فهرس الكتاب

الصفحة 18 من 1009

گچ پزى.

=الأَتِيّ-

[أتي] : غريب، بيگانه؛ «سَيْلٌ أتِيّ» :

سيل بزرگ كه جلوى آنرا نتوان گرفت.

=الأَتْيَس-

[تيس] : آنكه پر جهش بسان بز نر باشد.

=أَثَّ-

-أَثَاثًا و أُثُوثًا و أَثَاثَةً النباتُ أو الشَّعرُ: گياه و يا موى پيچيده و بسيار شد.

=الأَثُّ-

ج إثَاث من النبات أو الشعر: مرادف (الأَثِيث) است بمعناى موى و يا گياه انبوه و بهم پيچيده.

=أَثَابَ-

إِثَابةً [ثوب] الرجلُ: براى آن مرد بهبودى حاصل شد،- الرّجلَ: آن مرد را پاداش داد،- جزاءَه: مزد او را داد،- الحوضَ: حوض را پر از آب كرد.

=الأَثَاث-

متاع خانه، مال و ثروت.

=أَثَارَ-

إِثَارةً [ثور] هُ: او را برانگيخت،- القَضِيَّةَ: موضوع را مطرح كرد،- ثَائِرتَه: او را ناخوشنود و خشمگين كرد.

=الأَثَارَة-

ج أَثَر [أثر] : نشانه بزرگى و بزرگمنشى، كار خوب و نيك.

=أَثْأَى-

إِثْآءً [ثأي] الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد،- في القَوم: بر آن قوم حمله ور شد و كشت و زخمى كرد.

=أَثْأَرَ-

إِثْآرًا [ثأر] منه: از او انتقام گرفت، او را به خون كشته خود قصاص كرد.

=اثَّأر-

اثِّئارًا [ثأر] منه: مرادف (اثْأر) است.

=الأَثْبَات-

جمع (الثَّبت) بمعناى پايداران و پابرجايان است، دور انديشان و معتمدان قوم.

=الإثْبَات-

ثابت كردن، ايجاب، ضد سلب و نفى؛ «شاهدُ الإثْبات» : آنكه بر عليه متهم شهادت دهد، دليل؛ «عِبْ ءُ الإثْبات» : لزوم آوردن دليل و برهان.

=أَثْبَتَ-

إثْبَاتًا [ثبت] هُ: آن چيز يا امر را ثابت كرد؛ «طَعَنَهُ فَأَثبتَ فيه الرُّمحَ» : او را با نيزه زد بطورى كه نيزه در او فرو رفت و ثابت ماند،- الحقَّ: حق را ثابت كرد،- الأَمْرَ: آن امر را بدرستى شناخت،- الشّخصَ: آن شخص را شناسائى كرد،- اسمَه في الدّيوان: نام او را در دفتر كاركنان ثبت نمود.

=أَثْبَطَ-

إِثْبَاطًا [ثبط] هُ المرضُ: بيمارى از وى دور نشد.

=أَثَّثَ-

تَأْثِيثًا [أثّ] الفراشَ: بستر را گسترد،- البيتَ: خانه را با اثاث جديد آراست.

=أَثْخَنَ-

إِثْخَانًا [ثخن] في الأمر: در آن كار مبالغه كرد،- في العَدُوّ: بر دشمن سخت گرفت و بسيارى از آنها را كشت،- تْهُ الجراح: زخمها او را ضعيف و ناتوان كردند،- هُ بالجراح: با زخم زدن بر او، وى را سست كرد،- هُ ضربًا: او را ضربه سخت و كارى زد.

=أَثَرَ-

-أَثْرًا و أَثَارةً و أُثْرَةً الحديثَ: حديث را بازگو كرد،- هُ: او را بخشيد و اكرام كرد.

=أَثِرَ-

-أَثَرًا عليهم: براى خود بهترين چيزها را اختصاص داد،- على الأمر: بر آن كار تصميم گرفت، لِلأمر: آهنگ آن كار را نمود،- يَفْعَلُ كذا: شروع به كارى كرد كه انجام دهد.

=أَثَّرَ-

تَأْثِيرًا فيه و عليه: در او اثر گذاشت.

=الأُثْر-

ج آثَار: اثر زخم.

=الإثْر-

رد پا، بلافاصله، بَعْد؛ «خَرَجَ في اثْرِهِ» : بعد از او رفت.

=الأُثُر-

ج أُثُور: اثر زخم.

=الأَثَر-

ج أَثَار و أُثُور: آنچه از آثار و نشانه ها كه باقى مانده باشد، تأثير ادبى و نفوذ در انسان؛ «لَا اثَرَ له» : بى اثر است، سنّت، حديث، اجل، انطباع؛ «على الأَثر» : فورًا، بى درنگ؛ «فى اثَرِهِ» و «عَلَى اثْرِهِ» : در پى آن؛ «اثَرُ مستقيمٍ على مستوٍ» (ه) : نقطه دو تقاطع بر يك مستوى؛ «اثَرُ مستوٍ على مستوٍ» (ه) : خط مستقيمى كه دو مستوي را قطع كند.

=الأَثِر-

مرد خودخواه.

=أَثْرَى-

إِثْراءً [ثرو] : مال و ثروت او فراوان شد.

=أَثْرَى-

إِثْراءً [ثري] الترابُ: خاك خيس و مرطوب شد.

=الأَثْرَى-

م ثَرْوَاء [ثرو] : توانگر و ثروتمند.

=الأَثْرَى-

م ثَرْيَاء [ثري] من التراب: آنچه از خاك كه پس از خشكى تر يا خيس شده باشد.

=الأُثْرة-

ج أُثَر: نشانه و علامت، باقيمانده علم.

=الأَثَرة-

اختيار، اختصاص دادن مرد بهترين چيز را فقط براى خودش، دوست داشتن نفس خود به حد افراط، نام ديگر آن (الأَنَانِيّة) است.

=الأَثْرَجة-

(ك) : تفاعل الكل و اسيد كه از آن اثر نمكى و آب بدست آيد.

=أَثْرَدَ-

إِثرَادًا [ثرد] : تريد را آماده كرد،- الخُبزَ: نان را تريد كرد.

=الأَثْرَد-

[ثرد] : مردى كه لبهايش شكافته است.

=أَثْرَمَ-

إِثْرَامًا [ثرم] هُ: دندان او را از بن شكست.

=الأَثْرَم-

م ثَرْمَاء، ج ثُرْم [ثرم] : آنكه دندانش از بن شكسته شده باشد.

=الأَثَرِيّ-

آنچه كه به آثار بستگى داشته باشد، دانشمند باستانشناس.

=الأَثَرِيَّة-

مؤنث (الأَثَرِيّ) است؛ «لُغَةٌ اثَرِيَّةٌ» :

زبان باستانى.

=الأَثْعَل-

م ثَعْلَاء، ج ثُعْل [ثعل] : آنكه دندانهايش كج و بر روى هم در آمده باشد.

=أَثْغَى-

إثْغَاءً [ثغو] الشاةَ: گوسفند را به صدا درآورد؛ «اتَيْتُهُ فما اثْغَى و لَا ارغى» : نزد او آمدم چيزى نبخشيد نه گوسفند و نه شتر.

=أَثْغَرَ-

إثْغَارًا [ثغر] : دهان او كوبيده يا شكسته شد،- الصّبِيُّ: دندانهاى شيرى كودك ريخت، دندانهايش برآمد.

=اثَّغَرَ-

اثِّغَارًا [ثغر] الصبيُّ: مرادف (اثْغَرَ) است.

=أَثْغَمَ-

إِثْغَامًا [ثغم] الوادي: آن درّه گياه ثغام برآورد،- الرّأس: سر بسان ثغام سفيد شد.

=أَثْفَرَ-

إِثْفَارًا [ثفر] الحمارَ: خر را از پس راند.

=أَثْفَلَ-

إِثْفَالًا [ثفل] الخمرُ: دُرد مي رسوب پيدا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت