فهرس الكتاب

الصفحة 129 من 1009

كرد،- بالشي ءِ: او را وادار به اقرار بر آن چيز كرد.

=أَقْنَفَ-

إقْنَافًا [قنف] : داراى ارتشى بزرگ شد، انديشه و كار او در امر معاش و زندگى با هم يكسان شد، گوش وى سست شد.

=الأَقْنَف-

م قَنْفَاء، ج قَنف [قنف] : آنكه گوش سفت و كوچك دارد،- مِنَ الْخَيل: اسب گردن سفيد.

=الأَقْنَم-

[قنم] : آنچه كه گنديده و بدبو شده باشد.

=الأُقْنُوم-

ج أَقَانِيم [قنم] : شخص، اصل و نژاد.- اين واژه سريانى است-

أَقْهَى-

إقْهَاءً [قهو] : پيوسته قهوه نوشيد،- عن الطَّعَام: اشتهاى او به غذا كم شد.

=أَقْهَرَ-

إقْهَارًا [قهر] هُ: آن مرد را ناكام و مقهور يافت،- الرجُلُ: كار آن مرد به خوارى و زبونى كشيده شد، ياران او ناكام و مقهور شدند.

=أَقْوَى-

إقْوَاءً [قوي] الرجُلُ: آن مرد داراى ستورى نيرومند شد، آن مرد به سرزمينى خشك در آمد، توانگر شد، مستمند شد، گرسنه شد ولى با خود چيزى نداشت،- القومُ: توشه ى آن قوم تمام شد،- تِ الدارُ: خانه از ساكنين خود خالى شد،- الحبلَ: قسمتى از ريسمان را كلفت تر از قسمت ديگر قرار داد،- الشعْرَ:

قافيه هاى شعر را با رفع بيت و جربيتى ديگر نابسامان كرد.

=الأَقْوَد-

م قَوْدَاء، ج قُود [قود] : دراز پشت و گردن از اسب و جز آن، اسب زبون و فرمانبردار، كوه بلند، آنكه به كارى روى آورد و از آن منصرف شود، آنكه گردنى ستبر و سخت دارد، بخيل.

=اقْوَرَّ-

اقْوِرَارًا [قور] الجلدُ: پوست از فرط لاغرى ترنجيده شد، سست شد،- الفرسُ:

اسب لاغر و كمر باريك شد.

=الأَقْوَر-

م قَوْرَاء [قور] : آنچه كه فراخ و پهن باشد.

=الأَقْوَس-

[قوس] : خميده پشت، ريگ توده ى بلند مانند چنبر؛ «دليلٌ اقْوَس» : شبى سخت طولانى.

=أَقْوَلَ-

إقْوَالًا [قول] فلانًا ما لم يَقُل: چيزى را كه فلانى نگفته بود به او نسبت داد.

=الأَقْوَم-

افعل تفضيل است؛ «فُلانٌ اقْوَمُ كَلَامًا من فُلانٍ» : سخن فلانى بهتر و مناسبتر است از فلان.

=الأُقَيْحِيَان-

[قحو] (ن) : اين اسم مصغّر (اقْحُوان) است.

=الأُقَيْحِيَانَة-

[قحو] (ن) : واحد (الأُقَيْحِيَان) است.

=الإكَاد-

[وكد] : واحد (الوَكَائِد) است، ريسمان يا تسمه اى كه با آن گاو را هنگام دوشيدن شير بندند.

=الأَكَادِيد-

[كدّ] : فراريان- اين واژه مفرد ندارد-؛ «قَومٌ أكادِيد» گروه فرارى؛ «رأيتُهم أَكادِيد» : آنان را پراكنده ديدم.

=الأَكَّار-

ج أَكَرَة و أَكَّارُون [أكر] : شخم كننده، كشاورز.

=الأُكَارِينا-

(مو) : گونه اى از ابزار موسيقى است بشكل ناى كه داراى هشت سوراخ مى باشد.

=الأَكَاسيا-

أو الرونينِيَّة (ن) : درخت گلى است از رسته ى (القَطَّانِيّات) كه داراى شاخه هاى تيغى و گلهاى سفيد رنگ يا صورتى و خوشبو است.

=الأُكاف-

ج أُكُف و آكِفَة [أكف] : پالان خر يا ستور.

=الإكَاف-

ج وُكُف [وكف] : به معناى (الأُكاف) است.

=الأَكَّاف-

[أكف] : پالان دوز، پالان ساز، پالان فروش.

=الأَكَّال-

[أكل] : پُر خور.

=أَكْأَبَ-

إكْآبًا [كأب] الرجُلُ: آن مرد اندوهگين شد، در معرض هلاك قرار گرفت،- الرّجُلَ: آن مرد را اندوهگين كرد.

=الأَكْأَب-

[كأب] : «ما أَكْأَبَه» : چه بسيار سخت است اندوه او.

=أَكَبَّ-

إكْبَابًا [كبّ] فلانًا: فلانى را بر زمين زد،- الرجُلُ: آن مرد بر زمين افتاد،- على العِلْم و غيرهِ: به دانش روى آورد، و به آن پرداخت،- عليهِ: براى نگهدارى آن شخص خود را بر روى وى افكند.

=أَكْبَى-

إكْبَاءً [كبو] الزنْدُ: فندك روشن نشد،- الزَّنْدَ: فندك را به دود انداخت ولى روشن نشد،- وجهَهُ: چهره خود را دگرگون ساخت.

=أَكْبَحَ-

إكْبَاحًا [كبح] الدَّابَّةَ باللجام: ستور را با كشيدن لگام نگهداشت.

=الأَكْبَد-

م كَبْدَاء، ج كُبْد [كبد] : آنكه داراى كَبِدى درشت باشد، آنكه جاى كبدش بر آمده باشد، مرد شكم گنده، مرد كندرو،- (ح) : نام پرنده ايست از رسته ى بازهاى شكارى.

=أَكْبَرَ-

إكْبَارًا [كبر] الأمرَ: آن امر را بزرگ يافت و از نظر وى بزرگ شد،- الرجُلَ: آن مرد را بزرگ شمرد، او را بزرگ يافت.

=الأَكْبَر-

[كبر] : مترادف (الإكْبِر) است،- ج أكابر و اكْبَرون: اسم تفضيل است؛ «الأَكْبَر وَ الأَصْغَر» : بزرگ و كوچك؛ «اكَابِرُ القَومِ» :

بزرگان و بزرگواران قوم.

=الإكْبِر-

[كبر] : چيزى است بسان حلواى كم شيرينى كه زنبور عسل آنرا با خود مىورد ولى نه موم است و نه عسل.

=الأَكْبَس-

م كَبْسَاء، ج كُبْس [كبس] : آنكه سرى ستبر و درشت دارد.

=أَكْبَنَ-

إكْبَانًا [كبن] لسانَهُ عنهُ: زبان خود را از وى باز داشت.

=أَكَتَّ-

إكْتَاتًا [كتّ] الكلامَ في أُذنِه: سخن را آهسته در گوش او گفت.

=اكْتَابَ-

اكْتِيَابًا [كوب] : با كوپ (فنجان) آب نوشيد.

=اكْتَادَ-

اكْتِيَادًا [كيد] هُ: او را نيرنگ زد و فريب داد.

=اكْتَازَ-

اكْتِيَازًا [كوز] : با كوزه آب نوشيد،- الماءَ: با كوزه آب گرفت.

=اكْتَالَ-

اكْتِيَالًا [كيل] منه و عليهِ: پيمانه را از او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت