كه واحد (كُلْيَتَيْن) است، دو غُده در سمت راست و چپ و پيوسته به استخوان دو طرف پهلوى انسان است و كار آنها تصفيه و بيرون كردن ادرار از خون است،- مِنَ الْقَوس: فاصله ى سه وجب از دسته ى كمان است،- مِن السّحاب: دامنه و قسمت پائين ابر.
[كلّ] : دانشكده يا مدرسه عالى؛ «كُليَّة الشي ءِ» : مجموعه كامل هر چيزى؛ «اخَذَ بِكُلِّيَّتِهِ» : همه ى آن چيز را گرفت.
=الكَلِيل-
ج كِلَال [كلّ] : خسته و ناتوان؛ «بَصَرٌ كليل» : چشم كم سو: «سَيفٌ كليلٌ» :
شمشير كُند.
=الكَلِيم-
ج كَلْمَى: مجروح، زخمى،- ج كُلَمَاء: آنكه با تو سخن گويد، همسخن؛ «كليمُ اللّهِ» : لقب حضرت موسى (ع) است.
=كَمْ-
استفهام يا پرسش عددى است؛ «كم درهمًا لك» : چند درهم (پول نقره يا فلزى) دارى؟ كه در اينجا (درهمًا) مميّز كم استفهاميّه است كه همواره منصوب بوده و مجرور كردن آن جايز نمى باشد. و گاهى (خبريّه) بمعناى بسيار مىيد مانند «كم عَبدٍ او كم عبيدٍ مَلَكْتُ» : چه بسيار بنده و غلام داشتم. در اينجا (عَبْدٍ) تمييز كم خبرى است كه وجوبًا به (مِنْ) مضمرة مجرور است و هرگاه حرف (كم) از تميز خود فاصله گيرد منصوب مى شود مانند «كم لي عبدًا» : چه بسيار غلام دارم.
=كَمَّ-
-كَمًّا [كمّ] الشي ءَ: آن چيز را پوشانيد و پنهان كرد،- البَعِيرَ: دهان شتر را با پوزبند بست،- النّاسُ: مردم جمع شدند،- تِ النَّخْلَةُ: نخل خرما غلاف شكوفه هاى خود را بيرون آورد.
=كُمَّ-
[كمّ] تِ النخلةُ: مترادف (كَمَّتَ) است.
=الكُمّ-
ج أَكْمَام و كِمَمَة [كمّ] : آستين جامه و پيراهن.
=الكَمّ-
[كمّ] : اندازه و كميت.
=الكِمّ-
ج أكِمَّة و أَكْمَام و كِمَام و أَكَامِيم [كمّ] : غلاف شكوفه يا ميوه يا خوشه خرما كه پس از شكافته شدن از آن شكوفه و ميوه بيرون آيد.
=كَمَى-
-كَمْيًا [كمي] شهادتَهُ و غيرَها: گواهى خود و جز آنرا پنهان كرد،- نَفْسَهُ: خود را با زره و كلاه خُود پوشانيد.
=كَمَّى-
تَكْميَةً [كمي] نَفْسَهُ: خود را پنهان كرد.
=الكَمَّاء-
[كمأ] : فروشنده ى قارچ يا سماروغ، آنكه سماروغ را براى فروش جمع آورى كند.
=الكُمَاج-
گونه اى نان، نان كماج. اين واژه فارسى است.
=الكُمَاجَة-
واحد (الكُمَاج) است.
=الكِمَاد-
گرم كردن اندام با پارچه و مانند آن، كمپرس زخم يا عضوى كه درد كند، اسم است از (كَمَدَ القَصّارُ الثوبَ) .
=الكِمَادَة-
كمپرس زخم يا عضوى كه درد كند با پارچه ى گرم.
=الكَمَّاشَة-
ميخ كِش، گاز انبر.
=الكَمَال-
مص، اسم مصدر است.
=الكَمَالِيَّات-
اشياء غير ضرورى در زندگى روزمرّه.
=الكِمَام-
[كمّ] : پوزبند حيوان كه چيزى را نگزد و يا نخورد.
=الكِمَامَة-
[كمّ] : مترادف (الكِمَام) است، كاسه پشت گُل، غلاف شكوفه ى خرما.
=كَمَأَ-
-كَمْأً [كمأ] هُ: به او سماروغ خورانيد.
=كَمِئَ-
-كَمَأَ [كمأ] : پنهان شد،- تْ يَدُهُ مِنَ الْبَردِ اوِ الْعَمَل: دستش از سرما شكاف برداشت و مانند سماروغ شد.
=الكَمْ ء-
[كمأ] : مص،- اكْمُؤ و كَمْأة (ن) :
گونه اى قارچ از رسته ى (الكمئيّات) است كه در زير زمين رويد. رنگ آن تيره و از آن غذاى خوشمزه تهيه كنند.
=الكِمْبِيَالة-
(ت) : سفته، سند، حواله ى كتبى.
=الكَمْبيُو-
(ت) : صرافى و تبديل پول و ارز. اين واژه ايتاليائى است.
=كَمَتَ-
-كَمْتًا الغيظَ: خشم را پنهان كرد.
=كَمَتَ-
-كَمْتًا و كَمَاتَةً و كَمَاتَةً و كُمْتَةً الفرسُ: اسب سرخ رنگ مايل به سياهى شد.
=كَمَّتَ-
تَكْمِيتًا [كمت] الثوب: پيراهن را به رنگ سرخ مايل به سياهى در آورد.
=كُمِّتَ-
[كمت] تِ الخمرُ أو الفرسُ و غيرهُما:
مي يا اسب و جز آنها به رنگ سرخ مايل به سياهى در آمدند.
=الكُمَّة-
[كمّ] : كُلاه گرد يا عمامه، هر ظرفى كه با آن چيزى را بپوشانند.
=الكُمْتَة-
رنگ كُمَيتْ (سرخى مايل به سياهى) .
=الكُمَّثْرَى-
(ن) : گلابى، نام ديگر آن (الإِجَّاص) است.
=الكُمَّثْراة-
(ن) : يك دانه گلابى.
=الكَمْخَة-
چركى كه بر روى ظرف و جز آن ظاهر شود.
=كَمَدَ-
-كَمْدًا و كُمُودًا القصَّارُ الثوبَ: گازر جامه را كوبيد.
=كَمِدَ-
-كَمَدًا: چهره او گرفته شد،- الرَّجُلُ: قلب او در اثر اندوه و غم درد گرفت،- الثَّوبُ: لباس كُهنه شد و رنگ آن دگرگون گرديد.
=كَمَّدَ-
تَكْمِيدًا [كمد] العضوَ: عضو را با قرار دادن پارچه بر روى آن گرم كرد.
=الكَمْد-
دگرگونى و گرفتگى رنگ چهره، غم و اندوه سخت.
=الكَمَد-
مُرادف (الْكَمْد) است.
=الكَمِد-
آنكه در اثر ناراحتى و اندوه دچار بيمارى قلبى شده باشد.
=الكُمْدَة-
مُرادف (الْكَمْد) است.
=كَمَرَ-
-كَمْرًا هُ بالغِطاء: او را طورى پوشانيد كه چيزى از آن پيدا نشود. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الكَمَر-
(ب) : هر ساختمان طاق دار ضربى مانند پلها، كمربندى كه در آن پول نهند.
=كَمْرَكَ-
كَمْرَكَةً [كمرك] البضاعةَ: عوارض گمركى را پرداخت. (اين كلمه فارسى