گچ پزى.
[أتي] : غريب، بيگانه؛ «سَيْلٌ أتِيّ» :
سيل بزرگ كه جلوى آنرا نتوان گرفت.
=الأَتْيَس-
[تيس] : آنكه پر جهش بسان بز نر باشد.
=أَثَّ-
-أَثَاثًا و أُثُوثًا و أَثَاثَةً النباتُ أو الشَّعرُ: گياه و يا موى پيچيده و بسيار شد.
=الأَثُّ-
ج إثَاث من النبات أو الشعر: مرادف (الأَثِيث) است بمعناى موى و يا گياه انبوه و بهم پيچيده.
=أَثَابَ-
إِثَابةً [ثوب] الرجلُ: براى آن مرد بهبودى حاصل شد،- الرّجلَ: آن مرد را پاداش داد،- جزاءَه: مزد او را داد،- الحوضَ: حوض را پر از آب كرد.
=الأَثَاث-
متاع خانه، مال و ثروت.
=أَثَارَ-
إِثَارةً [ثور] هُ: او را برانگيخت،- القَضِيَّةَ: موضوع را مطرح كرد،- ثَائِرتَه: او را ناخوشنود و خشمگين كرد.
=الأَثَارَة-
ج أَثَر [أثر] : نشانه بزرگى و بزرگمنشى، كار خوب و نيك.
=أَثْأَى-
إِثْآءً [ثأي] الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد،- في القَوم: بر آن قوم حمله ور شد و كشت و زخمى كرد.
=أَثْأَرَ-
إِثْآرًا [ثأر] منه: از او انتقام گرفت، او را به خون كشته خود قصاص كرد.
=اثَّأر-
اثِّئارًا [ثأر] منه: مرادف (اثْأر) است.
=الأَثْبَات-
جمع (الثَّبت) بمعناى پايداران و پابرجايان است، دور انديشان و معتمدان قوم.
=الإثْبَات-
ثابت كردن، ايجاب، ضد سلب و نفى؛ «شاهدُ الإثْبات» : آنكه بر عليه متهم شهادت دهد، دليل؛ «عِبْ ءُ الإثْبات» : لزوم آوردن دليل و برهان.
=أَثْبَتَ-
إثْبَاتًا [ثبت] هُ: آن چيز يا امر را ثابت كرد؛ «طَعَنَهُ فَأَثبتَ فيه الرُّمحَ» : او را با نيزه زد بطورى كه نيزه در او فرو رفت و ثابت ماند،- الحقَّ: حق را ثابت كرد،- الأَمْرَ: آن امر را بدرستى شناخت،- الشّخصَ: آن شخص را شناسائى كرد،- اسمَه في الدّيوان: نام او را در دفتر كاركنان ثبت نمود.
=أَثْبَطَ-
إِثْبَاطًا [ثبط] هُ المرضُ: بيمارى از وى دور نشد.
=أَثَّثَ-
تَأْثِيثًا [أثّ] الفراشَ: بستر را گسترد،- البيتَ: خانه را با اثاث جديد آراست.
=أَثْخَنَ-
إِثْخَانًا [ثخن] في الأمر: در آن كار مبالغه كرد،- في العَدُوّ: بر دشمن سخت گرفت و بسيارى از آنها را كشت،- تْهُ الجراح: زخمها او را ضعيف و ناتوان كردند،- هُ بالجراح: با زخم زدن بر او، وى را سست كرد،- هُ ضربًا: او را ضربه سخت و كارى زد.
=أَثَرَ-
-أَثْرًا و أَثَارةً و أُثْرَةً الحديثَ: حديث را بازگو كرد،- هُ: او را بخشيد و اكرام كرد.
=أَثِرَ-
-أَثَرًا عليهم: براى خود بهترين چيزها را اختصاص داد،- على الأمر: بر آن كار تصميم گرفت، لِلأمر: آهنگ آن كار را نمود،- يَفْعَلُ كذا: شروع به كارى كرد كه انجام دهد.
=أَثَّرَ-
تَأْثِيرًا فيه و عليه: در او اثر گذاشت.
=الأُثْر-
ج آثَار: اثر زخم.
=الإثْر-
رد پا، بلافاصله، بَعْد؛ «خَرَجَ في اثْرِهِ» : بعد از او رفت.
=الأُثُر-
ج أُثُور: اثر زخم.
=الأَثَر-
ج أَثَار و أُثُور: آنچه از آثار و نشانه ها كه باقى مانده باشد، تأثير ادبى و نفوذ در انسان؛ «لَا اثَرَ له» : بى اثر است، سنّت، حديث، اجل، انطباع؛ «على الأَثر» : فورًا، بى درنگ؛ «فى اثَرِهِ» و «عَلَى اثْرِهِ» : در پى آن؛ «اثَرُ مستقيمٍ على مستوٍ» (ه) : نقطه دو تقاطع بر يك مستوى؛ «اثَرُ مستوٍ على مستوٍ» (ه) : خط مستقيمى كه دو مستوي را قطع كند.
=الأَثِر-
مرد خودخواه.
=أَثْرَى-
إِثْراءً [ثرو] : مال و ثروت او فراوان شد.
=أَثْرَى-
إِثْراءً [ثري] الترابُ: خاك خيس و مرطوب شد.
=الأَثْرَى-
م ثَرْوَاء [ثرو] : توانگر و ثروتمند.
=الأَثْرَى-
م ثَرْيَاء [ثري] من التراب: آنچه از خاك كه پس از خشكى تر يا خيس شده باشد.
=الأُثْرة-
ج أُثَر: نشانه و علامت، باقيمانده علم.
=الأَثَرة-
اختيار، اختصاص دادن مرد بهترين چيز را فقط براى خودش، دوست داشتن نفس خود به حد افراط، نام ديگر آن (الأَنَانِيّة) است.
=الأَثْرَجة-
(ك) : تفاعل الكل و اسيد كه از آن اثر نمكى و آب بدست آيد.
=أَثْرَدَ-
إِثرَادًا [ثرد] : تريد را آماده كرد،- الخُبزَ: نان را تريد كرد.
=الأَثْرَد-
[ثرد] : مردى كه لبهايش شكافته است.
=أَثْرَمَ-
إِثْرَامًا [ثرم] هُ: دندان او را از بن شكست.
=الأَثْرَم-
م ثَرْمَاء، ج ثُرْم [ثرم] : آنكه دندانش از بن شكسته شده باشد.
=الأَثَرِيّ-
آنچه كه به آثار بستگى داشته باشد، دانشمند باستانشناس.
=الأَثَرِيَّة-
مؤنث (الأَثَرِيّ) است؛ «لُغَةٌ اثَرِيَّةٌ» :
زبان باستانى.
=الأَثْعَل-
م ثَعْلَاء، ج ثُعْل [ثعل] : آنكه دندانهايش كج و بر روى هم در آمده باشد.
=أَثْغَى-
إثْغَاءً [ثغو] الشاةَ: گوسفند را به صدا درآورد؛ «اتَيْتُهُ فما اثْغَى و لَا ارغى» : نزد او آمدم چيزى نبخشيد نه گوسفند و نه شتر.
=أَثْغَرَ-
إثْغَارًا [ثغر] : دهان او كوبيده يا شكسته شد،- الصّبِيُّ: دندانهاى شيرى كودك ريخت، دندانهايش برآمد.
=اثَّغَرَ-
اثِّغَارًا [ثغر] الصبيُّ: مرادف (اثْغَرَ) است.
=أَثْغَمَ-
إِثْغَامًا [ثغم] الوادي: آن درّه گياه ثغام برآورد،- الرّأس: سر بسان ثغام سفيد شد.
=أَثْفَرَ-
إِثْفَارًا [ثفر] الحمارَ: خر را از پس راند.
=أَثْفَلَ-
إِثْفَالًا [ثفل] الخمرُ: دُرد مي رسوب پيدا