تَأَخِّيًا [أخو] هُ: او را برادر خود خواند يا گرفت،- الشي ءَ: قصدِ بدست آوردن حقيقت آن چيز را نمود.
تَأَخِّيًا [أخو و وخي] الأَمرَ: مترادف (تَوَخّى) است: آهنگ انجام آن كار را كرد.
=تَأَخَّرَ-
تَأَخُّرًا [أخر] : عقب افتاد، به عقب برگشت. اين واژه ضد (تَقَدَّم) است.
=تَأَدَّى-
تَأَدِّيًا [أدو] : وسيله و ابزارى براى خود گرفت، آماده شد،- اليهِ الخبرُ: خبر به او رسيد،- لهُ من حَقِّهِ: دين او را پرداخت.
=تَأَدَّبَ-
تَأَدُّبًا [أدب] : فرهنگ و ادب آموخت، مهذّب شد،- عن فُلان: از اخلاق فلانى اثرپذير شد، تحت تأثير اخلاق فلانى قرار گرفت،- بِهِ: از او پيروى نمود؛ «تأدّب بِأَدَبِهِ» : ادب از او آموخت.
=التُّؤَدة-
[وأد] : متانت و شكوه و بردبارى.
=التَّأْدِيب-
[أدب] : مجازات و كيفر دادن؛ «مَجْلِسُ التّأدِيب» : دادگاه ادارى.
=التَّأْدِيبات-
مقررات و قوانين كيفرى.
=التأْدِيبِيّ-
نسبت به (التَّأدِيب) است؛ «مَجْلِسٌ تَأْدِيبِيّ» : جلسه ى انتظامى، شوراى دادگاه ادارى.
=تَأَذَّى-
تَأَذِّيًا [أذي] : آزرده شد، آزردگى در او اثر كرد.
=تَأَرَّبَ-
تَأَربًا [أرب] : با تكلّف به زيركى پرداخت،- تِ العُقْدَةَ: گره سفت و محكم شد،- الأَمْرَ: آن كار مشكل و سخت گرديد.
=تَأَرَّجَ-
تَأَرُّجًا [أرج] : از آن بوى خوش پخش شد.
=تَأَرْجَحَ-
تَأَرْجُحًا [رجح] الشي ءُ: آن چيز تكان خورد و لرزيد.
=التَّأْريخ-
ج تَوَارِيخ [أرخ] : معرّفى وقت و زمان؛ «تَارِيخُ الشي ءِ» : زمان حدوث آن چيز.
=تأَزَّرَ-
تَأَزُّرًا [أزر] : شلوار پوشيد.
=تَأَزَّزَ-
تَأَزُّزًا [أزّ] المجلسُ: مجلس پُر از مردم شد.
=تَأَزَّمَ-
تَأَزُّمًا [أزم] القومُ: آن قوم دچار سختى شدند،- تِ الحالةُ: وضع وخيم شد.
=تَأَسَّى-
تَأَسِّيًا [أسو] : بردبار شد و تسلّى يافت.
=تَأَسَّدَ-
تأَسُّدًا [أسد] : بسان شير شد،- عَلَيه:
بر او دلير شد.
=تَأَسَّسَ-
تَأَسُّسًا [أسّ] البيتُ: اساس خانه ساخته شد.
=تَأَسَّفَ-
تَأَسُّفًا [أسف] : افسوس خورد، اندوهگين شد.
=تَأَسَّلَ-
تَأَسُّلًا [أسل] هُ: در اخلاق و عادات و رفتار او بسان وى شد.
=تَأَسَّنَ-
تَأَسُّنًا [أسن] الماءُ: آب دگرگون شد،- وِدُّهُ: دوستى او تغيير يافت.
=التَّأْسِيسِيّ-
آنچه كه اساس ساختمان يا پى ريزى انجمن يا پروژه اى را وضع كند؛ «المَجلِسُ التَّأْسِيسِيّ» : مجلس مؤسسان يا مجلس خبرگان كه قانون اساسى كشور را وضع مى كند.
=تَأَشَّبَ-
تَأَشُّبًا [أشب] القومُ: آن قوم با هم آميختند،- الشّجرُ: درختان در هم پيچيده و به هم پيوسته شدند.
=التَّأْشِير-
مص، نشان، علامت، مهر كه بر روى اسناد زننده،- ج تَآشير: آنچه را كه ملخ و مانند آن نيش زند.
=التَّأْشِيرَة-
نشان زده شده بر روى اوراق و اسناد رسمى مانند امضا و مهر؛ «تأشيرةُ المرور» : اجازه ى ورود به كشورى، ويزا.
=تَأَصَّلَ-
تَأَصُّلًا [أصل] : ريشه دار شد.
=تَأَفَّفَ-
تَأَفُّفًا [أف] : بر اثر سختى و اندوه «أُف» گفت.
=تَأَكَّد-
تَأَكُّدًا [أكد] : آن چيز استوار و سخت شد،- مِنْ: از ... يقين حاصل كرد.
=تَأَكَّرَ-
تَأَكُّرًا [أكر] الأرضَ: زمين را كند و شخم زد.
=تَأَكْسَدَ-
تَأَكْسُدًا (ك) : آن چيز با اكسيژن پيوسته شد، زنگ زد- اين واژه يونانى است-
تَأَكَّلَ-
تَأَكُّلًا [أكل] تِ السنُّ: دندان سائيده شد و پوسيد و افتاد.
=التَّأْكِيد-
[أكد] : اثبات، تضمين، متأكد شدن، تأكيد كردن.
=التَّأْكِيدَات-
تضمينات.
=تَأَلّى-
تَأَلِّيًا [ألو] : سوگند خورد،- على نفسِهِ أن: خود را ملزم و متعهد ساخت كه ...
=تَأَلَّبَ-
تَأَلُّبًا [ألب] : جمع و انبوه شد،- على: بر چيزى توطئه كرد.
=تَأَلَّفَ-
تَأَلُّفًا [ألف] هُ: با او همصحبت شد و مدارا كرد،- الشي ءُ: آن چيز تأليف و يا تنظيم شد،- تِ الوزارةُ: هيأت وزيران يا كابينه تشكيل شد،- القومُ: آن قوم گردهم آمدند.
=تَأَلَّقَ-
تَأَلُّقًا [ألق] البرقُ: برق درخشيد،- تِ المَرْأةُ: آن زن خود را آراست.
=التَّأَلُّق-
[ألق] (ف) : درخشندگى و تابندگى بعضى از مواد بدون ايجاد حرارت. از اين وسيله براى نشان دادن علامات رانندگى در راهها و همچنين كشتيها استفاده مى شود و گونه هاى بسيارى دارد مانند تابندگى فُسفُر كه اثر دراز مدت دارد و نيز تابندگى فلور كه زود خاموش مى شود.
=تَأَلَّمَ-
تَأَلُّمًا [ألم] : دردمند شد.
=تَأَلَّهَ-
تَأَلُّهًا [أله] : ادعاى خدائى كرد، عابد و زاهد و نيايشگر شد.
=التَّأْلِيف-
مص،- ج تَآليف: كتاب كه مسائل علمى در آن گردآورى شده باشد.
=التُّؤْم-
[تأم] : يكى از دو قلوها؛ «هو تُؤْمُهُ» :
با او دو قلو است.
=التِّئْمُ-
مترادف (التُّؤْم) است.
=تَأَمَّرَ-
تَأَمُّرًا [أمر] عليهِ: بر او چيره شد و امر و نهى كرد،- هُ: با او مشورت كرد.
=تَأَمْرَكَ-
تَأَمْرُكًا الرجُلُ: آن مرد آمريكائى شد، او با اخلاق و روش آمريكائيان پرورش يافت و عادت كرد.
=التَّأْمُرِيّ-
إنسان، آدمى زاده.
=تَأَمَّلَ-
تَأَمُّلًا [أمل] الأمرَ و فيهِ: در آن كار انديشيد و تأمّل كرد؛ «تَأمَّلَ جَمَالَ الطَّبِيعَةِ» :