فهرس الكتاب

الصفحة 965 من 1009

پيرامون سر پيشوايان مذهبى در آورند.

=الهالِج-

فا، آنكه در آرزوهاى بسيار و بيهوده باشد.

=هالَسَ-

مُهَالَسَةً [هلس] هُ: با او راز و درگوشى سخن گفت.

=الهالِس-

فا، واحد (الهَوَالِس) است براى بدنهاى ناتوان و سبك.

=الهالِع-

ج هَوَالِع: فا، «نعامٌ هالِعٌ» : شتر مرغى كه تند راه رود و در مؤنث آن گفته مى شود:

«نعامَةٌ هالِعٌ و هالِعَةٌ» ، «شُحٌّ هَالِعٌ» بخل و يا حرص غم انگيز.

=الهالِك-

ج هَلْكَى و هُلَّك و هُلَّاك و هَوَالِك (و هذه شاذَّة كفوارس) : فا.

=الهالِكَة-

ج هَوَالِك: مؤنث (الهَالِك) است، طبيعت حريص و آزمند.

=الهالِكيّ-

آهنگر.

=الهالُوك-

[هلك] : زهر موش.

=هامَ-

-هِيَامًا [هيم] : تشنه شد،- على وجههِ:

بى آنكه بداند كه به كجا مى رود براه افتاد،- هَيْمًا و هُيُومًا و هِيَامًا و هَيَمَانًا و تَهْيَامًا بِكذا: به آن محبت و دوستى ورزيد.

=الهامَّة-

ج هَوَامٌ [همّ] : هر جانورى كه داراى زهر باشد مانند مار. گاهى كلمه (الهوامّ) بر حشرات غير كشنده نيز اطلاق مى شود.

=الهامِج-

فا، گروههاى دور افتاده و درهم و برهم مانند گله گوسفند بدون چوپان يا لشكريان بدون فرمانده؛ «هَمَجٌ هَامِجٌ» : اين تعبير در مورد افراد پست و رذل از مردم است و معناى تأكيد را دارد همچنانكه گفته مى شود (لَيلٌ لائِلٌ) : شب بسيار تاريك.

=الهامِد-

ج هَوَامِد: فا، چيز كهنه و سياه و رنگ برگشته، آنچه از گياه و درخت كه خشك شده باشد، آنجا كه در آن گياهى نباشد؛ «رجُلٌ هامِدٌ» : آنكه از شدت گرسنگى مشرف بر مرگ است؛ «الثوبُ الهامِد» :

جامه اى كه در اثر تا شدن و پوسيدن تارهاى آن گسسته شده باشد.

=هامَرَ-

مُهَامَرَةً [همر] الشي ءَ: آن چيز را كشيد و با خود برد.

=الهامِر-

فا، «سحابٌ هامِرٌ» : ابر پر باران.

=الهامِز-

ج هُمَّاز و هامِزُون: فا، بسيار عيب كننده.

=هامَسَ-

مُهَامَسَةً [همس] هُ: با او راز در ميان نهاد.

=هامَشَ-

مُهَامَشَةً [همش] هُ: بر او سبقت و پيشى گرفت.

=الهامِش-

فا، حاشيه كتاب؛ «على هامِشِ الأَخْبارِ» : در حاشيه خبرها، پيرامون خبر.

=الهامِع-

فا.

=الهامِعَة-

ج هَوَامِع: مؤنث (الهَامِع) است؛ «دُمُوعٌ هَوَامِعٌ» : اشكهاى روان و ريزان.

=الهامِل-

ج هَوَامِل و هُمُولَة و هَامِلَة و هَمَل و هُمَّل و هُمَّال و هَمَلَى من الإِبل: شترانى كه شبانگاه بدون شتربان چرا كنند.

=الهامِيَة-

ج هَوَامٍ [همي] : اسم فاعل است براى مؤنث؛ «هَوَامِى الإِبل» : شتران گمشده كه در بيابان براه خود ادامه مى دهند.

=هانَ-

-هَوْنًا [هون] : ناتوان و آرام شد،- الأمرُ على فلانٍ: كار بر او ساده و آسان شد،،- هَوْنًا و هَوَانًا و مَهَانَةً الرّجُلُ: آن مرد خوار و زبون شد.

[هنأ] : فا، خدمتگزار.

=الهانَّة-

[هنّ] : پيه زير چشم.

=هانَفَ-

مُهَانَفَةً و هِنَافًا [هنف] تِ المرأَةُ خاصَّةً:

زن به سستى همانند خنده مسخره كننده خنديد.

=هاوَدَ-

مُهَاوَدَةً [هود] هُ: به او گرايش كرد، به او باز گشت، با او آشتى و سازش كرد،- هُ فِى البَيْع: بهاى فروش را بوى تخفيف داد.

=هاوَشَ-

مُهَاوَشَةً [هوش] القومَ: با قوم آميزش و معاشرت كرد.

=الهامَة-

ج هَامٌ و هَامَات [هوم] : بمعناى سر هر چيزى است و بر جسد نيز اطلاق مى شود، بزرگ و رئيس قوم، گروهى از مردم،- (ح) : اسب،- (ح) : نوعى جغد كوچك؛ «بَناتُ الهامِ» : مغز سر.

=هاوَى-

مُهَاوَاةً و هِوَاءً [هوي] فلانٌ: تند و با شتاب راه رفت،- هُ: با او به نرمى رفتار كرد، با او لجاجت و اصرار ورزيد.

=هاوَنَ-

مُهَاوَنَةً [هون] نَفْسَهُ: با نفس خود مهربانى كرد.

=الهاوُن-

ج هَوَاوين [هون] : هاون؛ «مِدْفَعُ الهاوُن» : توپ دور افكن.

=الهاوَن-

ج هَوَاوين [هون] : آنچه كه در آن دارو و مانند آنرا بكوبند. اين كلمه فارسى است.

=الهاوُون-

ج هَوَاوين [هون] : مرادف (الهاوَن) است.

=الهاوِي-

[هوي] : فا، آنكه علاوه بر حرفه اى كه دارد به كار ديگرى كه نفع مادى برايش نداشته باشد اشتغال ورزد،- (ح) :

ملخ، حرف الف، عاشق و علاقمند به كارى يا چيزى مانند النّابِل كه علاقه به تيرسازى و الناشبِ كه به تيراندازى دارند و هر دو در تعبير ذِي النبل و ذى النشّاب مىيد.

=الهاوِيَة-

[هوي] : هوا، مادر فرزند مرده.

=هَاوِيَة-

از نامهاى دوزخ است. اين كلمه ممنوع از صرف است كه بر آن (أَ ل) در مىيد و گفته مى شود (الهاوِيَة) .

=هايَأَ-

مُهَايَأَةً- [هيأ] هُ في الأَمر: با موضوع موافقت كرد؛ «هايَأَهُ في دار كذا» : گاهى اين و گاهى آن در خانه سكونت نمودند، و گفته مى شود كه هر يك بقدر سهم خود بهره برداشت و اين از اصطلاحات فقيهان است.

=هايَجَ-

مُهَايَجَةً و هِيَاجًا [هيج] هُ: او را برانگيخت و با وى پيكار كرد.

=هَؤُلاءِ-

اسم اشاره براى جمع است بمعناى اينها، ها براى تنبيه و أُلاءِ اسم اشاره است.

=هَأْهَأَ-

هِئْهَاءً و هَأْهَاءً [هأهأ] : با قهقهه خنديد،- بِالإبلِ: شتران را براى خوردن علف با تعبير (هِئْ هِئْ) صدا زد، شتران را نهيب داد و با تعبير «هَأْهَأْ» فرا خواند.

=هَأْهَأْ-

[هأهأ] : صدائى كه با آن شتر را نهيب و زجر دهند.

=هَبْ-

[وهب] : فعل امر است از (وَهَبَ) ؛ «هَيْنِي فعلتُ» : فرض كن كه انجام دادم.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت