پيرامون سر پيشوايان مذهبى در آورند.
فا، آنكه در آرزوهاى بسيار و بيهوده باشد.
=هالَسَ-
مُهَالَسَةً [هلس] هُ: با او راز و درگوشى سخن گفت.
=الهالِس-
فا، واحد (الهَوَالِس) است براى بدنهاى ناتوان و سبك.
=الهالِع-
ج هَوَالِع: فا، «نعامٌ هالِعٌ» : شتر مرغى كه تند راه رود و در مؤنث آن گفته مى شود:
«نعامَةٌ هالِعٌ و هالِعَةٌ» ، «شُحٌّ هَالِعٌ» بخل و يا حرص غم انگيز.
=الهالِك-
ج هَلْكَى و هُلَّك و هُلَّاك و هَوَالِك (و هذه شاذَّة كفوارس) : فا.
=الهالِكَة-
ج هَوَالِك: مؤنث (الهَالِك) است، طبيعت حريص و آزمند.
=الهالِكيّ-
آهنگر.
=الهالُوك-
[هلك] : زهر موش.
=هامَ-
-هِيَامًا [هيم] : تشنه شد،- على وجههِ:
بى آنكه بداند كه به كجا مى رود براه افتاد،- هَيْمًا و هُيُومًا و هِيَامًا و هَيَمَانًا و تَهْيَامًا بِكذا: به آن محبت و دوستى ورزيد.
=الهامَّة-
ج هَوَامٌ [همّ] : هر جانورى كه داراى زهر باشد مانند مار. گاهى كلمه (الهوامّ) بر حشرات غير كشنده نيز اطلاق مى شود.
=الهامِج-
فا، گروههاى دور افتاده و درهم و برهم مانند گله گوسفند بدون چوپان يا لشكريان بدون فرمانده؛ «هَمَجٌ هَامِجٌ» : اين تعبير در مورد افراد پست و رذل از مردم است و معناى تأكيد را دارد همچنانكه گفته مى شود (لَيلٌ لائِلٌ) : شب بسيار تاريك.
=الهامِد-
ج هَوَامِد: فا، چيز كهنه و سياه و رنگ برگشته، آنچه از گياه و درخت كه خشك شده باشد، آنجا كه در آن گياهى نباشد؛ «رجُلٌ هامِدٌ» : آنكه از شدت گرسنگى مشرف بر مرگ است؛ «الثوبُ الهامِد» :
جامه اى كه در اثر تا شدن و پوسيدن تارهاى آن گسسته شده باشد.
=هامَرَ-
مُهَامَرَةً [همر] الشي ءَ: آن چيز را كشيد و با خود برد.
=الهامِر-
فا، «سحابٌ هامِرٌ» : ابر پر باران.
=الهامِز-
ج هُمَّاز و هامِزُون: فا، بسيار عيب كننده.
=هامَسَ-
مُهَامَسَةً [همس] هُ: با او راز در ميان نهاد.
=هامَشَ-
مُهَامَشَةً [همش] هُ: بر او سبقت و پيشى گرفت.
=الهامِش-
فا، حاشيه كتاب؛ «على هامِشِ الأَخْبارِ» : در حاشيه خبرها، پيرامون خبر.
=الهامِع-
فا.
=الهامِعَة-
ج هَوَامِع: مؤنث (الهَامِع) است؛ «دُمُوعٌ هَوَامِعٌ» : اشكهاى روان و ريزان.
=الهامِل-
ج هَوَامِل و هُمُولَة و هَامِلَة و هَمَل و هُمَّل و هُمَّال و هَمَلَى من الإِبل: شترانى كه شبانگاه بدون شتربان چرا كنند.
=الهامِيَة-
ج هَوَامٍ [همي] : اسم فاعل است براى مؤنث؛ «هَوَامِى الإِبل» : شتران گمشده كه در بيابان براه خود ادامه مى دهند.
=هانَ-
-هَوْنًا [هون] : ناتوان و آرام شد،- الأمرُ على فلانٍ: كار بر او ساده و آسان شد،،- هَوْنًا و هَوَانًا و مَهَانَةً الرّجُلُ: آن مرد خوار و زبون شد.
[هنأ] : فا، خدمتگزار.
=الهانَّة-
[هنّ] : پيه زير چشم.
=هانَفَ-
مُهَانَفَةً و هِنَافًا [هنف] تِ المرأَةُ خاصَّةً:
زن به سستى همانند خنده مسخره كننده خنديد.
=هاوَدَ-
مُهَاوَدَةً [هود] هُ: به او گرايش كرد، به او باز گشت، با او آشتى و سازش كرد،- هُ فِى البَيْع: بهاى فروش را بوى تخفيف داد.
=هاوَشَ-
مُهَاوَشَةً [هوش] القومَ: با قوم آميزش و معاشرت كرد.
=الهامَة-
ج هَامٌ و هَامَات [هوم] : بمعناى سر هر چيزى است و بر جسد نيز اطلاق مى شود، بزرگ و رئيس قوم، گروهى از مردم،- (ح) : اسب،- (ح) : نوعى جغد كوچك؛ «بَناتُ الهامِ» : مغز سر.
=هاوَى-
مُهَاوَاةً و هِوَاءً [هوي] فلانٌ: تند و با شتاب راه رفت،- هُ: با او به نرمى رفتار كرد، با او لجاجت و اصرار ورزيد.
=هاوَنَ-
مُهَاوَنَةً [هون] نَفْسَهُ: با نفس خود مهربانى كرد.
=الهاوُن-
ج هَوَاوين [هون] : هاون؛ «مِدْفَعُ الهاوُن» : توپ دور افكن.
=الهاوَن-
ج هَوَاوين [هون] : آنچه كه در آن دارو و مانند آنرا بكوبند. اين كلمه فارسى است.
=الهاوُون-
ج هَوَاوين [هون] : مرادف (الهاوَن) است.
=الهاوِي-
[هوي] : فا، آنكه علاوه بر حرفه اى كه دارد به كار ديگرى كه نفع مادى برايش نداشته باشد اشتغال ورزد،- (ح) :
ملخ، حرف الف، عاشق و علاقمند به كارى يا چيزى مانند النّابِل كه علاقه به تيرسازى و الناشبِ كه به تيراندازى دارند و هر دو در تعبير ذِي النبل و ذى النشّاب مىيد.
=الهاوِيَة-
[هوي] : هوا، مادر فرزند مرده.
=هَاوِيَة-
از نامهاى دوزخ است. اين كلمه ممنوع از صرف است كه بر آن (أَ ل) در مىيد و گفته مى شود (الهاوِيَة) .
=هايَأَ-
مُهَايَأَةً- [هيأ] هُ في الأَمر: با موضوع موافقت كرد؛ «هايَأَهُ في دار كذا» : گاهى اين و گاهى آن در خانه سكونت نمودند، و گفته مى شود كه هر يك بقدر سهم خود بهره برداشت و اين از اصطلاحات فقيهان است.
=هايَجَ-
مُهَايَجَةً و هِيَاجًا [هيج] هُ: او را برانگيخت و با وى پيكار كرد.
=هَؤُلاءِ-
اسم اشاره براى جمع است بمعناى اينها، ها براى تنبيه و أُلاءِ اسم اشاره است.
=هَأْهَأَ-
هِئْهَاءً و هَأْهَاءً [هأهأ] : با قهقهه خنديد،- بِالإبلِ: شتران را براى خوردن علف با تعبير (هِئْ هِئْ) صدا زد، شتران را نهيب داد و با تعبير «هَأْهَأْ» فرا خواند.
=هَأْهَأْ-
[هأهأ] : صدائى كه با آن شتر را نهيب و زجر دهند.
=هَبْ-
[وهب] : فعل امر است از (وَهَبَ) ؛ «هَيْنِي فعلتُ» : فرض كن كه انجام دادم.