فهرس الكتاب

الصفحة 966 من 1009

كلمه (هَبْ) فقط براى امر بكار مى رود و دو مفعول به خود مى گيرد.

=هَبَّ-

-هُبُوبًا و هَبِيبًا و هَبًّا [هبّ] تِ الريحُ:

باد وزيد و بحركت در آمد،- الرّجُلُ مِنَ النّوم:

از خواب بيدار شد،،- يَفْعلُ كذا: آغاز به كارى كرد،- النّجمُ: ستاره بر آمد و روشن شد،-- هَبًّا و هُبُوبًا و هبيبًا و هِبَابًا: با نشاط شد و شتاب كرد.

=هَبَا-

-هُبُوًّا [هبو] الغبارُ: گرد و خاك بلند شد،- الرّمادُ: خاكستر با خاك آميخته شد،،- الفرسُ: اسب فرار كرد،- الرّجُلُ: آرام و آهسته براه افتاد، بدرود زندگى گفت.

=الهُبَّى-

[هبو] : «نُجُومٌ هُبَّى» : ستاره هاى آسمان كه بعلت گرد و خاك روى زمين ديده نشوند.

=الهَبَاء-

ج أَهْبَاء [هبو] : گرد و خاك، خاكهاى نرم و پراكنده بر روى زمين؛ «ذَهَبَ هَبَاءً مَنثورًا» بر باد رفت و گم شد، مردم كم خرد.

=الهَبَاءَة-

[هبو] : پاره اى گرد و خاك.

=الهَبَاب-

[هبّ] : مرادف (الهَبَاء) است.

=الهَبَّاب-

[هبّ] : بادى كه سخت بوزد.

=الهَبَّار-

ميمونى كه روى بدن آن موى بسيار باشد؛ «سَيْفٌ هَبَّارُ» : شمشير تيز و بُرنده.

=الهُبَارِيَّة-

آنچه از پرهاى پرندگان كه پراكنده شود، شوره سر.

=الهُبَارِيَّة-

«ريحٌ هُبَاريَّة» : باد كه پر از گرد و خاك باشد.

=الهَبَّاش-

آنكه بسيار مال بدست آورد و جمع كند.

=الهُبَاشَة-

ج هُبَاشَات: گروهى از مردم كه از يك نژاد و قبيله نباشند؛ «الهُبَاشات» :

آنچه از اموال كه بدست آمده و گردآورى شده باشد.

=الهَبَّاط-

آنكه به دره فرود آمده باشد و سكونت كند.

=الهَبَال-

(ن) : نام درختى است كه از آن چوبهاى تير سازند.

=الهَبَّال-

كاسب حيله گر، شكارچى كه شكار را بفريبد و آنرا بدست آورد.

=الهُبَالَة-

غنيمت.

=الهَبَالَة-

درخواست و طلب، از دست رفتن نيروى خرد،- (ن) : يك درخت (الهَبَال) است.

=الهُبايَة-

[هبو] : «هُبايةُ الشجر» : پوسته درخت.

=هَبَّبَ-

تَهْبِيبًا [هبّ] الثوبَ: جامه را پاره كرد.

=الهِبَة-

[وهب] : مص،- ج هِبَات: بخشش بلا عوض، هديه.

=الهَبَّة-

[هبّ] : اسم مرّه از (هَبَّ) ، ساعتى كه از سحر باقى مانده باشد، مدتى از روزگار.

=الهِبَّة-

[هبّ] : ضربه شمشير و لرزش آن،- ج هِبَبٌ: اسم نوع از (هَبَّ) است، حالت، پاره اى از جامه.

=هَبَجَ-

-هَبْجًا هُ بالعصا: با عصا او را پى در پى زد.

=هَبِجَ-

-هَبَجًا وجهُ الرجُل: چهره مرد باد كرد و گرفته شد.

=هَبَّجَ-

تَهْبِيجًا [هبج] هُ: آنرا متورم كرد.

=الهَبج-

«وَجْهٌ هَبِجٌ» : چهره باد كرده و گرفته شده.

=هَبَدَ-

-هَبْدًا الهَبيدَ: دانه حنظل را گرفت و شكست و آنرا پخت،- فلانًا: به او حنظل خورانيد.

=الهَبْد-

(ن) : حنظل يا دانه حنظل.

=هَبَر-

-هَبْرًا اللحمَ: گوشت را به پاره هاى درشت بريد.

=هَبِرَ-

-هَبَرًا البعيرُ: شتر فربه شد.

=الهُبْر-

دانه انگور، پس مانده الياف كتان.

=الهَبْر-

مص، گوشت بدون استخوان،- في القراءَة: آنكه در خواندن قرآن در ابتداى آيه وقف كند (و اين كار مكروه است) ،- ج هبور و هُبْر: سرزمين امن.

=الهَبِر-

من الجِمال: شتر فربه.

=الهَبْرَاءَ-

مؤنث (الأَهْبَر) است.

=الهَبْرَة-

واحد (الهَبْر) براى گوشت است.

=الهِبْرِيَة-

پرزهاى ريز كه از پنبه فرو ريزد، آنچه كه از نى و گياه پاپيروس پراكنده شود.

=الهِبْرِيَّة-

ريزه هاى پر كه پراكنده شود، شوره سر.

=هَبَشَ-

-هَبْشًا الرجُلُ: آن مرد با كف دست خود دوشيد،- الشي ءَ: آن چيز را گرد آورد.

=به آن چيز رسيد،- لعيالِه: براى خانواده خود كسب روزى كرد،،- فلانًا: او را بسيار سخت زد.

=هَبِشَ-

-هَبْشًا: مرادف (هَبَشَ) است.

=هَبَّشَ-

تَهْبِيشًا [هبش] المالَ: مال را جمع آورى كرد،- هُ: آنرا خدشه دار كرد.

=هَبَصَ-

-هَبْصًا: با نشاط شتاب كرد،- على الشى ءَ: بر آن چيز حريص و از آن نگران شد،- الكَلبُ: سگ بر شكار حريص شد.

=هَبِصَ-

-هَبَصًا: مرادف (هَبَصَ) است.

=الهَبِص-

آنكه حريص و آزمند بر چيزى بوده و براى آن نگران باشد.

=هَبَطَ-

-هَبْطًا الواديَ: به دره فرود آمد،- مِن مَوضِعٍ الى آخر: از جائى بجاى ديگر منتقل شد،- بلدَ كذا: داخل فلان شهر شد،- السّوقَ: به بازار آمد،- هُ مِن الْجَبَلِ: از بالاى كوه ويرا پائين آورد،،- فلانًا البلدَ:

ويرا بشهر وارد كرد،- الثّمنُ: نرخ و يا بها پائين آمد،- ثَمَنَ السّلعةِ و من ثمنِها: بهاى كالا را كم كرد،- المرضُ لحمَهُ: بيمارى او را لاغر كرد،- فلانٌ: خوار و زبون شد،- فلانًا:

او را زد،- الحائطُ: ديوار فرو نشست،-- هُبُوطًا فلانٌ من الجبل: از كوه فرود آمد، پائين آمد.

=هَبَّطَ-

تَهْبِيطًا [هبط] العِدْلَ: كالا را بر روى شتر قرار داد.

=الهَبْط-

مص، كم بود، افتادن در شر، خوارى.

=الهَبْطَة-

اسم مره از (هَبَطَ) است، جاى پا بر روى زمين.

=هَبِلَ-

-هَبَلًا تْ فلانًا أُمُّهُ: مادرش فرزند خود را از دست داد؛ «هَبِلَتْهُ امُّه» : مادرش بى فرزند شود كه (براى نفرين) گويند و چه بسا در ستايش و شگفتى به معناى (ما اعلمَهُ) و (ما اصْوبَ رأيَهُ) نيز گفته شود.

=هَبَّلَ-

تَهْبِيلًا [هبل] فلانًا: به او «هَبِلَتْكَ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت