِ» :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت