تَنَاصُبًا [نصب] القومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را ميان خود تقسيم كردند.
=تَنَاصَرَ-
تَنَاصُرًا [نصر] القومُ: آن قوم يكديگر را يارى كردند، بعضى از آنها بعضى ديگر را يارى كردند.
=تَنَاصَفَ-
تَنَاصُفًا [نصف] القومُ: بعضى از آن قوم بعضى ديگر را انصاف دادند.
=تَنَاصَلَ-
تَنَاصُلًا [نصل] : بيرون آمد و آشكار شد.
=التَّنَاصِيب-
[نصب] : علامات و نشانه هاى راه و رانندگى كه در راهها و خيابانها براى راهنمائى نصب كنند.
=تَنَاضَلَ-
تَنَاضُلًا [نضل] القومُ: آن قوم بر يكديگر تفاخر كردند، در مبارزه و ستيز با هم مسابقه دادند.
=تَنَاطَحَ-
تَنَاطُحًا [نطح] الكَبْشَانِ: آن دو قوچ يكديگر را شاخ زدند،- تِ الأَمْوَاجُ او السُّيُولُ:
موجهاى آب و سيلها به هم خوردند.
=تَنَاطَقَ-
تَنَاطُقًا [نطق] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم گفتگو كردند.
=تَنَاظَرَ-
تَنَاظُرًا [نظر] تِ الدارانِ: آن دو خانه روبروى هم قرار گرفتند،- القومُ: آن قوم بر يكديگر نگريستند،- الرجُلانِ في الأَمْرِ: آن دو مرد بر سر آن كار با هم جدال كردند، با هم چانه زدند.
=تَنَاظَمَ-
تَنَاظُمًا [نظم] اللُؤلُؤُ: و نحوُه: مرواريد و مانند آن منظم شد و به رشته در آمد،- تِ الصّخورُ: صخره ها و سنگها به هم پيوستند.
=تَنَاعَى-
تَنَاعِيًا [نعي] القومُ: آن قوم خبر كشته شدگان خود را اعلام كردند تا يكديگر را براى گرفتن انتقام به جنگ برانگيزند.
=تَنَاعَتَ-
تَنَاعُتًا [نعت] هُ الناسُ: مردم او را به خوبى توصيف كردند.
=تَنَاعَسَ-
تَنَاعُسًا [نعس] : خود را به خواب زد، چرت زد،- البرقُ: برق سست شد،- تِ السوقُ: بازار كساد شد.
=تَنَاعَمَ-
تَنَاعُمًا [نعم] : آن مرد در رفاه و آسايش قرار گرفت.
=تَنَاغَى-
تَنَاغِيًا [نغو] القوم: آن قوم با هم مسابقه دادند.
=تَنَاغَصَ-
تَنَاغُصًا [نغص] تِ الإبلُ: شتران انبوهى كردند و بهم خوردند.
=تَنَافَى-
تَنَافِيًا [نفي] الرجالُ: آن مردان از يكديگر دفاع كردند و مخالف هم شدند،- تِ الأَشْيَاءُ: آن چيزها مختلف و از هم جدا شدند.
=تَنَافَدَ-
تَنَافُدًا [نفد] القومُ: آن قوم با هم ستيز و دشمنى كردند،- الخَصْمَانِ الى الْقَاضِي: آن دو خصم نزد قاضى شكايت كردند و هر يك براى خود دليلى آورد.
=تَنَافَذَ-
تَنَافُذًا [نفذ] القومُ إلى الحاكم: آن قوم نزد حاكم دادخواهى كردند.
=تَنَافَرَ-
تَنَافُرًا [نفر] القوم للأمرِ: آن قوم به سوى آن كار رفتند،- الرجلان: آن دو مرد نزد حاكم محاكمه شدند و بر يكديگر فخر كردند.
=تَنَافَزَ-
تَنَافُزًا [نفز] القومُ: آن قوم بر يكديگر حمله كردند.
=تَنَافَسَ-
تَنَافُسًا [نفس] القومُ في الأمرِ: آن قوم در آن كار با هم رقابت كردند، در آن كار با هم بشرط مسابقه و بخشندگى توافق كردند.
=تَنَافَطَ-
تَنَافُطًا [نفط] تِ القِدْرُ: غذا در ديگ كف كرد.
=تَنَاقَدَ-
تَنَاقُدًا [نقد] الدَّراهِمَ: پولها را نقد كرد و جعلى آنها را بيرون كشيد.
=تَنَاقَصَ-
تَنَاقُصًا [نقص] الشي ءُ: آن چيز اندك اندك كم شد.
=تَنَاقَضَ-
تَنَاقُضًا [نقض] البناءُ أو الحبلُ:
ساختمان يا ريسمان گسسته شد،- القولَانِ:
آن دو سخن ضد يكديگر شدند،- الرجلانِ البيعَ: آن دو مرد معامله را فسخ كردند.
=التَّنَاقُض-
[نقض] : مص، مخالفت و تدافع؛ «في كلامِهِ تَنَاقُضٌ» : در سخن او ضد و نقيض وجود دارد.
=تَنَاقَلَ-
تَنَاقُلًا [نقل] القومُ الحديثَ فيما بينهم: آن قوم در ميان خود سخن را از قول يكديگر گفتند؛ «تَنَاقَلَتْهُ الأَلْسُنُ» : آن چيز بر سر زبانها افتاد،- تْهُ الأَيْدِي: آن چيز دست بدست گشت.
=تَنَاكَثَ-
تَنَاكُثًا [نكث] القومُ عهودَهم: آن قوم عهدها و پيمانهاى خود را شكستند.
=تَنَاكَحَ-
تَنَاحُحًا [نكح] القومُ: بعضى از افراد آن قوم با خانواده هاى بعضى ديگر ازدواج كردند.
=تَنَاكَدَ-
تَنَاكُدًا [نكد] الرجُلانِ: آن دو مرد بر يكديگر سخت گرفتند.
=تَنَاكَرَ-
تَنَاكُرًا [نكر] : خود را به نادانى زد،- الأمرَ: آن كار را ندانست،- القومُ: آن قوم با يكديگر دشمنى كردند و منكر هم شدند.
=تَنَاكَفَ-
تَنَاكُفًا [نكف] القومُ الكلامَ: آن قوم سخن را بطور متناوب و پياپي گفتند.
=تَنَاهَى-
تَنَاهِيًا [نهي] الشي ءُ: آن چيز بپايان خود رسيد،- الماءُ: آب در آبگير راكد ماند،- الخَبَرُ: خبر رسيد؛ «تَنَاهى إلى أَسْمَاعِهِمْ» :
خبر به گوش آنها رسيد،- عن الشي ءِ: از آن چيز بازماند،- القومُ عن المُنْكَرِ: بعضى از آن قوم بعضى ديگر را نهي از منكر كردند.
=تَنَاهَبَ-
تَنَاهُبًا [نهب] الفَرَسانِ: آن دو اسب در دويدن با هم مسابقه دادند،- تِ الإِبلُ الْأَرْضَ: شتران آن زمين را بسيار زير پاى گرفتند.
=تَنَاهَدَ-
تَنَاهُدًا [نهد] القومُ في الحرب: بعضى از آن قوم براى جنگ بر بعضى ديگر قيام كردند،- القومُ: هر يك از افراد آن قوم بطور مساوى پولى براى خريد غذا دادند تا با هم غذا خورند،- الْقَومُ الشَّي ءَ: آن قوم آن چيز را ميان خود گرفتند.
=تَنَاهَزَ-
تَنَاهُزًا [نهز] الرجُلانِ: آن دو مرد بر سر كارى شتاب و رقابت كردند؛ «تَنَاهَزُوا الفُرَصَ» : در بدست آوردن چيزى فرصتها را غنيمت شمردند.
=تَنَاهَضَ-
تَنَاهُضًا [نهض] القومُ في الحرب: آن قوم براى جنگ برخاستند.
=تَنَاهَقَ-
تَنَاهُقًا [نهق] تِ الحُمُرُ: خرها به صدا درآمدند.
=تَنَاوَبَ-
تَنَاوُبًا [نوب] القومُ على الماء: آن قوم بعلت كمى آب بطور متناوب با ريختن