فهرس الكتاب

الصفحة 416 من 1009

او را پوشانيد، او را دفن يا پنهان كرد،- عليه السِّرَّ و الخبرَ: آن راز يا خبر را پنهان داشت،- بينهم: ميان آنها را آشتى داد و اصلاح كرد،- فلانًا: فلانى را پنهانى كشت. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=دَمِسَ-

-دَمَسًا تْ يدُهُ: دست او چركين و آلوده شد.

=دَمَّسَ-

تَدْمِيسًا هُ: روى آنرا پوشانيد، آن چيز را دفن و پنهان كرد.

=الدَّمَس-

آنچه كه روى آن پوشانيده شده باشد.

=الدُّمُسْتُق-

ج دَمَاسِق: لقب فرمانده ى لشكريان روم است.- اين واژه لاتينى است.

=دَمْشَقَ-

دَمْشَقَةً [دمشق] الشي ءَ: آن چيز را آراست و زينت كرد،- الأَمْرَ: آن كار را با شتاب انجام داد.

=الدَّمْشَق-

«دَمْشَقُ اليدين» : آنكه با دستهاى خود تند كار كند.

=الدِّمَشْقِيّ-

ج دَمَاشِقَة: آنكه منسوب به (دِمَشْق) پايتخت سوريه باشد.

=دَمَعَ-

-دَمْعًا تِ العينُ: اشك چشم روان شد.

=دَمِعَ-

-دَمَعًا و دَمَعَانًا و دُمُوعًا تِ العينُ: اشك چشم روان شد،- الإنَاءُ: ظرف پُر شد.

=الدَّمْع-

ج دُمُوع و أَدْمُع: اشك چشم؛ «دمُوعُ التِّمْسَاح» : اشك دروغين يا اشك تمساح.

=الدَّمْعَان-

«قدحٌ دَمْعَان» : قدح پر و لبريز كه از دور لبه ى آن ريزش كند.

=الدَّمْعَة-

يك قطره اشك؛ «دَمْعَةُ الكَرْمِ» :

مي.

=الدَّمِعَة-

«امرأَةٌ دَمِعَةٌ» ج دَمْعَى: زنى كه زود به گريه درآيد، زنى كه اشك بسيار ريزد.

=دَمَغَ-

-دَمْغًا هُ: سر او را شكست يا زخمى كرد و زخم به مغز سر رسيد، او را مقهور كرد و بر او چيره شد،- تهُ الشّمسُ: آفتاب مغز سر او را دردمند كرد،- الحقُّ البَاطِلَ: حق بر باطل پيروز شد.

=الدَّمْغَة-

«دَمْغَةُ الإصبعِ» : اثر انگشت؛ «ورق الدَّمْغَة» : كاغذى كه بر آن تمبر زده شده و از سوى دولت به فروش مى رسد نام ديگر آن (الطَّوَابعُ الأَمِيريّه) اينگونه برگها در معاملات قانونى و رسمى بكار برده مى شود.

=الدِّمْقَاس-

[دمقس] : ابريشم سفيدِ، ابريشم كه بر آن (الدِّيبَاج) نيز اطلاق مى شود.

=الدِّمُقْراطيّ-

آنچه كه ويژه يا برابر دموكراسى باشد، آنكه پايبند به نظام دموكراسى باشد.

=الدِّمُقْراطِيَّة-

حكومت مردم بر مردم. اين واژه يونانى است.

=الدِّمَقْس-

[دمقس] : مترادف (الدِّمْقَاس) است.

=دَمَكَ-

-دُمُوكًا الأَرنبُ: خرگوش در دويدن خود شتابيد،- الشي ءُ: آن چيز نرم شد،- الشي ءَ: آن چيز را سابيد و بگونه ى آرد درآورد،- دَمْكًا الرِّشاءَ: ريسمان را تابيد.

=دَمَلَ-

-دَمْلًا و دَمَلَانًا الأَرضَ: زمين را با دادن كود و مانند آن اصلاح و قابل كشت كرد،- بينهم: ميان آنها را آشتى داد،- دَمْلًا الدُّمَّلَ: دُمل را درمان و خوب كرد.

=دَمِلَ-

-دَمَلًا الجرحُ: زخم رو به بهبودى رفت.

=الدُّمَل-

مترادف (الخُراج) است.

=الدُّمَّل-

ج دَمَامِل و دَمَامِيل: مترادف (الخُراج) است.

=الدُّمَلَة-

واحد (الدُّمَل) است.

=الدُّمَّلَة-

واحد (الدُّمَّل) است.

=دَمْلَجَ-

دَمْلَجَةً و دِمْلَاجًا [دملج] الشي ءَ: آن چيز را محكم ساخت همانگونه كه دستبند را محكم سازند.

=الدُّمْلُج-

ج دَمَالِج: زينتى است كه بر دست كنند مانند دستبند يا النگو.

=الدَّمْلَج-

ج دَمَالِج: مترادف (الدُّمْلج) است.

=دَمْلَكَ-

دَمْلَكَةً [دملك] الشي ءَ: آن چيز را نرم و صاف كرد.

=الدُّمْلُوج-

ج دَمَالِيج [دملج] : مترادف (الدمْلُج) است.

=الدُّمْلُوك-

[دملك] : سنگ نرم و گرد.

=دَمَنَ-

-دَمْنًا الأَرضَ: زمين را با كود اصلاح كرد.

=دَمِنَ-

-دَمْنًا عليهِ: بر او كينه ورزيد.

=دَمَّنَ-

تَدْمِينًا فلانًا: به فلانى اجازه ى كارى داد،- بابَ فلانٍ: همراه و ملازم فلانى شد،- البعيرُ المكانَ: شتر در آن مكان پشكل كرد.

=الدِّمْن-

سرگين و پشكل، گنديده شدن نخل، خاكستر.

=الدِّمْنَة-

ج دِمَن و دِمْن: جاى خاكروبه، مزبله، آثار خانه، باقيمانده ى آب در حوض.

=الدُّمُوثة-

نرمى خُلق و گشاده روئى.

=الدَّمُوع-

آنكه بسيار اشك ريزد.

=الدَّمُوك-

آنكه با سرعت رفت و آمد كند.

=الدَّمَوِيّ-

[دمي] : نسبت به (الدم) است، آنچه در رابطه ى با خون باشد، آنكه بسيار خون ريزد، خونخوار.

=دَمِيَ-

-دَمًى و دُمِيًّا الجرحُ: از زخم خون درآمد.

=الدُّمَيّ-

تصغير (الدَّم) است.

=الدَّمِيّ-

منسوب به (الدَّم) است.

=الدُّمْيَة-

ج دُمًى [دمي] : عكس و نقاشى آراسته شده كه در آن مانند خون سرخى باشد، بُت.

=الدَّمِيثَ-

ج دِمَاث و أَدْمَاث: مترادف (الدَّمْث) است.

=الدَّمِيثَة-

واحد (الدَّمَائِث) است.

=الدَّمِيس-

مترادف (الدَّمَس) است.

=الدَّمِيع-

«امرأَةٌ دَمِيعٌ» ج دَمَائِع: زنى كه بسيار اشك ريزد؛ «رجلٌ دَمِيعٌ» ج دُمَعَاء و دَمْعَى:

مردى كه زود به گريه درآيد يا كه بسيار اشك ريزد.

=الدَّمِيغ-

آنكه سرش زخمى شده و زخم به مغز سر او رسيده باشد.

=الدَّمِيم-

: حقير و بد شكل و بدنما؛

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت