فهرس الكتاب

الصفحة 281 من 1009

=تَنَاصَبَ-

تَنَاصُبًا [نصب] القومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را ميان خود تقسيم كردند.

=تَنَاصَرَ-

تَنَاصُرًا [نصر] القومُ: آن قوم يكديگر را يارى كردند، بعضى از آنها بعضى ديگر را يارى كردند.

=تَنَاصَفَ-

تَنَاصُفًا [نصف] القومُ: بعضى از آن قوم بعضى ديگر را انصاف دادند.

=تَنَاصَلَ-

تَنَاصُلًا [نصل] : بيرون آمد و آشكار شد.

=التَّنَاصِيب-

[نصب] : علامات و نشانه هاى راه و رانندگى كه در راهها و خيابانها براى راهنمائى نصب كنند.

=تَنَاضَلَ-

تَنَاضُلًا [نضل] القومُ: آن قوم بر يكديگر تفاخر كردند، در مبارزه و ستيز با هم مسابقه دادند.

=تَنَاطَحَ-

تَنَاطُحًا [نطح] الكَبْشَانِ: آن دو قوچ يكديگر را شاخ زدند،- تِ الأَمْوَاجُ او السُّيُولُ:

موجهاى آب و سيلها به هم خوردند.

=تَنَاطَقَ-

تَنَاطُقًا [نطق] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم گفتگو كردند.

=تَنَاظَرَ-

تَنَاظُرًا [نظر] تِ الدارانِ: آن دو خانه روبروى هم قرار گرفتند،- القومُ: آن قوم بر يكديگر نگريستند،- الرجُلانِ في الأَمْرِ: آن دو مرد بر سر آن كار با هم جدال كردند، با هم چانه زدند.

=تَنَاظَمَ-

تَنَاظُمًا [نظم] اللُؤلُؤُ: و نحوُه: مرواريد و مانند آن منظم شد و به رشته در آمد،- تِ الصّخورُ: صخره ها و سنگها به هم پيوستند.

=تَنَاعَى-

تَنَاعِيًا [نعي] القومُ: آن قوم خبر كشته شدگان خود را اعلام كردند تا يكديگر را براى گرفتن انتقام به جنگ برانگيزند.

=تَنَاعَتَ-

تَنَاعُتًا [نعت] هُ الناسُ: مردم او را به خوبى توصيف كردند.

=تَنَاعَسَ-

تَنَاعُسًا [نعس] : خود را به خواب زد، چرت زد،- البرقُ: برق سست شد،- تِ السوقُ: بازار كساد شد.

=تَنَاعَمَ-

تَنَاعُمًا [نعم] : آن مرد در رفاه و آسايش قرار گرفت.

=تَنَاغَى-

تَنَاغِيًا [نغو] القوم: آن قوم با هم مسابقه دادند.

=تَنَاغَصَ-

تَنَاغُصًا [نغص] تِ الإبلُ: شتران انبوهى كردند و بهم خوردند.

=تَنَافَى-

تَنَافِيًا [نفي] الرجالُ: آن مردان از يكديگر دفاع كردند و مخالف هم شدند،- تِ الأَشْيَاءُ: آن چيزها مختلف و از هم جدا شدند.

=تَنَافَدَ-

تَنَافُدًا [نفد] القومُ: آن قوم با هم ستيز و دشمنى كردند،- الخَصْمَانِ الى الْقَاضِي: آن دو خصم نزد قاضى شكايت كردند و هر يك براى خود دليلى آورد.

=تَنَافَذَ-

تَنَافُذًا [نفذ] القومُ إلى الحاكم: آن قوم نزد حاكم دادخواهى كردند.

=تَنَافَرَ-

تَنَافُرًا [نفر] القوم للأمرِ: آن قوم به سوى آن كار رفتند،- الرجلان: آن دو مرد نزد حاكم محاكمه شدند و بر يكديگر فخر كردند.

=تَنَافَزَ-

تَنَافُزًا [نفز] القومُ: آن قوم بر يكديگر حمله كردند.

=تَنَافَسَ-

تَنَافُسًا [نفس] القومُ في الأمرِ: آن قوم در آن كار با هم رقابت كردند، در آن كار با هم بشرط مسابقه و بخشندگى توافق كردند.

=تَنَافَطَ-

تَنَافُطًا [نفط] تِ القِدْرُ: غذا در ديگ كف كرد.

=تَنَاقَدَ-

تَنَاقُدًا [نقد] الدَّراهِمَ: پولها را نقد كرد و جعلى آنها را بيرون كشيد.

=تَنَاقَصَ-

تَنَاقُصًا [نقص] الشي ءُ: آن چيز اندك اندك كم شد.

=تَنَاقَضَ-

تَنَاقُضًا [نقض] البناءُ أو الحبلُ:

ساختمان يا ريسمان گسسته شد،- القولَانِ:

آن دو سخن ضد يكديگر شدند،- الرجلانِ البيعَ: آن دو مرد معامله را فسخ كردند.

=التَّنَاقُض-

[نقض] : مص، مخالفت و تدافع؛ «في كلامِهِ تَنَاقُضٌ» : در سخن او ضد و نقيض وجود دارد.

=تَنَاقَلَ-

تَنَاقُلًا [نقل] القومُ الحديثَ فيما بينهم: آن قوم در ميان خود سخن را از قول يكديگر گفتند؛ «تَنَاقَلَتْهُ الأَلْسُنُ» : آن چيز بر سر زبانها افتاد،- تْهُ الأَيْدِي: آن چيز دست بدست گشت.

=تَنَاكَثَ-

تَنَاكُثًا [نكث] القومُ عهودَهم: آن قوم عهدها و پيمانهاى خود را شكستند.

=تَنَاكَحَ-

تَنَاحُحًا [نكح] القومُ: بعضى از افراد آن قوم با خانواده هاى بعضى ديگر ازدواج كردند.

=تَنَاكَدَ-

تَنَاكُدًا [نكد] الرجُلانِ: آن دو مرد بر يكديگر سخت گرفتند.

=تَنَاكَرَ-

تَنَاكُرًا [نكر] : خود را به نادانى زد،- الأمرَ: آن كار را ندانست،- القومُ: آن قوم با يكديگر دشمنى كردند و منكر هم شدند.

=تَنَاكَفَ-

تَنَاكُفًا [نكف] القومُ الكلامَ: آن قوم سخن را بطور متناوب و پياپي گفتند.

=تَنَاهَى-

تَنَاهِيًا [نهي] الشي ءُ: آن چيز بپايان خود رسيد،- الماءُ: آب در آبگير راكد ماند،- الخَبَرُ: خبر رسيد؛ «تَنَاهى إلى أَسْمَاعِهِمْ» :

خبر به گوش آنها رسيد،- عن الشي ءِ: از آن چيز بازماند،- القومُ عن المُنْكَرِ: بعضى از آن قوم بعضى ديگر را نهي از منكر كردند.

=تَنَاهَبَ-

تَنَاهُبًا [نهب] الفَرَسانِ: آن دو اسب در دويدن با هم مسابقه دادند،- تِ الإِبلُ الْأَرْضَ: شتران آن زمين را بسيار زير پاى گرفتند.

=تَنَاهَدَ-

تَنَاهُدًا [نهد] القومُ في الحرب: بعضى از آن قوم براى جنگ بر بعضى ديگر قيام كردند،- القومُ: هر يك از افراد آن قوم بطور مساوى پولى براى خريد غذا دادند تا با هم غذا خورند،- الْقَومُ الشَّي ءَ: آن قوم آن چيز را ميان خود گرفتند.

=تَنَاهَزَ-

تَنَاهُزًا [نهز] الرجُلانِ: آن دو مرد بر سر كارى شتاب و رقابت كردند؛ «تَنَاهَزُوا الفُرَصَ» : در بدست آوردن چيزى فرصتها را غنيمت شمردند.

=تَنَاهَضَ-

تَنَاهُضًا [نهض] القومُ في الحرب: آن قوم براى جنگ برخاستند.

=تَنَاهَقَ-

تَنَاهُقًا [نهق] تِ الحُمُرُ: خرها به صدا درآمدند.

=تَنَاوَبَ-

تَنَاوُبًا [نوب] القومُ على الماء: آن قوم بعلت كمى آب بطور متناوب با ريختن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت