فهرس الكتاب

الصفحة 587 من 1009

براى ذخيره روغن و يا مانند آن تهيه كنند.

صحيح اين كلمه (الظَّرْف) است كه مرادف آن (الزِّقّ) مى باشد.

=ضَرِمَ-

ضَرَمًا: گرسنگى يا خشم او سخت شد،- عَلَيْهِ: بر او خشمگين شد،- تِ النَّارُ:

آتش روشن شد و شعله زد.

=ضَرَّمَ-

تَضْرِيمًا [ضرم] النارَ: آتش را روشن كرد و برافروخت.

=الضُّرْم-

(ن) : گياهى است خوشبو. ميوه آن بسان بلوط است و شكوفه آن بسان شكوفه سعتر (پودينه) مى باشد.

=الضِّرْم-

(ن) : مرادف (الضُّرْم) است،- (ح) : جوجه عقاب.

=الضَّرَم-

هيزم كه در آتش اندازند.

=الضَّرِم-

مرد گرسنه،- (ح) : جوجه عقاب.

=الضَّرَمَة-

ج ضَرَم: آتش، گل آتش.

=الضَّرُورَة-

ج ضَرُورَات [ضرّ] : نياز؛ «الضَّرُورَاتُ تُبِيح المحْظُوراتِ» : ضرورت و نياز. انسان را ناچار مى كند كه به كارى خلاف دست زند، و در همين رابطه گفته اند كه «لِلضَّروُرَةِ احْكَامٌ» .

=الضرُورِيّ-

[ضرّ] : كارى لازم و ضرورى، كارى كه ناگزير و غير قابل اجتناب باشد، كار اجبارى و بايسته.

=الضَّرُورِيَّات-

[ضرّ] : نيازمنديها، لوازم زندگى؛ «ضَرُورِيّاتُ الْحَيَاةِ» : نيازمنديهاى زندگى.

=الضَّرُوس-

من النوق: ماده شترى كه دوشنده پستانش را گاز گيرد؛ «حَرْبٌ ضَرُوسٌ» : جنگى سخت و خانمانسوز.

=الضَّرُوع-

گوسفند كه پستانش برآمده و يا بزرگ شده باشد.

=ضَرِيّ-

-ضَرَاوَةً و ضَرًى و ضَرْيًا و ضَرَاءَةً [ضرو] بالشي ءِ: به آن چيز پايدار شد،- ضَرىً و ضِرَاءً و ضَرَاءً الْكَلْبُ بِالصَّيْدِ: سگ به شكار گرفتن خوى گرفت و برانگيخته شد، سگ از گوشت و خون شكار خورد،- ضَرىً النَّبِيذُ:

مى پر رنگ و غليظ شد.

=الضَّرِيّ-

[ضرو] : مرادف (الضَّارِي) است؛ «كَلْبٌ ضَرِيٌ» : سگ شكارى؛ «عِرْقٌ ضَرِيٌ» : رگ كه خون آن بند نيايد.

=الضَّرِيب-

ج ضُرَبَاء: زننده، زده شده،- ج ضَرَائِب: شانس و نصيب، مثل و مانند، رسته و گونه، شكل، نژادى از مردم، يخ، برف.

=الضَّرِيبَة-

ج ضَرائِب: جاى ضربه در بدن، آنكه بر او شمشير خورده باشد، ماليات، خراج، خوى و طبيعت؛ «هَذِهِ ضَرِيبَتُهُ الّتى ضُرِبَ عَلَيْها» : اين خُلق و خوى و طبيعت او است،- مِنَ السَّيْفِ: لبه شمشير،- مِنَ الصُّوفِ و نحوه: پشم رشته و مانند آن كه بافته شود.

=الضَّرِيج-

آنچه كه با رنگ سرخ روشن رنگ آميزى شده باشد، «عَدُوُّ ضَرِيجٌ» :

دشمن شتابگر.

=الضَّرِيح-

ج ضَرَائِح: گور، آرامگاه.

=الضَّرِير-

ج أَضِرَّاء و أَضْرَار [ضرّ] : آنكه بينائى خود را از دست داده باشد، بيمار لاغر،- ج اضِرَّة: دهانه دره، غيرت، نفس، هر چيزى كه در آن ضررى باشد.

=الضَّرِيرَة-

ج ضَرائِر [ضرّ] : مؤنث (الضَّرِير) است.

=الضَّرِيس-

ج ضَرَاسَى: گرسنه، چاهى كه اطراف آن سنگ ريخته باشند، مهره هاى كمر.

=الضَّرِيع-

مرادف (الضَّروُع) است.

=الضَّرِيعَة-

مرادف (الضَّرُوع) است.

=الضَّرِيم-

آتش سوزى.

=ضَعْضَعَ-

ضَعْضَعَةً [ضعضع] هُ: خانه را تا سطح زمين ويران كرد.

=الضَّعْضَعَة-

[ضعضع] : مص، سختى و خوارى.

=ضَعَفَ-

-ضَعْفًا و ضُعْفًا: ناتوان شد،-- ضَعْفًا القومُ: تعداد آن قوم را زياد كرد،- الشي ءَ: آن چيز را دو برابر كرد.

=ضَعُفَ-

-ضَعَافَةً و ضَعَافِيَةً:

ناتوان شد.

=ضَعَّفَ-

تَضْعِيفًا [ضعف] هُ: او را ناتوان كرد، او را ناتوان شمرد، آنرا دو برابر كرد.

،- الحديثَ: حديث را به ضعيف بودن نسبت داد.

=الضُّعْف-

ناتوانى، و در زبان متداول بمعناى بيمارى است.

=الضَّعْف-

ناتوانى.

=الضِّعْف-

ج أَضْعاف: «ضِعْفُ الشي ءِ» : دو برابر هر چيزى يا مانند آن و يا اضافه مقدارى حساب نشده.

=الضَّعَف-

ناتوانى، سستى خرد و رأى.

=الضَّعْفَان-

ج ضَعَافَى: آنكه ناتوان و يا كم عقل و رأى باشد.

=الضُّعُوف-

ناتوان و كم خرد.

=الضَّعِيف-

ج ضِعَاف و ضُعَفَاء و ضَعَفَة و ضَعْفَى: ناتوان،- عِند العامَّة: و در زبان متداول بمعناى بيمار است؛ «هو ضَعيف» : او بيمار است؛ «ضَعيفُ الْعَقْل» : كم عقل، نادان؛ «ضَعِيفُ الارَادَة» : كسيكه در رأى و تصميم گيرى ناتوان باشد؛ «هذا الضعِيف» :

اين حقير، اين بنده، اين تعبير براى تواضع و فروتنى بكار مى رود،- مِنَ الكلام: آنچه از عبارت و گفتار كه نارسا و غير فصيح باشد.

=الضَّعِيفَة-

مؤنث (الضَّعِيف) است.

=ضَغَا-

-ضَغْوًا [ضغو] المقامرُ: خيانت كرد،- الَيْه: اظهار عجز و ناتوانى نمود،- ضَغْوًا و ضُغاءً السَّنّوُر: گربه صدا كرد.

=الضُّغَاء-

[ضغو] : مص، آواز بيچاره و خوار.

=الضُّغَاب-

صداى گرگ و يا خرگوش.

=الضُّغَامَة-

لقمه كه از دهان پس از جويدن بيرون انداخته شود.

=ضَغَبَ-

-ضَغْبًا: بسان گرگ يا خرگوش صدا كرد.

=الضُّغْبُوْس-

ج ضَغَابِيس [ضغبس] (ح) : بچه روباه.

=ضَغَثَ-

-ضَغْثًا الحديثَ: حديثى را با كم و زياد بيان نمود،- الشَّي ءَ: آنرا جمع نمود،- الثَّوبَ: پيراهن را شست ولى خوب پاك نكرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت