فهرس الكتاب

الصفحة 435 من 1009

كرد،- اللّهَ في امرِهِ: در كار خود از خدا ترسيد.

=الرَّاقِد-

ج رُقُود و رُقَّد: آنكه خوابيده باشد.

=الرَّاقِص-

فا،- (فك) : به واژه ى (الجَاثِي) رجوع شود.

=الرَّاقِصَة-

مؤنث (الراقِص) است؛ «سَهْرةٌ رَاقِصَة» : جشن رقص كه در شب بر پا مى شود.

=الرَّاقُود-

ج رَوَاقِيد [رقد] : خم بزرگ. اين واژه فارسى است.

=الرَّاقُول-

[رقل] : طنابي كه با آن بالاى درخت خرما روند.

=الرَّاقِي-

[رقي] : فا، مرد با فرهنگ و آزموده،- ج رُقَاة و رَاقُون: افسونگر، جادوگر.

=الرَّاقِيَة-

زن با فرهنگ و آزموده؛ «الطَّبَقَةُ الرَّاقِيَة» : افراد با فرهنگ و تحصيلكرده،- ج رَوَاقِ: مؤنث (الرَّاقِي) است بمعناى زن افسونگر؛ «رَجُلٌ راقِيَةٌ» : مردى كه وِرد و افسون سازد. تاء در اين واژه براى مبالغه است نه تأنيث.

=راكَبَ-

مُرَاكَبَةً [ركب] هُ: در سوارى ملازم او شد و بر وى اصرار ورزيد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الرَّاكِب-

ج رُكَّاب و رُكْبان و رُكُوب و رِكَبَة و رَكْب و رَكَبَة: فا، سواره بر خلاف (الماشِى) :

پياده؛ «رَاكِبُ الدرَّاجَة» : آنكه با دوچرخه رفت و آمد كند.

=الرَّاكِبَة-

نهال نخل خرما كه بر تنه ى نخل آويخته و به زمين نرسيده باشد،- ج رَوَاكِب: مؤنث (الرّاكِب) است.

=الرَّاكِد-

فا، آنچه كه در جاى خود ثابت بماند.

=الرَّاكِز-

مرد با وقار و بزرگوار. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=راكَضَ-

مُرَاكَضة [ركض] هُ: با او در دويدن مسابقه داد.

=الرَّاكِع-

ج رَاكِعون و رُكَّع و رُكُوع: فا،- ج رُكَّع و رُكُوع: هر چه كه سر فرود آورد.

=راكَلَ-

مُرَاكَلَةً [ركل] صاحبَهُ: آن دو مرد بر يكديگر لگد زدند.

=الرَّاكُوب-

[ركب] : نهال خرما كه بر تنه ى نخل آويخته و به زمين نرسيده باشد؛ «رَاكُوب الكَرْم» : چهارچوب يا آلاچيق كه بر روى آن شاخه هاى درخت انگور را گسترانند.

=الرَّاكُوبَة-

[ركب] : مترادف (الرَّاكوب) براى نهال خرما بن است.

=رالَ-

-- رَيْلًا [ريل] الصبيُّ: آب دهان كودك روان شد.

=رامَ-

-رَوْمًا و مَرَامًا [روم] الشي ءَ: آن چيز را خواست.

=رامَ-

-رَيْمًا [ريم] حملُ البعيرِ: بار شتر كج شد،- المَكَانَ و مِنْهُ: از آن جاى دور شد،- عَنْهُ: از او دورى گزيد،- بِالمَكَانِ:

در آن جاى مقيم و ثابت شد،- رَيْمًا وَ رَيْمَانًا الجَرْحُ: زخم التيام پيدا كرد.

=الرَّام-

[روم] (ن) : نام درختى است.

=رامَى-

مُرَامَاةً و رِمَاءً وَ تَرْمَاءً [رمي] هُ: بر يكديگر تير انداختند، يكديگر را راندند،- عن قَومِهِ:

از قوم خود دفاع كرد.

=الرَّامَة-

[روم] : گودالى كه در آن آب جمع شود، نام مكانى است در باديه.

=الرامَّة-

ج رُمُم [رمّ] من الجواري: دختر زيبا و تيز هوش.

=رامَحَ-

مُرامَحَةً [رمح] هُ: با نيزه بر يكديگر تاختند.

=الرَّامِح-

نيزه دار. اين واژه از خود فعل ندارد؛ «ثورٌ رَامِحٌ» : گاو دو شاخ؛ «السِّمَاكُ الرَّامِح» (فك) : نام ستاره ايست.

=الرَّامِس-

ج رَوَامِس: ستورى كه شبانگاه خارج شود و براه افتد.

=الرَّامِسَات-

بادهاى سخت كه بهنگام وزيدن خاك بر انگيزد و آثار و نشانه ها را بپوشاند.

=رامَقَ-

مُرَامَقَةً [رمق] الرجُلَ: آن مرد را زير نظر گرفت و مراقبت كرد، از ترس شرّ آن مرد با وى مدارا كرد،- العَمَلَ: آن كار را خوب انجام نداد.

=الرَّامُوز-

ج رَوَامِيز [رمز] : نمونه، پايه، اصل، نسخه ى برابر اصل.

=الرَّامُوس-

ج رَوَامِيس [رمس] : قبر، گور.

=الرَّامي-

[رمي] : فا، ج رُمَاة و رَامُون،- (فك) :

نام ستاره ايست،- قنَّبُ سِيَام (ن) : گياهى است ليفى از تيره ى قُرَاصيَّات كه در خاور دور مى رويد و الياف آن در نساجى بكار مى رود. اين گياه در هند بنام (رِيَة) و در جاوه و مالايو بر آن (رَامي) اطلاق كنند كه در ساير كشورها بهمين نام شناخته شده است.

=رانَ-

-رَوْنًا [رون] الأمرُ: آن كار سخت شد،- تِ اللَّيلَةُ: شبى سخت شد.

=رانَ-

-رَيْنًا و رُيُونًا [رين] الشي ءُ فلانًا و عليهِ و بهِ:

آن چيز بر وى چيره شد؛ «رانَ هَوَاهُ على قَلْبِهِ» :

عشق او بر دلش چيره شد،- تْ نَفْسُهُ: دل او بد و شوريده شد.

=الرَّان-

[رين] : گونه اى كفش دراز است.

=رانَى-

مُرَانَاةً [رنو] هُ: با او رقابت كرد، مدارا كرد.

=الرَّاهِب-

ج رُهْبَان: فا، راهب يا عابد مسيحى كه در دير خود عبادت خدا مى كند. اصل اين واژه از (الرَّهْبَة) يعنى ترس گرفته شده است.

=الرَّاهِبَة-

ج رَاهِبَات و رَوَاهِب: مؤنث (الرَّاهِب) است، حالتى كه ترس همراه آن باشد.

=راهَقَ-

مُرَاهَقَةً [رهق] الغلامُ: آن جوان بالغ شد و در حدّ مردان قرار گرفت.

=راهَنَ-

رِهَانًا و مُرَاهَنَةً [رهن] هُ على كذا: با او بر سر فلان چيز گرو بست،- هُ على الخَيلِ:

با او در اسب دوانى مسابقه داد.

=الرَّاهِن-

فا، ثابت، استوار، آماده، غذاى دائم و مانند آن، هم اكنون، حاضر؛ «فى الظُّرُوفِ الرَّاهِنَةِ» : در زمان حاضر؛ «الوَضْع الرَّاهِن و الحَالةُ الراهِنَة» : در اوضاع و احوال فعلى.

=الرَّاهَنَامَج-

كتاب راهنماى سفر دريائى، راهنامه. اين واژه فارسى است.

=الرَّاهِي-

[رهو] من العيش: زندگى خوب و آرام.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت