فهرس الكتاب

الصفحة 623 من 1009

=العِرْبِيد-

[عربد] : بد اخلاق، بدخوى.

=العُرَّة-

[عرّ] : كنيز، كوهانِ شتر، بد رفتارى، آنچه از حالات ديوانگى كه براى شخص پديد آيد، گرى، گناه، پشكل، سرگين، فضله كبوتر.

=العَرَّة-

مؤنث (العَرّ) است، يكبار، خوى بد، عيب، سختى جنگ.

=عَرَجَ-

-عُرُوجًا و مَعْرَجًا: چيزى به پاى او خورد و لنگان شد،- فِى السُّلَّم: از پله بالا رفت،- عَلَى الشَّي ءِ وَ فِيهِ: بر آن چيز ارتقاء يافت، بالا رفت.

=عُرِجَ-

بهِ: او بالا برده شد.

=عَرَّجَ-

تَعْرِيجًا [عرج] : ايستاد و تأمل كرد، از سوئى به سوى ديگر خم شد،- الرَّجُلُ: به هنگام غروب خورشيد درآمد،- عَنِ الشَّي ء:

آنرا رها كرد و منصرف شد،- الثَّوبَ: بر روى جامه چين انداخت،- البِنَاءَ اوِ النَّهر:

ساختمان يا مسير رودخانه را كج ساخت؛ «فُلانُ لا يُعَرَّجُ عَلَى قَولِه» : بگفته فلانى نتوان اعتماد كرد.

=العَرَج-

راه رفتن مرد لنگ.

=العَرْجَاء-

مؤنث (الأَعرَج) است،- (ح) :

كفتار.

=العَرَجَان-

مرادف (العَرَج) است.

=العُرْجَة-

مرادف (العَرْجَة) است.

=العَرْجَة-

آنچه بر آن ايستاده شود، توقفگاه.

=العِرْزال-

[عرزل] : كوخى كه از شاخه هاى درخت براى نگهبانى ساخته شود.

=عَرَس-

-عَرْسًا: در جشن و شادى شركت كرد.

=عَرِسَ-

-عَرَسًا بهِ: با او انس گرفت.

=العُرْس-

ج أَعْرَاس و عُرُسات: عروسى، غذاى عروسى،- ج اعْراس (ح) : بچه شتر.

=العِرْس-

ج أَعْرَاس: همسر مرد؛ «عِرْسُ الْمَرْأَة» : شوهر؛ «ابْنُ عِرْسِ» ج بنات عِرْسٍ (مذكر و مؤنث) است: راسو (موش خرما) .

=العُرُس-

ج أَعْرَاس و عُرُسات: عروسى، غذاى عروسى.

=عَرَشَ-

-عَرْشًا: ساختمانى از چوب، ساخت،- البَيْتَ: خانه را بنا كرد،- العَرْشَ:

تخت ساخت،- عَرْشًا و عُرُوشًا الكَرْمَ:

شاخه هاى درخت انگور را بر روى چوب قرار داد.

=عَرَّشَ-

تَعْرِيشًا [عرش] الكَرْمُ: شاخه هاى درخت انگور بر روى چوب رشد كرد،- الكَرْمَ: شاخه هاى درخت انگور را بر روى چوب بالا بُرد،- الْبَيْتَ: سقف خانه را بلند ساخت،- الطّائِرُ: پرنده بالا رفت و با دو بال خود سايه افكند.

=العَرْش-

مص، و- ج أَعْرَاش و عُرُوش و عِرَشَة و عُرُش: تخت شاهى، عزت و بزرگى؛ «ثُلَّ عَرْشُهُ» : عزت و بزرگى او بر باد رفت، چادر، چتر، كاخ، دهانه چاه،- مِنَ الْقَوم:

رئيس خانواده،- مِنَ الْبَيْت: سقف خانه؛ «عَرْشُ الطّائِر» : لانه پرنده.

=العَرْصَة-

ج عِرَاص و أَعْرَاص و عَرَصَات:

حياط خانه، زمين بدون ساختمان.

=عَرَضَ-

-عَرْضًا: آشكار شد و دوام نيافت،- المتاعَ لِلْبَيْع: متاع را براى فروش عرضه نمود،- الشّيْ ءَ لِفُلان: چيزى را به ديگرى ارائه داد،- الشَّيْ ءَ عَلَيْهِ: آنرا نشان داد،- الْجُندَ: لشكر را با مراقبت براه انداخت،- القَوْمَ عَلَى السَّيفِ: با شمشير آنها را زد،- لِي عَارِضٌ: مانعى برايم پيش آمد،- لَهُ عارِضٌ مِنَ الحُمَّى: گرفتار تب شد،- الحَصيرَ:

فرش را گُسترد،- الكِتَابَ: كتاب را از بر خواند.

=عَرِضَ-

-عَرْضًا: آشكار شد و دوام نيافت.

=عَرُضَ-

-عِرَضًا و عَرَاضَةً: چيزى را پهن كرد، اين كلمه ضد (طالَ) است.

=عَرَّضَ-

تَعْرِيضًا [عرض] الشي ءَ: آنرا پهن كرد،- الشي ءَ للشي ء: چيزى را براى چيز ديگرى عَرضه كرد؛ «عَرَّضْتَ مَالَك لِلْهَلاك» : دارائى خود را تباه كردى،- المَتاعَ: متاع را با عرضه كردن فروخت،- فلانٌ: فلانى دچار مشكلات شد،- الكاتِبُ: نويسنده چيزى بيان نكرد،- لهُ و بِهِ: چيزى را گفت ولى با صراحت نگفت،- هُ مِنْ مَالِهِ بِكذا: به او از مال خود عوض داد.

=العُرْض-

دامنه كوه، طرف، ناحيه،- مِنَ الْبَحْرِ اوِ النَّهر: وسط دريا و يا ميان رودخانه،- مِنَ الحَديث: حديث بسيار،- مِنَ السَّيْفِ أَوِ العُنُقِ: طرف شمشير يا گردن؛ «خَرَجُوا يَضْرِبُونَ النَّاسَ عَنْ عُرضٍ» : ريختند و مردم را از هر سو و بهر صورت زدند؛ «ضَرَبَ بِهِ عُرْضَ الحائِط» : آن چيز را به يكسو انداخت و از آن روى گردانيد؛ «هُوَ مِنْ عُرْضِ النّاسِ» :

او از افراد مردم است.

=العَرْض-

مص، و- ج عُرُوض و عِرَاض و أَعْرَاض: پهنا بر خلاف طول، وسعت، كوه، دامنه كوه، دره، ابر، لشكر بسيار، ملخ بسيار، ديوانگى، طلب انجام كارى با آرامى و ادب،- مِنَ اللَّيلِ: ساعتى از شب؛ «عَرْضُ مَكانٍ مَا مِنَ الأَرض» (فك) : زاويه ميان خط عمودى و مستواى خط استواء است؛ «الْعَرْضُ السَّماوِي لِكَوكَب ما» (فك) : زاويه سطح فلك البروج و خط مستقيم ميان زمين و ستاره است،- ج عُرُوض: كالا و متاع از هر نوعى به جز درهم و دينار، مقدار كالاى عرضه شده براى فروش در بازار؛ «العَرْضُ وَ الطّلَب» : عرضه و تقاضا؛ «عَرْضُ الْحَال» :

تقاضانامه؛ «الشَّي ءُ عَرْضُ عَيْنى» : آن چيز در مقابل چشم من است؛ «يَوْمُ الْعَرض» : روز دِين.

=العِرْض-

ج أَعْراض: آنچه از اصالت و بزرگى كه انسان بدان مى بالد و افتخار مى كند، آبرو، حيثيت، نفس، جسد، شرف و بزرگى پدران و نياكان يا در پيروان و فرزندان، بوى اندام، اخلاق پسنديده، ابر غليظ، لشكر انبوه، دسته هاى انبوه از ملخ؛ «هو نقيّ الْعِرْض» : او از هر بدى و پستى منزّه و پاك است؛ (العِرْض ج عُرْضَان) : كنار درّه يا پيرامون شهر، هر درّه اى كه در آن درخت و آب و روستا باشد،- (ع ا) : هر جاى بدن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت